دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۷

مولوی
از سینه پاک کردم افکار فلسفی را در دیده جای کردم اشکال یوسفی را
نادر جمال باید کاندر زبان نیاید تا سجده راست آید مر آدم صفی را
طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را
خورشید چون برآید هر ذره رو نماید نوری دگر بباید ذرات مختفی را
اصل وجودها او دریای جودها او چون صید می کند او اشیاء منتفی را
این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در پی آن است که مخاطب را از دنیای استدلال‌های ذهنی و فلسفی که محدود به قیل و قال هستند، به سوی تماشای جمال مطلق و شهودِ قلبی سوق دهد. شاعر با زبانی عرفانی تأکید می‌کند که حقیقتِ هستی، فراتر از الفاظ و تعابیر انسانی است.

در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که این حضورِ قدسی همه‌جا جاری است و ناظر بر اعمال و افکار ماست؛ بنابراین، سالک راه حق باید همواره مراقبِ حریمِ دل و زبان خویش باشد.

معنی و تفسیر

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را در دیده جای کردم اشکال یوسفی را

افکار و استدلال‌های فلسفی را از سینه و قلبم پاک کردم تا بتوانم با چشمِ جان، جمال و زیباییِ بی‌نظیر و یوسف‌وارِ الهی را نظاره کنم.

نکته ادبی: اشکال در اینجا جمع شکل به معنای جلوه‌ها و صورت‌های زیبایی است و یوسفی اشاره‌ای است به کمال زیبایی در ادبیات فارسی.

نادر جمال باید کاندر زبان نیاید تا سجده راست آید مر آدم صفی را

باید زیبایی‌ای چنان کمیاب و شگرف وجود داشته باشد که نتوان آن را با زبان توصیف کرد، تا آدمِ برگزیده (صفی) بتواند به راستی در برابرِ آن سرِ تعظیم فرود آورد.

نکته ادبی: صفی لقب حضرت آدم است به معنای برگزیده و خالص شده؛ نفیِ زبان برای توصیف زیبایی، تأکید بر استعلای ذات الهی است.

طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را

این چه تجلی و نوری است که حیرت‌انگیز است و هر لحظه می‌تواند حتی شمع‌های خاموش و بی‌فروغ را نیز دوباره روشن و نورانی کند؟

نکته ادبی: تکرار واژگان (طوری... نوری...) برای نشان دادن حیرت و شگفتی در برابر عظمت تجلی الهی است؛ منطفی به معنای خاموش‌شده است.

خورشید چون برآید هر ذره رو نماید نوری دگر بباید ذرات مختفی را

همان‌طور که وقتی خورشید طلوع می‌کند، تمام ذرات جهان دیده می‌شوند، برای دیدنِ اسرارِ پنهان و حقیقتِ درونی، به نوری متفاوت و برتر از نورِ خورشیدِ ظاهری نیاز است.

نکته ادبی: ذرات مختفی استعاره از حقایق و اموری است که از دیدگانِ ظاهربین پنهان مانده‌اند.

اصل وجودها او دریای جودها او چون صید می کند او اشیاء منتفی را

خداوند اصل و ریشه تمامِ هستی و دریایِ بی‌کرانِ بخشش است که با قدرتِ خود، تمامِ نیستی‌ها و امورِ باطل را محو کرده و به آغوشِ وجود می‌کشد.

نکته ادبی: صید کردن در اینجا به معنای جذب کردن و فانی کردنِ امورِ غیرواقعی در هستیِ مطلق است.

این جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را

هرگز تصور نکن که در تنهایی به سر می‌بری؛ چرا که حضوری پنهان همیشه در کنار توست. مراقبِ گفتارِ خود باش و لب به سخنِ ناپسند مگشا، زیرا او تمامِ اسرارِ نهانِ تو را می‌شنود.

نکته ادبی: خود را مگیر تنها به معنای خود را تنها فرض مکن است؛ مگشا به بد زبان را، دستوری اخلاقی برای کنترلِ کلام در محضر حق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اشکال یوسفی

اشاره به داستان حضرت یوسف و زیبایی خارق‌العاده او به عنوان تمثیلی از زیبایی مطلق.

استعاره خورشید

خورشید به عنوان نماد حقیقت و ظهورِ ذاتِ حق تعالی به کار رفته است.

استفهام انکاری طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری

پرسشی برای بیان حیرت و ناتوانی در توصیف عظمتِ نورِ الهی.

کنایه خود را مگیر تنها

کنایه از حضورِ دائمیِ خداوند و مراقبتِ او بر احوالِ انسان.