دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۴

مولوی
چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها
به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد که فکند در دماغم هوسش هزار سودا
همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا
که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا
نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا
چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما
بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا
من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را
چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا
خبرش ز رشک جان ها نرسد به ماه و اختر که چو ماه او برآید بگدازد آسمان ها
خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر نمایانگر تحول درونی سالکی است که در بندِ زندان (چه به معنای حقیقی و چه عرفانی)، به جای یافتن اندوه و غربت، به خلوتگاهی امن برای دیدار با حضرت حق دست یافته است. در این فضا، زندان که در نگاه عامه نماد رنج و محدودیت است، به گلستانی برای حضور معشوق (همانند یوسف در زندان) تبدیل می‌شود.

شاعر در این سروده، آزادی ظاهری و تعلقات دنیوی را در برابرِ انس با معشوق در خلوتگاهِ رنج، ناچیز می‌شمارد. او معتقد است که رنجِ جدایی و سختیِ زندان، همچون حرارتی است که ناخالصی‌های جان را می‌سوزاند و آن را به خلوصِ عسل می‌رساند. در نهایت، او زبان را برای وصفِ جمال بی‌حد و حصرِ محبوب، ناتوان می‌بیند و سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می‌دهد.

معنی و تفسیر

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها

وقتی مرا از جایگاه رفیع و بلندمرتبه‌ام به سوی زندان کشاندند، از همراهی مقربان درگاه الهی دور افتادم و در تنهایی غریب ماندم.

نکته ادبی: بیت به مفهوم هبوط و دوری از مقام قرب اشاره دارد.

به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد که فکند در دماغم هوسش هزار سودا

در میان زندان ناگهان قمری (یار معنوی) همدم من شد که شور و شوق و اندیشه‌های فراوانی را در ذهن من پدید آورد.

نکته ادبی: «قمری» استعاره از مونس جان یا الهام غیبی است.

همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا

هر کس از سختی و زندان به دنبال رهایی است، اما من چنین نیستم. به بیرون از این مکان کجا بروم و به چه چیزی رو بیاورم، وقتی یار حقیقی من همین جا در کنار من است؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد (خلاص و حبس) برای نشان دادن اولویت معشوق بر آزادی ظاهری.

که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا

زیرا که من در بیرون از کنج زندان، نمی‌توانم به خلوت و انس با او دست یابم؛ چرا که دل همچون عسل، جز با حرارتِ رنج و سختی، پاک و مصفا نمی‌شود.

نکته ادبی: تشبیه «دل» به «انگبین» (عسل) و «رنج» به «آتش» که عامل تصفیه است.

نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا

گاه به سوی خویشان و اطرافیان نگاهی می‌اندازم و گاه به آن عاشقِ سرگشته؛ یک نگاه به آن تمنای درونی دارم و یک نگاه به این جلوه‌گری‌های دنیوی.

نکته ادبی: تکرار کلمه «نظری» برای نشان دادن سرگشتگی و کشمکش میان تعلقات مختلف استفاده شده است.

چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما

وقتی کسی همدمی همچون یوسف دارد، اگر در زندان هم باشد، هیچ‌کس از حضور او در آنجا دل‌تنگ نمی‌شود؛ زندان به خاطر حضور یوسف ما، به گلستانی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر که زندان برای او به مکانی امن بدل شد.

بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا

هر کسی که خبرِ این مکان را می‌شنود، مشتاقانه به سوی این زندان می‌دود؛ چرا که از چنین سرزمینی که سرشار از شیرینی و لطف است، چنین تقاضایی برمی‌آید.

نکته ادبی: «شکرستان» استعاره از مکانی پر از لطف و معنویت.

من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را

من از ستارگان شنیدم که اگر کسی نشانی از نورِ آن ماه (محبوب) یافت، باید خبری به ما برساند.

نکته ادبی: اشاره به ستارگان به عنوان نمادِ نظاره‌گرانِ آسمانی و جستجوی نشانه‌های الهی.

چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا

وقتی به این گوهرِ حقیقت دست یافتی، سزاوار است که با لطف و کرامتِ الهی، همچون موسی قدم بگذاری و از هفت دریایِ مشکلات عبور کنی.

نکته ادبی: تلمیح به عبور موسی از دریا با عنایت خداوند.

خبرش ز رشک جان ها نرسد به ماه و اختر که چو ماه او برآید بگدازد آسمان ها

خبرِ جمال او به دلیل رشک و حسادتِ جان‌ها، حتی به گوش ماه و اختران هم نمی‌رسد؛ چرا که وقتی ماهِ روی او طلوع کند، تمام آسمان‌ها در برابرِ آن می‌گدازند.

نکته ادبی: اغراق در وصف زیبایی محبوب که حتی کیهان در برابر آن تاب نمی‌آورد.

خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا

من از توصیف چهره‌اش شرمسارم، به خدا سوگند که دهان می‌بندم و سکوت می‌کنم؛ مگر یک سقای معمولی چقدر می‌تواند از آبِ دریا و بحرِ عطرآگینِ مشک برداشت کند؟

نکته ادبی: تمثیل ناتوانیِ زبان در وصفِ بی‌پایانیِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح حریف یوسف / قدم چو موسی

اشاره به داستان‌های قرآنی یوسف (در زندان) و موسی (عبور از دریا) برای تبیینِ حالاتِ معنوی.

تشبیه آتش دل انگبین مصفا

تشبیه رنج و سختی به آتش برای پاکسازی و تصفیه دل همچون عسل.

اغراق بگدازد آسمان‌ها

بزرگ‌نماییِ قدرت و زیباییِ معشوق تا حدی که موجب نابودی آسمان‌ها می‌شود.

تناقض (پارادوکس) حبس بستان

ترکیب زندان و گلستان برای نشان دادن اینکه محیطِ دشوار با وجود معشوق دلپذیر است.