دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۱

مولوی
چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را که بدر پرده تن را و ببین مشعله ها را
تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری وگر از اصل تو دوری چه از این مشعله ها را
خردا چند به هوشی خردا چند بپوشی تو عزبخانه مه را تو چنین مشعله ها را
بنگر رزم جهان را بنگر لشکر جان را که به مردی بگشادند کمین مشعله ها را
تو اگر خواب درآیی ور از این باب درآیی تو بدانی و ببینی به یقین مشعله ها را
تو صلاح دل و دین را چو بدان چشم ببینی به خدا روح امینی و امین مشعله ها را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار با زبانی پرشور و دعوت‌گرانه، مخاطب را به بازشناسی نور حقیقت و الهام‌های الهی فرا می‌خواند. شاعر با استعاره «مشعله‌ها» که نماد آگاهی، هدایت و تجلیاتِ حق در عالم است، بر این باور است که جهان سرشار از نور است، اما آدمی به دلیل دلبستگی به پرده‌های مادی و خودپسندی‌های ذهنی، از دیدن آن بازمانده است.

پیام بنیادین اثر، دعوت به شهود قلبی و کنار زدن حجاب‌هایِ نفسانی است. شاعر تأکید می‌کند که خردِ جزئی و دنیوی، حجابی در برابر درک حقیقت است و تنها با پالایش روح و خروج از خوابِ غفلت، می‌توان به ساحتِ این نورها راه یافت و به مقامِ امانت‌داریِ حقیقت رسید.

معنی و تفسیر

چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را که بدر پرده تن را و ببین مشعله ها را

هنگامی که لطف و عنایت الهی، مشعل‌های هدایت و آگاهی را به این دنیا می‌فرستد، تو باید پرده‌های مادی و جسمانی را کنار بزنی تا بتوانی این نورها را به تماشا بنشینی.

نکته ادبی: «عنایت» در اینجا به معنای لطف خاص الهی و «مشعله» استعاره از نور معرفت است که راه را بر سالک روشن می‌کند.

تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری وگر از اصل تو دوری چه از این مشعله ها را

ای انسان، چرا نور حقیقت را انکار می‌کنی؟ آیا دلیلش این است که از ذاتِ خویش نابینایی؟ و اگر از اصل و حقیقتِ هستی دور افتاده‌ای، چگونه می‌توانی این نورهای هدایت را درک کنی؟

نکته ادبی: «اصل» اشاره به فطرت پاک و حقیقتِ الهیِ انسان دارد؛ از دیدگاه شاعر، دوری از این اصل، عامل اصلی کوریِ بصیرت است.

خردا چند به هوشی خردا چند بپوشی تو عزبخانه مه را تو چنین مشعله ها را

ای خردِ جزئی، تا کی می‌خواهی در بندِ هشیاریِ دنیوی بمانی؟ تا کی می‌خواهی حقیقت را بپوشانی؟ تو که در باطنِ خود جایگاهِ تابشِ حقیقت هستی، چرا در برابر این نورها چنین ناآگاهانه رفتار می‌کنی؟

نکته ادبی: «عزب‌خانه» به معنای خلوت‌سرا و جایگاهِ تنهایی است که در اینجا کنایه از باطنِ انسان است که باید جایگاهِ تجلیِ حق باشد.

بنگر رزم جهان را بنگر لشکر جان را که به مردی بگشادند کمین مشعله ها را

به میدان نبردِ هستی نگاه کن و به سپاهِ روح بنگر که چگونه با دلیری و مردانگی، کمین‌گاهِ این نورها را گشودند و حقیقت را از حجابِ پنهانی بیرون کشیدند.

نکته ادبی: «کمین» به معنای جایگاهِ پنهان‌شدنِ حقیقت است که لشکرِ جان با مجاهدت، آن را آشکار می‌کند.

تو اگر خواب درآیی ور از این باب درآیی تو بدانی و ببینی به یقین مشعله ها را

تو چه از راهِ خواب و شهودِ قلبی وارد شوی و چه از این درگاهی که ما گشوده‌ایم، بی‌شک به این مشعل‌های نورانی معرفت پیدا خواهی کرد و آن‌ها را با جان و دل خواهی دید.

نکته ادبی: «خواب» در متون عرفانی اغلب استعاره از رها کردنِ حواس پنج‌گانه و رسیدن به مکاشفه درونی است.

تو صلاح دل و دین را چو بدان چشم ببینی به خدا روح امینی و امین مشعله ها را

اگر صلاحِ دل و دینت را با آن چشمِ بصیرت بنگری، به مقامِ روحِ امین می‌رسی و شایستگیِ آن را می‌یابی که حافظ و امانت‌دارِ این نورهایِ الهی باشی.

نکته ادبی: «امینِ مشعله‌ها» اشاره به مرتبه‌ای از کمال است که انسان واسطه‌ی فیض و هدایت می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مشعله‌ها

اشاره به انوار الهی، معارف غیبی و هدایت‌هایی که راهِ کمال را روشن می‌کند.

استفهام انکاری تو چرا منکر نوری مگر از اصل تو کوری

پرسشی که پاسخ آن روشن است و برای بیدار کردنِ مخاطب و به چالش کشیدنِ غفلتِ او به کار رفته است.

واج‌آرایی مشعله

تکرار صامت‌های «ش» و «ع» که موسیقی درونی اثر را تقویت کرده و القایِ درخشش و نور می‌کند.

پارادوکس (متناقض‌نما) خردا چند به هوشی

شاعر هوشیاریِ دنیوی را نوعی نادانی می‌داند که مانعِ رسیدن به حقیقتِ اصلی (هوشیاریِ برتر) می‌شود.