دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۷۷

مولوی
ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها
ای خیالت غمگسار سینه ها ای جمالت رونق گلزارها
ای عطای دست شادی بخش تو دست این مسکین گرفته بارها
ای کف چون بحر گوهرداد تو از کف پایم بکنده خارها
ای ببخشیده بسی سرها عوض چون دهند از بهر تو دستارها
خود چه باشد هر دو عالم پیش تو دانه افتاده از انبارها
آفتاب فضل عالم پرورت کرده بر هر ذره ای ایثارها
چاره ای نبود جز از بیچارگی گر چه حیله می کنیم و چاره ها
نورهای شمس تبریزی چو تافت ایمنیم از دوزخ و از نارها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش و اعتراف به بزرگیِ مراد و محبوبِ ازلی، شمس تبریزی؛ که در آن شاعر با زبانی آکنده از عشق و ارادت، به توصیفِ فیض‌بخشی و قدرتِ هدایتگرِ او می‌پردازد. فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی است که در آن سالک، تمامِ هستیِ خود و جهان را در برابرِ پرتوِ حقیقتِ معشوق، ناچیز می‌بیند و اعتراف می‌کند که تنها راه رهایی از سرگشتگی‌های دنیا، تسلیمِ محض در برابرِ این نورِ قدسی است.

در این اشعار، شاعر بر این نکته تأکید دارد که دستاوردهای انسانی و تلاش‌های ذهنی، در برابرِ لطف و کرامتِ بی‌کرانِ محبوب، رنگ می‌بازد. شمس تبریزی در این دیدگاه، نه فقط یک معلم، بلکه خورشیدی است که با تابشِ خود، وجودِ سالک را از تاریکی‌های جهل و خوفِ ناشی از تعلقاتِ دنیوی رهانیده و او را به ساحلِ امنِ حقیقت رسانده است.

معنی و تفسیر

ای بگفته در دلم اسرارها وی برای بنده پخته کارها

ای کسی که اسرار الهی را در قلب من به ودیعه نهادی و امورِ مرا به ثمر رسانده و به کمال نزدیک کردی.

نکته ادبی: ترکیبِ 'پخته‌کارها' به معنای به سرانجام رساندن و کمال بخشیدن به کارهاست که در اصطلاح عرفانی، به تربیتِ معنوی اشاره دارد.

ای خیالت غمگسار سینه ها ای جمالت رونق گلزارها

ای که یادِ تو اندوهِ دل‌ها را می‌زداید و زیبایی‌ات به باغِ هستی، طراوت و شادابی می‌بخشد.

نکته ادبی: 'غمگسار' استعاره‌ای است از قدرتِ شفابخشیِ یادِ یار که اندوه‌های درونی را از میان می‌برد.

ای عطای دست شادی بخش تو دست این مسکین گرفته بارها

ای که بخشش‌های شادی‌بخشِ دستانت، بارها دستِ این انسانِ ناتوان و دردمند را گرفته و یاری‌اش کرده است.

نکته ادبی: 'مسکین' در اینجا نه به معنای فقر مالی، بلکه به معنای افتادگی و نیازِ روحیِ سالک در برابرِ بزرگیِ مرشد است.

ای کف چون بحر گوهرداد تو از کف پایم بکنده خارها

ای که دستانِ بخشنده‌ات همچون دریایی از گوهر است و با این کرامت، خارها و موانع را از مسیرِ حرکتِ من برداشته‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان 'بحر' (دریا) و 'خار' تصویرگرِ قدرتِ عظیمِ بخشش در رفعِ مشکلاتِ کوچک و بزرگ است.

ای ببخشیده بسی سرها عوض چون دهند از بهر تو دستارها

تو که در راهِ حقیقت، بسیاری از جان‌ها و هستی‌ها را فدا کردی و در عوضِ این بزرگی، به مردم مقامی والاتر و کرامت بخشیدی.

نکته ادبی: اشاره به دادوستدِ عرفانی؛ سر (جان) در برابر دستار (نمادِ عزت و بزرگی) استعاره از فداکاری در مسیرِ کمال است.

خود چه باشد هر دو عالم پیش تو دانه افتاده از انبارها

در واقع، هر دو جهان (دنیا و آخرت) در پیشگاهِ تو هیچ ارزشی ندارند، درست مانندِ دانه‌هایی که از انبار غله به بیرون ریخته و فراموش شده باشند.

نکته ادبی: تعبیر 'دانه افتاده از انبار' نشان‌دهنده ناچیزیِ تمامِ هستی در برابرِ عظمتِ مطلقِ معشوق است.

آفتاب فضل عالم پرورت کرده بر هر ذره ای ایثارها

خورشیدِ فضل و بخششِ تو که تمامِ جهان را پرورش می‌دهد، بر تک‌تکِ ذراتِ هستی، لطف و احسانِ خود را نثار کرده است.

نکته ادبی: 'ذره' اشاره به کثرتِ موجودات دارد که همگی بهره‌مند از نورِ فضلِ اویند.

چاره ای نبود جز از بیچارگی گر چه حیله می کنیم و چاره ها

با تمامِ تلاش‌ها و نقشه‌هایی که برای رهایی از مشکلات می‌کشیم، سرانجام درمی‌یابیم که هیچ راهی جز پذیرشِ ناتوانی و تسلیم در برابرِ تقدیرِ تو وجود ندارد.

نکته ادبی: بیانِ یکی از آموزه‌های کلیدی عرفان؛ یعنی 'عجز' که مرحله‌ای فراتر از 'حیله و تدبیر' عقلِ جزئی است.

نورهای شمس تبریزی چو تافت ایمنیم از دوزخ و از نارها

زمانی که پرتوِ انوارِ شمس تبریزی بر جانِ ما تابید، از آتشِ دوزخ و ترس‌های درونی مصون و ایمن شدیم.

نکته ادبی: 'نار' و 'دوزخ' در اینجا نمادِ تاریکی‌های جهل و عذابِ ناشی از دوری از حقیقت است که با نورِ معرفت زایل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کف چون بحر

دستِ محبوب به دریایی تشبیه شده که سرشار از گوهر (لطف) است.

مبالغه دانه افتاده از انبارها

برای نشان دادن بی‌ارزشیِ دو عالم در برابرِ عظمتِ معشوق از این تصویر اغراق‌آمیز استفاده شده است.

پارادوکس (تناقض) چاره‌ای نبود جز از بیچارگی

شاعر بیان می‌کند که رسیدن به مقصود در گروِ دست کشیدن از چاره‌اندیشی‌های عقلانی و پذیرشِ عجز است.

استعاره آفتاب فضل

فضل و بخششِ محبوب به خورشیدی تشبیه شده که به همه چیز حیات می‌بخشد.