دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۳

مولوی
بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانه های شیرین به بهانه های زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان که رخ چو آفتابش بکشد چراغ ها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من برسان سلام و خدمت تو عقیق بی بها را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلیگاه اشتیاق سوزان عاشقی است که در فراق یار گریزپای خود، دست به دامان یاران و همراهان شده است تا شاید او را به سوی وی بازگردانند. لحن شعر، آمیزه‌ای از التماس، هشدار و ستایش بی‌حد معشوق است که با قدرتی جادویی و جمالی خیره‌کننده، عقل و هوش عاشق را به یغما برده است.

شاعر در این ابیات، در پی بازگشت این یار الهی یا معنوی است که حضورش، جهان پیرامون را دگرگون و دیگر زیبایی‌های ظاهری را رنگ‌باخته و بی‌فروغ می‌سازد.

معنی و تفسیر

بروید ای حریفان بکشید یار ما را به من آورید آخر صنم گریزپا را

ای یاران، به نزد یار ما بروید و او را به سوی من بکشانید و این معشوقِ زیبا و گریزپا را بالاخره به نزد من بیاورید.

نکته ادبی: حریف در اینجا به معنای همراه و هم‌نشین در مسیر عشق است. صنم استعاره از معشوق زیباست.

به ترانه های شیرین به بهانه های زرین بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

با خواندنِ ترانه‌های دل‌انگیز و با استفاده از بهانه‌های زرین و فریبنده، این معشوقِ ماه‌روی و خوش‌سیما را به سمت خانه من هدایت کنید.

نکته ادبی: مه (ماه) استعاره از چهره درخشان و زیباست که روشنی‌بخش است.

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

اگر او با دادنِ وعده بگوید که لحظه‌ای دیگر می‌آیم، فریبِ او را نخورید؛ چرا که همه این وعده‌ها از روی مکر و حیله است و قصد دارد شما را بفریبد.

نکته ادبی: اشاره به ناز و طنازی معشوق که همیشه در حال گریز از عاشق است.

دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را

او چنان نَفَس و نیرویِ گیرایی دارد که به مدد جادو و افسونگری‌اش، می‌تواند آب را گره بزند و جریانِ هوا را متوقف سازد.

نکته ادبی: دم گرم استعاره از قدرت معنوی و نفوذ کلام است که قادر به انجام امور خارق‌العاده است.

به مبارکی و شادی چو نگار من درآید بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را

هنگامی که نگارِ من با خوش‌یمنی و شادی به نزدِ من آمد، تو ای دل، بنشین و این شگفتی‌هایِ قدرتِ الهی را تماشا کن.

نکته ادبی: نگار به معنای معشوقی است که به زیباییِ تصویرِ نقاشی‌شده است.

چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان که رخ چو آفتابش بکشد چراغ ها را

وقتی زیباییِ او چون خورشید می‌تابد، زیباییِ دیگرِ خوبان چه ارزشی دارد؟ چرا که رخسارِ آفتاب‌گونِ او، همچون نوری قوی، نورِ چراغ‌هایِ کم‌فروغ را خاموش و بی‌اثر می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان آفتاب (معشوق) و چراغ (خوبانِ دیگر).

برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من برسان سلام و خدمت تو عقیق بی بها را

ای دلِ فرزانه و سبک‌بالِ من، به سوی سرزمینِ یمن (جایگاهِ معشوق) سفر کن و سلام و خدمتِ مرا به پیشگاهِ دلبرم ببر و این عقیقِ بی‌ارزش (وجودِ ناچیزِ خود) را به او تقدیم کن.

نکته ادبی: عقیقِ بی‌بها نمادِ خودِ شاعر است که در برابر ارزشِ والایِ معشوق، ناچیز شمرده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم، مه، نگار

اشاره به معشوق در قالب تشبیهاتی که زیبایی خیره‌کننده او را نشان می‌دهد.

اغراق گره بر آب زدن، بستن هوا

بزرگ‌نماییِ قدرتِ نفوذ و جادویِ کلامِ معشوق که امور غیرممکن را ممکن می‌سازد.

تضاد آفتاب و چراغ

برتری مطلقِ زیباییِ معشوق بر زیبایی‌هایِ گذرا و کم‌فروغِ دنیوی.