دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

مولوی
ای بروییده به ناخواست به مانند گیا چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
هر که را نیست نمک گر چه نماید خدمت خدمت او به حقیقت همه زرقست و ریا
برو ای غصه دمی زحمت خود کوته کن باده عشق بیا زود که جانت بزیا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این ابیات، شاعر به نکوهش حضور ناخواسته و بی‌مایه در زندگی می‌پردازد و مفهوم «نمک» را استعاره‌ای از لطف، صفا، صداقت و ذوقِ درونی قرار می‌دهد. از نظر شاعر، انسانی که از این گوهرِ معنوی بی‌بهره باشد، حتی در پوشش خدمت‌گزاری نیز جز فریب و تزویر چیزی به همراه ندارد.

در بند پایانی، شاعر برای گریز از این ناخالصی‌ها و رهایی از اندوهِ ناشی از آن، به باده‌ی عشق پناه می‌برد تا جانِ حقیقت‌جوی خود را از مرگِ معنوی برهاند و به سرچشمه‌ی حیات بازگرداند.

معنی و تفسیر

ای بروییده به ناخواست به مانند گیا چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا

ای کسی که ناخواسته و بی‌دعوت، همچون علف هرز در زندگی من روییده‌ای؛ بدان که چون فاقد لطف و ملاحتِ وجودی هستی، آمدن یا رفتنت برای من بی‌تفاوت است و جای خالی‌ات حس نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه «نمک» در اینجا استعاره از لطف، گیرایی و اصالتِ باطنی است و «گیا» مخفف گیاه برای حفظ وزن است.

هر که را نیست نمک گر چه نماید خدمت خدمت او به حقیقت همه زرقست و ریا

هر شخصی که از آن لطف و حقیقت (نمک) بی‌بهره باشد، حتی اگر تظاهر به خدمت‌گزاری کند، خدمتِ او در باطن هیچ ارزشی ندارد و سراسر فریب و ریاکاری است.

نکته ادبی: «زرق» واژه‌ای عربی به معنای تزویر، فریب و نمایشی است که با «ریا» هم‌پوشانی معنایی دارد.

برو ای غصه دمی زحمت خود کوته کن باده عشق بیا زود که جانت بزیا

ای غم، لحظه‌ای دست از سرم بردار و مزاحمت خود را کم کن؛ شرابِ عشق را بیاور تا جانِ آدمی از این سختی‌ها رهایی یابد و جانی تازه بگیرد.

نکته ادبی: «بزیا» در اینجا به احتمال قوی فعلی است که از ریشه زیستن برای بقا و حیاتِ جانِ عاشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نمک

استعاره از صفا، صداقت، جذابیت معنوی و برکتِ درونی که مایه ارزشِ وجودی انسان است.

تشبیه به مانند گیا

تشبیهِ کسی که ناخواسته و بدونِ هیچ‌گونه ارزشِ اخلاقی وارد زندگی کسی شده، به علف هرز.

مراعات نظیر زرق و ریا

به‌کارگیری دو واژه با معنای هم‌سو برای تأکید بر پوچی و تزویر در خدمتِ ظاهری.

تضاد برو / بیا

به کار بردن افعال متضاد برای نشان دادن بی‌تفاوتیِ گوینده نسبت به حضور یا عدمِ حضور مخاطب.