دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۵

مولوی
چند گریزی ز ما چند روی جا به جا جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف زین رمه پر ز لاف هیچ تو دیدی وفا
روز دو سه ای زحیر گرد جهان گشته گیر همچو سگان مرده گیر گرسنه و بی نوا
مرده دل و مرده جو چون پسر مرده شو از کفن مرده ایست در تن تو آن قبا
زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را چند کشی در کنار صورت گرمابه را
دامن تو پرسفال پیش تو آن زر و مال باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا
گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن من به سما می روم نیست زر آن جا روا
جغد نه ای بلبلی از چه در این منزلی باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار دعوتی است به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و فرار از حقیقت. شاعر، مخاطب را متوجه می‌کند که گریز از حقیقتِ هستی بی‌فایده است و جان آدمی در قبضه اراده الهی قرار دارد. او با زبانی نکوهشگر، انسان را از سرگردانی در دنیا و دلبستگی به مال و منال برحذر می‌دارد و آن را مایه بیچارگی می‌داند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عارفانه و موعظه‌گونه است که با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس، پوچی ظواهر مادی را در برابر حقیقتِ متعالی ترسیم می‌کند. شاعر در نهایت، به جایگاه حقیقی روح که عالم معنا و ساحت قدسی است اشاره کرده و از انسان می‌خواهد که این قفسِ تن را رها کرده و به سوی اصلِ خود پرواز کند.

معنی و تفسیر

چند گریزی ز ما چند روی جا به جا جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا

تا به کی می‌خواهی از حقیقت و معشوق حقیقی بگریزی؟ بدان که جان و هستی تو تماماً در قبضه قدرت الهی است؛ همان‌طور که عصا در دست صاحبش کاملاً تسلیم و در اختیار است.

نکته ادبی: تعبیر عصا در دست، استعاره‌ای از تسلیم محض و انقیادِ اراده‌ی انسان در برابر مشیت الهی است.

چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف زین رمه پر ز لاف هیچ تو دیدی وفا

تا به کی بیهوده و از سرِ نادانی در این جهان سرگردانی؟ آیا در میان این گروهِ فریبکار و پرادعا، هرگز وفایی دیده‌ای که این‌چنین به آن دل بسته‌ای؟

نکته ادبی: واژه رمه استعاره‌ای است از مردمانِ غافل و دنیاپرست که به کثرت و هیاهو شناخته می‌شوند.

روز دو سه ای زحیر گرد جهان گشته گیر همچو سگان مرده گیر گرسنه و بی نوا

اگر چند روزی هم در این جهان سرگردان باشی، همچون سگ‌های گرسنه و بی‌نوایی هستی که به دنبال استخوان می‌دوند و جز بی‌چارگی ثمری ندارند.

نکته ادبی: تشبیه به سگ، اشاره به حرص و ولعِ بی‌پایانِ آدمی برای نیل به امیال نفسانی است.

مرده دل و مرده جو چون پسر مرده شو از کفن مرده ایست در تن تو آن قبا

تو که از نظر روحی مرده‌ای و تنها در پی امور فانی هستی، همچون پسری باش که عزیزترین کسانش را از دست داده و در سوگ است؛ این جسم و پیکر تو، تنها کفنی برای روحِ توست.

نکته ادبی: اشاره به تعبیر عارفانه مرگِ پیش از مرگ و جدایی روح از تعلقات جسمانی.

زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را چند کشی در کنار صورت گرمابه را

تو چون حقیقتِ زندگی را درک نکرده‌ای، دچار توهم شده‌ای؛ این دلبستگی تو به امور دنیوی، مانند کسی است که از سرِ جهل، به جای در آغوش کشیدنِ یار، خدمتکارِ گرمابه را در بر گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به تمثیلِ در آغوش گرفتنِ گرمابه‌دار به جای یار که نشان از خطای دید و عدم تشخیص اصل از فرع دارد.

دامن تو پرسفال پیش تو آن زر و مال باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا

دارایی‌ها و مال و منالی که جمع کرده‌ای، در برابر دیدگانِ حقیقت‌بین، چیزی جز سفال و خاشاک نیست. زمانی که مرگ فرا برسد و تو را از این جهان جدا کند، به پوچی این اموال پی خواهی برد.

نکته ادبی: تقابلِ زر و مال با سفال، تقابلی برای نشان دادنِ بی‌ارزش بودنِ دنیای مادی در برابر ارزش‌های معنوی است.

گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن من به سما می روم نیست زر آن جا روا

اگر بگویی که این دارایی‌های کهنه به چه کار می‌آید و باید آن‌ها را بخشید، من در پاسخ می‌گویم که من راهیِ ساحتِ آسمانی و عالمِ معنا هستم و در آنجا این ثروت‌های زمینی هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: سما در اینجا به معنای عالمِ معنا و قربِ الهی است که در آن ثروت‌های مادی کالایی نامعتبر است.

جغد نه ای بلبلی از چه در این منزلی باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا

تو که جغد نیستی تا در ویرانه‌ها لانه کنی، تو بلبلِ گلستانِ معنایی؛ پس چرا در این جهانِ پست و ویرانه مانده‌ای؟ چرا از آن باغِ حقیقت و زیباییِ ابدی که جایگاهِ اصلی توست، غافلی؟

نکته ادبی: جغد نمادِ ویرانه‌نشینی و دلبستگی به دنیا، و بلبل نمادِ عشق و علوِّ روح است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا

تشبیه جانِ آدمی به عصایی در دستِ صاحبش برای نشان دادنِ تسلیم و تحتِ اراده بودن.

استعاره جغد نه ای بلبلی

جغد به عنوان نمادِ دنیای فانی و ویرانه، و بلبل به عنوان نمادِ روحِ بلندپرواز و اهل معنا.

کنایه صورت گرمابه را در کنار کشیدن

کنایه از دلبستگی به ظواهرِ فریبنده و بی‌ارزشِ دنیوی و غفلت از حقیقتِ معنوی.

مراعات نظیر باغ و چمن و سبزه و سرو

گردآوری واژگانِ مربوط به فضایِ طبیعت و بهشت برای القای مفهومِ جایگاهِ اصلیِ روح.