دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۹

مولوی
شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
شراب آن گل است و خمار حصه خار شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد که هست جا و مقام شکر دل حلوا
تو را چو نوحه گری داد نوحه ای می کن مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا
شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
اگر بدست ترش شکری تو از من نیز طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا
وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز بگریم و بکنم نوحه ای چو آن گل ها
حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری به تبیین تفاوت میان استعدادها، ویژگی‌های وجودی و بهره‌های هر فرد از هستی می‌پردازد. شاعر معتقد است که هرکس در این عالم نقشی خاص بر عهده دارد؛ یکی به نوحه‌گری و دیگری به نغمه‌سرایی و سرور گماشته شده است و ستیزه بر سرِ این تفاوت‌های ذاتی، بی‌حاصل است و باید به تقدیرِ الهی رضایت داد.

پیام نهایی اثر، دعوت به عبور از قید و بندهای لفظی و رسیدن به حقیقتِ بی‌کلام است. شاعر در پایان، شعر و کلام خود را نیز چونان قشری در برابر مغزِ حقیقت می‌بیند و مخاطب را به رها کردن صورت‌ها و پرداختن به جانِ معنا فرامی‌خواند.

معنی و تفسیر

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را

خداوند میان من و تو، در تقسیمِ سهم و بهره‌مندی (شراب الهی) تفاوت قائل شده است؛ حال که این امر تقدیرِ ماست، جنگ و جدل میان من و تو چه معنا و سودی دارد؟

نکته ادبی: عبارت "مر مرا" ترکیبی کهن برای تأکید بر "برای من" است و "شراب" در سیاق عرفانی نمادِ کشش و معرفتِ الهی است.

شراب آن گل است و خمار حصه خار شناسد او همه را و سزا دهد به سزا

این شراب (معرفت و شادی) سهمِ گلِ وجود است و خماری و دردسر، سهمِ خار؛ خداوند به حقایقِ هر کس آگاه است و سزای هرکس را دقیقاً به اندازه اعمال و ظرفیتش به او می‌دهد.

نکته ادبی: تقابل میان "گل" و "خار" تمثیلی از تفاوتِ جایگاهِ وجودی انسان‌های لطیف و انسان‌های خشن است.

شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد که هست جا و مقام شکر دل حلوا

شیرینیِ شکر به خاطرِ تُرش‌رویی و بداخلاقیِ تو، تلخ نخواهد شد؛ چرا که جایگاهِ اصلیِ شکر، دلی است که خود مملو از شیرینی و حلاوت است.

نکته ادبی: تشبیه "دل" به "حلوا" (شیرینی) برای تأکید بر ضرورتِ آمادگیِ درونی برای درکِ حقایق است.

تو را چو نوحه گری داد نوحه ای می کن مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا

اگر خدا به تو استعدادِ نوحه‌گری داده است، پس نوحه کن؛ اما چون مرا مطربِ خود قرار داده و به دستانم ابزار بخشیده، من بر سُرنایِ خود می‌دمم و نغمه می‌سازم.

نکته ادبی: استفاده از "سُرنا" به عنوان نمادی از ابزارِ بروزِ شادی و طرب در مقابلِ نوحه‌گری که ابزارِ غم است.

شکر شکر چه بخندد به روی من دلدار به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا

وقتی دلدار به سوی من می‌خندد و نگاه می‌کند، من به صورتِ او خیره می‌شوم و با تماشای او از قیدِ هر نوع ریا و دو رنگی رها می‌گردم.

نکته ادبی: ایهام در واژه "رو" که هم به معنای چهره و هم در مقابلِ "ریا" (به معنای ظاهرآرایی) به کار رفته است.

اگر بدست ترش شکری تو از من نیز طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا

اگر تو تُرش‌رویی و بدخلق هستی، از من توقعِ شیرینی و خوش‌خلقی نداشته باش؛ و اگر هم این‌طور نیستی، به امری محال و ناممکن دامن نزن.

نکته ادبی: لحنِ بیت حاکی از یک هشدارِ طنزآمیز است که از تضادِ رفتاریِ انسان‌ها سخن می‌گوید.

وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز بگریم و بکنم نوحه ای چو آن گل ها

و اگر گلی در این عالم گریست (از سرِ درد یا تحول)، من نیز چنان با او هم‌دلم که گریه سر می‌دهم و همچون آن گل‌ها نوحه‌گری می‌کنم.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به گل و استفاده از آن برای بیانِ حسِ هم‌دردی و اشتراکِ در سرنوشتِ میان موجودات.

حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا

خداوند برای من هیچ غمی مقرر نکرد مگر غمِ جستجوی قافیه برای شعر؛ و حتی از همان یک غم هم مرا خلاص کرد و آزاد ساخت.

نکته ادبی: اشاره‌ای کنایی به این نکته که شاعر حتی از قیدِ شاعری هم رها شده است.

بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا

این شعر را بگیر و مانند نوشته‌های کهنه پاره کن؛ چرا که حقایقِ والایِ معنایی، فراتر از حرف و کلمات و این باد و هوا هستند.

نکته ادبی: واژه "باد و هوا" کنایه از الفاظِ توخالی و عاری از حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (تضاد) گل و خار، شکر و ترش

به کارگیری واژگان متضاد برای نشان دادن تفاوت در ذات و بهره‌های وجودی افراد.

ایهام رو

اشاره به چهره معشوق و در عین حال در تقابل با ریا و دورویی.

نمادگرایی شراب، سُرنا

شراب به معنای معرفت و سُرنا نمادی از ابزارِ بروزِ طرب و سرورِ روحانی.

کنایه باد و هوا

اشاره به بی‌پایه بودن الفاظ و کلمات در برابر حقیقتِ مطلق.