دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۰

مولوی
گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها خواجه چرا می دود تشنه در این کوی ها
خم که در او باده نیست هست خم از باد پر خم پر از باد کی سرخ کند روی ها
هست تهی خارها نیست در او بوی گل کور بجوید ز خار لطف گل و بوی ها
با طلب آتشین روی چو آتش ببین بر پی دودش برو زود در این سوی ها
در حجب مشک موی روی ببین اه چه روی آنک خدایش بشست دور ز روشوی ها
بر رخ او پرده نیست جز که سر زلف او گاه چو چوگان شود گاه شود گوی ها
از غلط عاشقان از تبش روی او صورت او می شود بر سر آن موی ها
هی که بسی جان ها موی به مو بسته اند چون مگسان شسته اند بر سر چربوی ها
باده چو از عقل برد رنگ ندارد رواست حسن تو چون یوسفیست تا چه کنم خوی ها
آهوی آن نرگسش صید کند جز که شیر راست شود روح چون کژ کند ابروی ها
مفخر تبریزیان شمس حق بی زیان توی به تو عشق توست باز کن این توی ها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات در فضایی عمیقاً عرفانی سروده شده‌اند و به نقدِ دلبستگی‌های پوچِ دنیوی و جستجوی حقیقتِ ناب در ورای ظواهر می‌پردازند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی نظیر خمره‌ی تهی و خارِ بی‌عطر، مخاطب را به بازشناسیِ بیهودگیِ خواهش‌های مادی دعوت می‌کند و او را به سوی حقیقتِ معنوی سوق می‌دهد.

در بخش‌های دیگر، تصویرسازی‌های لطیف از جمال محبوب (به عنوان تجلی خداوند) و پیوندِ روح با آن ارائه می‌شود. این مسیرِ سلوک با خطاب به شمس تبریزی به اوج می‌رسد؛ جایی که شاعر از پیر و مرادِ خود می‌خواهد تا لایه‌های درونی عشق را بر او بگشاید و حقیقتِ پنهان را آشکار سازد.

معنی و تفسیر

گر نه تهی باشدی بیشترین جوی ها خواجه چرا می دود تشنه در این کوی ها

اگر این کارهای دنیوی و روزمره خالی از حقیقت نیستند، پس چرا انسانِ طالبِ حق (خواجه) با چنین اشتیاق و سرگشتگی در کوچه‌ و بازارهای مادی می‌دود و آرام نمی‌گیرد؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای ارباب یا صاحب‌کار نیست، بلکه به شخصِ طالب و رهرو در مقام استعاره اشاره دارد.

خم که در او باده نیست هست خم از باد پر خم پر از باد کی سرخ کند روی ها

خمره‌ای که باده در آن نیست، تنها از باد (هوا) پر است؛ و خمره‌ی پر از باد هرگز نمی‌تواند سرخیِ نشاط و طراوت به چهره بیاورد.

نکته ادبی: خم به معنای کوزه و نماد ظرف وجود انسان است که بدون باده (معرفت)، تهی و بی‌ارزش است.

هست تهی خارها نیست در او بوی گل کور بجوید ز خار لطف گل و بوی ها

خارها عطر گل را ندارند؛ تنها شخصِ کوته‌بین (کور) است که به اشتباه در میان خارها به دنبال لطافت و رایحه‌ی گل می‌گردد.

نکته ادبی: تضادِ خار و گل برای نمایش تفاوتِ ظواهر دنیوی و حقایق الهی به کار رفته است.

با طلب آتشین روی چو آتش ببین بر پی دودش برو زود در این سوی ها

با اشتیاقی آتشین، خودِ حقیقت (آتش) را ببین و برای رسیدن به آن، نشانه‌هایش (دود) را دنبال کن تا به منبعِ اصلی برسی.

نکته ادبی: تمثیلِ دود و آتش به معنایِ علائم و نشانه‌هایی است که رهرو را به سوی حقیقت می‌برد.

در حجب مشک موی روی ببین اه چه روی آنک خدایش بشست دور ز روشوی ها

در میانِ حجابِ گیسوان مشکین، آن چهره‌ی تابان را مشاهده کن؛ چهره‌ای که خداوند خود آن را پاک و منزه آفریده و نیازی به آرایش‌های زمینی (روشوی) ندارد.

