دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۷

مولوی
ای هوس های دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما
مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما
از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو ای تو راه و منزلم باری بیا رویی نما
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل در میان آن گلم باری بیا رویی نما
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم از جمالت غافلم باری بیا رویی نما
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی ای عجوبه واصلم باری بیا رویی نما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ پرشور، فریادِ عاشقانه‌ای است که در آن سالک در پیِ وصالِ محبوبِ خویش که هم‌زمان پیرِ راه و معبودِ حقیقی است، بی‌قرار است و ناله سر می‌دهد. در فضای این کلام، میانِ خودِ انسانی و حقیقتِ هستی‌بخش، گویی پرده‌ای نازک کشیده شده که تنها با رهایی از قیدِ عقلِ جزئی و دانش‌های دوگانه (نیک و بد) کنار می‌رود.

شاعر در این ابیات، با بیانی تکرار‌شونده و کوبنده، بر ضرورتِ حضورِ معشوق تأکید دارد و حقیقتِ او را در همه‌جا می‌جوید؛ چه در خاکِ سرشته‌ی آدم و چه در پیچ‌ و تابِ زلفی که گره‌گشایِ آن جز خودِ او نیست. این غزل نمونه‌ای درخشان از شیداییِ عرفانی است که در آن، مخاطب نه یک شخصِ معمولی، بلکه کمالِ مطلق و مرشدِ جان است که در عینِ نزدیکی، از چشمِ عقلِ ظاهری پنهان است.

معنی و تفسیر

ای هوس های دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما

ای کسی که تمامِ میل و خواسته‌ی قلبِ من هستی و ای آن‌که غایت و هدفِ نهایی من به شمار می‌آیی، لااقل یک‌بار خود را بر من آشکار کن.

نکته ادبی: باری به معنای لااقل و دست‌کم است که برای تأکید بر التماسِ عاشق در این ابیات به کار رفته است.

مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما

حال و روزِ من همچون گره‌هایِ زلفِ تو پریشان و درهم‌پیچیده است؛ ای کسی که تنها تو می‌توانی این گره‌های دشوار را بگشایی، رخ بنمای.

نکته ادبی: شوریده به معنای پریشان و آشفته است و در اینجا استعاره از آشفتگیِ احوالِ درونیِ عاشق در برابرِ پیچیدگیِ عشق است.

از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو ای تو راه و منزلم باری بیا رویی نما

دیگر از مسیرِ رسیدن و جایگاهِ مقصود برایم سخنی نگو، چرا که خودِ تو هم‌زمان هم راه‌ هستی و هم مقصدِ نهایی؛ پس رخ بنمای.

نکته ادبی: منزل در عرفان به معنای مقام یا مرتبه‌ای از سلوک است که شاعر آن را در برابرِ حضورِ معشوق کوچک و بی‌اعتبار می‌شمارد.

درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل در میان آن گلم باری بیا رویی نما

تو هستی که از خاکِ زمین، وجودِ مرا آفریدی؛ من در میانِ همین گلِ وجود گرفتار شده‌ام و در جستجویِ توام، پس خود را بر من آشکار کن.

نکته ادبی: یک مشت گل اشاره به خلقتِ انسان از خاک دارد که در اینجا نمادِ جسمانیت و محصور بودن در تن است.

تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم از جمالت غافلم باری بیا رویی نما

تا زمانی که من درگیرِ قضاوت‌های دوگانه (نیک و بد) هستم، از درکِ جمالِ تو بی‌خبر مانده‌ام؛ پس بیا و خود را بر من آشکار کن.

نکته ادبی: واقف به معنای دانا و آگاه است؛ تضادِ آگاهیِ ظاهری با بی‌خبری از جمالِ یار، محورِ اصلی معنایی بیت است.

تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما

برای اینکه عقلِ مصلحت‌اندیشِ من در آتشِ عشقِ تو نسوزد و از بین نرود، در حقیقت من از معرفتِ واقعی غافلم نه صاحبِ عقل؛ پس رخ بنمای.

نکته ادبی: عقل در ادبیاتِ عرفانی معمولاً در تقابل با عشق قرار دارد؛ شاعر معتقد است عقلِ مصلحت‌بین باید در آتشِ عشق بسوزد تا سالک به حقیقت برسد.

شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی ای عجوبه واصلم باری بیا رویی نما

ای شاه صلاح‌الدین، که در عینِ نزدیکی، از چشمِ دل پنهانی؛ ای آن‌که وصالِ تو خودِ معجزه است، لااقل یک‌بار خود را بر من آشکار کن.

نکته ادبی: عجوبه به معنای شگفت‌آور و نادر است و خطاب به پیرِ راه به کار رفته که مظهرِ تجلیِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار بیا رویی نما

تکرارِ یک مصراع در پایانِ هر بیت، برای ایجادِ ضرب‌آهنگِ موسیقایی و نشان‌دادنِ شدتِ خواهش و اصرارِ عاشق است.

پارادوکس هم حاضری هم غایبی

این تناقض‌گویی بیانگرِ تجربه‌ی عرفانیِ حضورِ الهی در عینِ ناپیدایی برای حواسِ ظاهری است.

استعاره زلف

استفاده از زلف به عنوان نمادی برای مشکلات، پیچیدگی‌ها و آشفتگی‌های مسیرِ رسیدن به معشوق.

ندا ای هوس های دلم

خطابِ مستقیم و پرشور به معشوق که لحنی عاطفی و عارفانه به کلام بخشیده است.