دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۹۱

مولوی
بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را چشمی چنین بگردان کوری چشم بد را
خود را بزن تو بر من اینست زنده کردن بر مرده زن چو عیسی افسون معتمد را
ای رویت از قمر به آن رو به روی من نه تا بنده دیده باشد صد دولت ابد را
در واقعه بدیدم کز قند تو چشیدم با آن نشان که گفتی این بوسه نام زد را
جان فرشته بودی یا رب چه گشته بودی کز چهره می نمودی لم یتخذ ولد را
چون دست تو کشیدم صورت دگر ندیدم بی هوشیی بدیدم گم کرده مر خرد را
جام چو نار درده بی رحم وار درده تا گم شوم ندانم خود را و نیک و بد را
این بار جام پر کن لیکن تمام پر کن تا چشم سیر گردد یک سو نهد حسد را
درده میی ز بالا در لا اله الا تا روح اله بیند ویران کند جسد را
از قالب نمدوش رفت آینه خرد خوش چندانک خواهی اکنون می زن تو این نمد را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بازتابی از احوالِ عاشقِ شوریده‌ای است که در جستجویِ وصالِ معشوقِ ازلی، خواهانِ رهایی از قیدِ تن و عقلِ جزئی است. فضا و لحنِ کلی اثر، آکنده از شورِ عرفانی و اشتیاقِ رسیدن به فناست؛ جایی که شاعر با دعوتِ معشوق به جلوه‌گری و ریختنِ شرابِ روحانی، آرزو دارد از بندِ هستیِ خویش و قضاوت‌های دوگانه درگذرد و به وحدتِ مطلق برسد.

در این اشعار، شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون عیسیِ مسیح برای جان‌بخشی، شراب برای استعاره از عشقِ بی‌پایان، و «نمد» برای تمثیلِ قالبِ تن، جاده‌ی سیر و سلوک را ترسیم می‌کند. هدفِ نهایی، ویرانیِ جسد و عقلِ مصلحت‌بین است تا روح بتواند حقیقتِ لایتناهی را مشاهده کند.

معنی و تفسیر

بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را چشمی چنین بگردان کوری چشم بد را

شور و سرمستی را در وجودم بیدار کن و با نگاهِ نافذت، مرا دگرگون ساز؛ چنان نگاهی به من بیفکن که چشمِ حسودان و بدخواهان را کور کند و اثرِ آن را از میان بردارد.

نکته ادبی: ترکیبِ «کوریِ چشمِ بد» کنایه‌ای است از خنثی کردن اثرِ چشم‌زخم و نگاه‌های آلوده به حسد.

خود را بزن تو بر من اینست زنده کردن بر مرده زن چو عیسی افسون معتمد را

تجلّی و توجهِ تو بر من، عینِ زنده شدن و حیاتِ دوباره است. همان‌طور که عیسی مسیح با کلامِ الهیِ خود مرده را زنده می‌کرد، تو نیز با دستِ قدرت و عشق، بر این تنِ بی‌جان و افسرده‌ام دم مسیحایی بزن.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنیِ زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در ادب عرفانی، نمادِ تأثیرِ کلام و نفسِ پیرِ طریقت یا معشوقِ الهی است.

ای رویت از قمر به آن رو به روی من نه تا بنده دیده باشد صد دولت ابد را

ای که چهره‌ات از ماه تابان‌تر است، روی زیبای خود را به سوی من بگردان تا من که بنده‌ی تو هستم، بتوانم سعادت و خوشبختیِ جاودان را در جمالت مشاهده کنم.

نکته ادبی: «دولتِ ابد» کنایه از وصالِ حق و سعادتِ اخروی است که در چهره‌ی معشوق تجلی یافته است.

در واقعه بدیدم کز قند تو چشیدم با آن نشان که گفتی این بوسه نام زد را

در عالمِ رویا و مکاشفه، شیرینیِ حضور و کلامِ تو را چشیدم و همان‌طور که وعده داده بودی، طعمِ آن بوسه‌ی نامزدشده را دریافت کردم.

