دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۱

مولوی
سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا
ز دم زدن کی شود مانده یا کی سیر شود تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی
دهان گور شود باز و لقمه ایش کند چو بسته گشت دهان تن از دم احیا
دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا
مباد روزی کاندر جهان تو درندمی که یک گیاه نروید ز جمله صحرا
فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است چو بسکلد ز لب این باد آن بود برجا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با نگاهی عرفانی به مفهوم «دم» و نفس، آن را سرچشمه حیات حقیقی و عامل پیوند میان خالق و مخلوق می‌داند. شاعر در این قطعه، نفس انسان را به دو بخش مادی و الهی تقسیم کرده و برتری و جاودانگی نفسِ رحمانی را بر نفسِ جسمانی به تصویر می‌کشد.

هدف اصلی این کلام، دعوت مخاطب به دل کندن از وابستگی‌های زودگذرِ دنیوی و توجه به دمِ الهی است که به انسانِ خفته و مرده، حیاتی نو می‌بخشد و او را قادر می‌سازد تا از دریای پر تلاطم هستی عبور کند.

معنی و تفسیر

سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا ز دم زدن نشود سیر و مانده کس جانا

تو از آن نسیم صبحگاهی که می‌وزد، لطیف‌تر و سبک‌بال‌تر هستی؛ هیچ‌کس از تنفس کردن این نسیم الهی خسته نمی‌شود و از آن سیراب نمی‌گردد.

نکته ادبی: «صبا» در ادبیات کلاسیک نماد پیام‌آور عشق و نسیم حیات‌بخش سحری است.

ز دم زدن کی شود مانده یا کی سیر شود تو آن دمی که خدا گفت یحیی الموتی

چگونه ممکن است با این دمِ حیات‌بخش، کسی خسته یا سیر شود؟ تو همان دمِ الهی هستی که خداوند از آن به عنوان «زنده کننده‌ی مردگان» یاد کرده است.

نکته ادبی: اشاره به «یحیی الموتی» تلمیحی است به معجزه حضرت عیسی (ع) در زنده کردن مردگان به اذن الهی.

دهان گور شود باز و لقمه ایش کند چو بسته گشت دهان تن از دم احیا

گور همواره دهان باز می‌کند تا کالبد مادی انسان را به عنوان لقمه‌ای ببلعد، اما به محض اینکه دمِ الهی بر این کالبد دمیده شود، مرگ پایان می‌یابد و حیات بازمی‌گردد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) گور به انسانی که دهان می‌گشاید برای بلعیدن تن.

دمم فزون ده تا خیک من شود پرباد که تا شوم ز دم تو سوار بر دریا

از دمِ خودت بیشتر به من ببخش تا وجودِ من مانند مشکِ چرمی پرباد شود؛ چرا که با این دمِ توست که می‌توانم از دریای طوفانی دنیا به سلامت عبور کنم.

نکته ادبی: «خیک» استعاره از وجود انسان است که برای حرکت و شناوری به دمِ الهی نیاز دارد.

مباد روزی کاندر جهان تو درندمی که یک گیاه نروید ز جمله صحرا

هرگز آن روزی نیاید که تو در این جهان ندمی و نفس الهی‌ات را جاری نکنی، چرا که بدون آن، در تمام صحرای هستی حتی یک گیاه هم نمی‌روید و حیات متوقف می‌شود.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه نظام هستی و رویش و زندگی، وابسته به مشیت و دمِ مستمر پروردگار است.

فروکش این دم زیرا تو را دمی دگر است چو بسکلد ز لب این باد آن بود برجا

این دمِ فیزیکی و مادی را متوقف کن، زیرا تو دمِ دیگری (روحانی) داری؛ وقتی این بادِ مادی از لب‌هایت قطع شود، آن دمِ اصلی و جاودانه بر جای می‌ماند.

نکته ادبی: «بسکلد» (از مصدر گسستن) به معنای قطع شدن و بریدن است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یحیی الموتی

اشاره به آیه قرآن و معجزه حضرت عیسی (ع) در احیای مردگان که نماد دمِ مسیحایی و قدرت الهی است.

استعاره خیک

تشبیه وجود انسان به مشک آب‌خوری که اگر از دمِ الهی پر نشود، در دریای دنیا غرق می‌شود.

تشخیص دهان گور شود باز

گور به موجودی گرسنه تشبیه شده که دهان باز می‌کند تا آدمی را ببلعد.