دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۸۱

مولوی
دل چو دانه ما مثال آسیا آسیا کی داند این گردش چرا
تن چو سنگ و آب او اندیشه ها سنگ گوید آب داند ماجرا
آب گوید آسیابان را بپرس کو فکند اندر نشیب این آب را
آسیابان گویدت کای نان خوار گر نگردد این که باشد نانبا
ماجرا بسیار خواهد شد خمش از خدا واپرس تا گوید تو را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ «آسیاب»، فضایِ وجودی انسان و رابطه او با پروردگار را ترسیم می‌کند. انسان در دایره‌یِ هستی، مانندِ سنگِ آسیاب، ناگزیر از حرکت و تغییر است و همواره در پیِ یافتنِ چراییِ رنج‌ها و تقلاهایِ زندگی است. اما این پرسشگری‌ها در سطحِ عقلِ جزئیِ انسانی پاسخی نیافتنی دارند.

مقصودِ نهایی شاعر آن است که انسان بداند تمامیِ گردش‌هایِ عالم و رنج‌هایِ برخاسته از آن، زیرِ نظرِ «آسیابانِ کل» یا همان خداوند است. هر حرکتی در جهان برایِ رسیدن به نتیجه‌ای (نان) ضروری است و تلاش برای یافتنِ دلیلِ هر واقعه از طریقِ عقلِ محدود، بیهوده است؛ چرا که حقیقتِ هستی تنها در پیوند با منبعِ اصلی، یعنی پروردگار، قابلِ درک است.

معنی و تفسیر

دل چو دانه ما مثال آسیا آسیا کی داند این گردش چرا

دلِ ما مانندِ گندمِ زیرِ سنگِ آسیاب است و خودِ ما همانند سنگِ آسیاب هستیم؛ سنگِ آسیاب چه می‌داند که چرا باید مدام بچرخد و این گردشِ پیاپی برای چیست؟

نکته ادبی: دل به دانه تشبیه شده و انسان به سنگِ آسیاب. «گردش» در اینجا استعاره از چرخه حیات و روزگار است.

تن چو سنگ و آب او اندیشه ها سنگ گوید آب داند ماجرا

تنِ ما همانند سنگِ آسیاب است و اندیشه‌هایِ پیاپی که ما را به حرکت درمی‌آورند، مانندِ آبی هستند که چرخِ آسیاب را می‌چرخانند. سنگ (جسم) می‌گوید که آب (اندیشه) از دلیلِ این اتفاقات خبر دارد.

نکته ادبی: تشبیه تن به سنگ و اندیشه‌ها به آب که عاملِ حرکت است؛ نکته دقیقِ ادبی، نسبت دادنِ آگاهی به آب است.

آب گوید آسیابان را بپرس کو فکند اندر نشیب این آب را

امّا آب (اندیشه) هم می‌گوید که از من مپرس و برو از آسیابان (خالقِ هستی) سؤال کن؛ زیرا اوست که این آب را به جریان انداخته و در مسیرِ سراشیبی جاری کرده است.

نکته ادبی: «نشیب» به معنای سرازیری است که کنایه از مسیرِ تقدیر و جاری شدنِ امور در جهان است.

آسیابان گویدت کای نان خوار گر نگردد این که باشد نانبا

آسیابان (خداوند) به تو که به دنبالِ بهره‌مندی و نتیجه هستی، پاسخ می‌دهد: ای کسی که به دنبالِ نان (روزگار و مصلحت) هستی، اگر این چرخش و دگرگونی صورت نگیرد، چه‌کسی می‌تواند نانِ هستی را برایت مهیا کند؟

نکته ادبی: نان‌خوار کنایه از انسانِ مادی‌گرا یا کسی است که به دنبالِ نتیجه و منفعتِ خویش است. اشاره به حکمتِ رنج‌ها برای پختگیِ انسان دارد.

ماجرا بسیار خواهد شد خمش از خدا واپرس تا گوید تو را

این بحث و گفتگوها بی‌پایان خواهد بود و به جایی نمی‌رسد، پس خاموش باش و سخنِ بیهوده را رها کن؛ پاسخِ حقیقی را باید از خداوند جویا شوی تا حقیقت را بر تو آشکار کند.

نکته ادبی: «خمش» به معنای خاموش و ساکت باش؛ استفاده از فعلِ امر برای دعوت به سکوت و دریافتِ شهودی.

آرایه‌های ادبی

تمثیل تمامی ابیات

استفاده از تمثیلِ جامعِ آسیاب برای تبیینِ جایگاهِ انسان در چرخه هستی و حکمتِ الهی.

تشخیص (جان‌بخشی) سنگ گوید، آب گوید

نسبت دادنِ قدرتِ تکلم و درک به اشیاءِ بی‌جانِ آسیاب برای بیانِ سردرگمیِ عقل.

کنایه نان خوار

کنایه از انسانِ منفعت‌طلب و محتاجِ روزی که از حکمتِ حوادث غافل است.