نکته ادبی: «واقعه» در متون عرفانی به معنای رؤیا یا مکاشفه‌ی قلبی است.

جان فرشته بودی یا رب چه گشته بودی کز چهره می نمودی لم یتخذ ولد را

آیا تو از جنسِ فرشتگان بودی؟ خدایا، چه مقام و جایگاهی یافتی که در چهره‌ات، آیه‌ی «لم یتولد» (او نزاده و زاده نشده است) نمودار است و تجلیِ شکوهِ الهی را نشان می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به سوره‌ی توحید (اخلاص) که صفاتِ پاک و منزه بودنِ خداوند از ویژگی‌های بشری را بیان می‌کند.

چون دست تو کشیدم صورت دگر ندیدم بی هوشیی بدیدم گم کرده مر خرد را

از آن لحظه که دستِ تو را گرفتم، دیگر هیچ صورت و تصویری جز تو ندیدم؛ در آن حالِ بیخودی و از دست دادنِ عقل، چنان غرقِ در تو شدم که هوش از سرم پرید.

نکته ادبی: «گم کرده مر خرد را» به معنای کنار نهادنِ عقلِ جزئی و استدلالی در برابرِ عشقِ شهودی است.

جام چو نار درده بی رحم وار درده تا گم شوم ندانم خود را و نیک و بد را

شرابِ عشق را همچون آتشِ سوزان و بدونِ هیچ‌گونه ترحمی بر من بریز تا چنان در تو گم شوم که دیگر خود و قضاوت‌های بشری‌ام درباره‌ی نیک و بد را بازنشناسم.

نکته ادبی: استعاره‌ی «جامِ چون نار» به شرابِ طهوری اشاره دارد که سوزاننده و تطهیرکننده است.

این بار جام پر کن لیکن تمام پر کن تا چشم سیر گردد یک سو نهد حسد را

این بار جام را لبریز کن، به گونه‌ای که هیچ جای خالی باقی نماند؛ تا چشمِ دلم از این شرابِ عشق سیراب شود و دیگر حسادت و کینه‌های دنیوی را کنار بگذارد.

نکته ادبی: «چشم سیر گشتن» استعاره از رسیدن به مقامِ استغنا و بی‌نیازی از غیر است.

درده میی ز بالا در لا اله الا تا روح اله بیند ویران کند جسد را

شرابی از عالمِ توحید و مرحله‌ی بلندِ «لا اله الا الله» بر من بنوشان تا جانم پرواز کند و آن‌قدر اوج بگیرد که جسد و تنِ دنیوی‌ام ویران شود.

نکته ادبی: «روح‌الله» در اینجا می‌تواند به معنای روحی باشد که با کلامِ الهی جان گرفته است.

از قالب نمدوش رفت آینه خرد خوش چندانک خواهی اکنون می زن تو این نمد را

آیینه‌ی عقلِ من از قالبِ نمدینِ تن رها شد و از میان رفت؛ حال هر چقدر می‌خواهی بر این نمدِ تن (که دیگر من نیستم) بکوب و ضربه بزن، چرا که دیگر دردی از آن حس نمی‌کنم.

نکته ادبی: «نمد» استعاره از تنِ خشن و مادی است که در برابرِ روحِ لطیف، مانندِ نمدِ بی‌ارزش است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بر مرده زن چو عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان که تمثیلی از دم مسیحایی معشوق است.

تلمیح لم یتخذ ولد

اشاره به سوره توحید و بیانِ منزه بودن معشوق از صفاتِ بشری.

استعاره جام چون نار

تشبیه شرابِ معرفت به آتش برای نشان دادنِ قدرتِ سوزانندگی و تطهیرکنندگیِ عشق.

نماد نمد

نمادی از کالبد و تنِ خشن و مادی که مانعِ پروازِ روح است.

کنایه کوری چشم بد

کنایه از دفعِ اثرِ حسادت و نگاه‌های آلوده.