نکته ادبی: روشوی کنایه از آرایش‌های ساختگیِ بشری است که در برابر زیباییِ خدادادیِ محبوب رنگ می‌بازد.

بر رخ او پرده نیست جز که سر زلف او گاه چو چوگان شود گاه شود گوی ها

بر رخسارِ او پرده‌ای جز گیسوانش وجود ندارد؛ گیسویی که گاه همچون چوب چوگان عمل می‌کند و گاه خود به مثابه‌ی گوی است (بازیِ پیچیده‌ی عشق).

نکته ادبی: استعاره‌ی چوگان و گوی برای نشان دادنِ سرگشتگیِ عاشق در بازیِ عشق و پیچیدگیِ زلف محبوب.

از غلط عاشقان از تبش روی او صورت او می شود بر سر آن موی ها

عاشقان بر اثرِ شور و تبِ عشق، چنان مبهوت و بی‌قرارند که چهره‌ی محبوب را در تک‌تک تارهای گیسوی او می‌بینند.

نکته ادبی: این بیت به پدیده‌ی فرافکنیِ ذهنی عاشق اشاره دارد که در همه چیز، نشانِ محبوب را می‌جوید.

هی که بسی جان ها موی به مو بسته اند چون مگسان شسته اند بر سر چربوی ها

جان‌های بسیاری که به مویی بند هستند (وابستگی‌های ناچیز)، همچون مگسانی که به طمعِ چربی گرد آن جمع می‌شوند، اسیر لذت‌های دنیوی گشته‌اند.

نکته ادبی: چربوی به معنای چربی و پیه است که نمادی از لذت‌های دنیوی و مادی است.

باده چو از عقل برد رنگ ندارد رواست حسن تو چون یوسفیست تا چه کنم خوی ها

اگر شراب، عقل را ببرد و بی‌رنگ و نشان شود، جایز است؛ اما زیباییِ تو چنان بی‌مانند و چون یوسف است که خوی و خصلت آدمی را دگرگون می‌کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و زیباییِ حیرت‌انگیز او که فراتر از ادراکِ عادی است.

آهوی آن نرگسش صید کند جز که شیر راست شود روح چون کژ کند ابروی ها

چشمانِ آهو‌مانندِ او حتی شیرِ قوی را به بند می‌کشد؛ و وقتی ابروانش را خم می‌کند، روحِ عاشق در برابر او متواضع و راست می‌شود.

نکته ادبی: آهو و شیر تضاد میان ضعفِ ظاهری و قدرتِ اثرگذاری در مفاهیم عرفانی است.

مفخر تبریزیان شمس حق بی زیان توی به تو عشق توست باز کن این توی ها

ای شمسِ حق که مایه‌ی فخر تبریزیان هستی، عشق تو لایه به لایه در وجود من نهفته است؛ این لایه‌ها را بگشا تا حقیقتِ نهایی آشکار شود.

نکته ادبی: توی به تو کنایه از لایه‌های پنهانِ وجود و اسرارِ عشق است که نیازمندِ کشف توسط پیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خم و باده

استعاره از ظرف وجود انسان و معرفت الهی که نبودِ آن، وجود را تهی می‌سازد.

تلمیح حسن تو چون یوسفیست

اشاره به داستان حضرت یوسف و زیبایی خارق‌العاده او که عقل را از سر می‌برد.

ایهام چوگان و گوی

اشاره به بازیِ پیچیده‌ی عشق و سرگشتگی عاشق در میان زلف محبوب که چون میدانِ بازی است.

تمثیل مگسان شسته بر سر چربوی

تمثیلی برای به تصویر کشیدن وابستگی‌های سست و حقیرانه‌ی دنیوی که جان‌ها را اسیر کرده است.

تناقض (پارادوکس) راست شود روح چون کژ کند ابروی ها

انحنای ابروی محبوب سبب مستقیم و راست شدنِ روح عاشق می‌شود که نشان‌دهنده‌ی تأثیرِ معنوی است.