دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۸

مولوی
از جهت ره زدن راه درآرد مرا تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
آنک زند هر دمی راه دو صد قافله من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا
من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا
او ره خوش می زند رقص بر آن می کنم هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا
ز اول امروزم او می بپراند چو باز تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا
همت من همچو رعد نکته من همچو ابر قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا
ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا
چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر بازتابی از رابطه‌ی میان عاشق و معشوقِ ازلی (خداوند) است که در آن، شاعر با استفاده از استعاره‌ی «راهزنی»، فرایندِ تهی شدن از خود و تعلقات دنیوی را به تصویر می‌کشد. در این فضا، معشوق با اقتدار کامل، عقل و هوشِ عاشق را می‌رباید تا او را از بندهای دنیوی رها سازد و به عرصه‌ی حیرت و تسلیم وارد کند.

این فرآیندِ ربایش، نه تنها دردناک نیست، بلکه برای شاعر به مثابه‌ی یک بازیِ شیرین و شورانگیز جلوه می‌کند. در دیدگاه شاعر، عاشقِ راستین، همانند ابزاری در دستِ عشق است که از سرچشمه‌ی حقیقت سیراب می‌شود و وظیفه‌ی او، بارشِ این رحمت و معرفت بر جهان است. کلِ فضای شعر، آکنده از تسلیمِ محض، پویاییِ معنوی و حیرتِ عارفانه است که در آن، عاشق هیچ اراده‌ای جز اراده‌ی معشوق نمی‌بیند.

معنی و تفسیر

از جهت ره زدن راه درآرد مرا تا به کف رهزنان بازسپارد مرا

او مرا به میدانِ هستی آورده تا با راهزنیِ عشق، وجودم را از تعلقات تهی کند و مرا به دستِ راهزنانِ طریقت بسپارد تا تمامِ دلبستگی‌هایم را از من بازپس گیرند.

نکته ادبی: «ره زدن» در اینجا استعاره از سلبِ اختیار و ربودنِ تعلقاتِ نفسانی است.

آنک زند هر دمی راه دو صد قافله من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا

کسی که هر لحظه کاروان‌های بسیاری از دل‌ها را مفتون و مسحورِ خود می‌کند، من در برابرِ عظمتِ او چه قدرتی دارم و او با چه ترفندی مرا به سوی خود می‌خواند؟

نکته ادبی: «قافله» نمادِ خیلِ عاشقان و سالکان است.

من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا

من به چنان شوری می‌رسم که سر و پا (تمامِ هستی) خود را گم می‌کنم و از تمامِ دنیا دل می‌بُرم، اگر او فقط برای لحظه‌ای از سرِ لطف و مهربانی به من توجهی کند.

نکته ادبی: «سر خاراندن» کنایه از توجه و التفاتِ کوتاه است.

او ره خوش می زند رقص بر آن می کنم هر دم بازی نو عشق برآرد مرا

او با مهارتِ تمام، دل و جانم را می‌رباید و من با رقصِ جان به این ربودن پاسخ می‌دهم؛ چرا که عشق هر دم بازی و حالِ تازه‌ای برایم تدارک می‌بیند.

نکته ادبی: تکرارِ «ره زدن» انسجامِ معنایی را حفظ کرده و به ریتمِ درونیِ شعر کمک می‌کند.

گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا

گاهی با طعنه و فریب می‌گوید در گوشه‌ای عزلت گزین، اما زمانی که من به خلوت و کنجِ عزلت می‌روم، او مرا دوباره به عرصه‌ی حضور و فعالیت می‌کشاند.

نکته ادبی: «فسوس» به معنای مسخره کردن و طعنه زدن است که در اینجا نوعی ملاطفتِ عارفانه است.

ز اول امروزم او می بپراند چو باز تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا

از آغازِ روز، مرا مانند شاهینِ شکاری به پرواز درمی‌آورد تا ببیند در این شکارگاهِ هستی چه صیدی به چنگ می‌آورم و مرا در چه مقام و جایگاهی قرار می‌دهد.

نکته ادبی: «باز» (شاهین) نمادِ روحِ بلندپرواز و سالک است که در خدمتِ حق قرار دارد.

همت من همچو رعد نکته من همچو ابر قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا

همتِ بلندِ من همچون صدای رعد است و سخنِ دقیقِ من همچون ابرِ پربار؛ وقتی او مرا تحتِ فشار (آزمون‌های عشق) قرار می‌دهد، از این ابرِ وجودم بارانِ حکمت می‌بارد.

نکته ادبی: تشبیهاتِ «رعد» و «ابر» در کنارِ هم، تصویری از قدرتِ کلام و روحِ شاعر را ترسیم می‌کند.

ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا

این ابرِ وجودم از صبحگاهان از دریایِ بیکرانِ حقیقت (معشوق) سیراب می‌شود، تا مشخص شود که به فرمانِ او، این بارانِ معرفت بر چه کسی خواهد بارید.

نکته ادبی: «بحر» کنایه از دریایِ بی‌پایانِ ذاتِ الهی است.

چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

وقتی که به فرمانِ او بارانِ فیضِ خود را می‌بارم، مرا بیهوده رها نمی‌کند، بلکه وجودم را در گلزاری پر از انواعِ نباتات و برکاتِ معنوی بازمی‌گرداند.

نکته ادبی: «نبات» به معنای گیاه و رویش است که در اینجا استعاره از ثمراتِ معنوی و نتیجه‌یِ سلوک می‌باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ره زدن

اشاره به ربودنِ عقل و تعلقات توسط عشق، که به دزدی در راه تشبیه شده است.

تشبیه مثل باز

مانند کردنِ سالک به شاهینِ شکاری که مطیعِ فرمانِ حق است.

مراعات نظیر رعد، ابر، باران، بحر

استفاده از واژگانی که با هم حوزه‌ی معناییِ بارندگی و آسمان را تشکیل می‌دهند.

تضاد کنجی نشین / به درآرد

تقابلِ میانِ عزلت‌نشینی و فعالیت که نشان‌دهنده‌ی حیرانیِ عاشق در برابرِ اوامرِ متغیرِ معشوق است.