دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶

مولوی
ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا
از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا
درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل در میان آن گلم بیا بیا بیا بیا
تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم از جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا
تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما
شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی ای عجوبه و اصلم بیا بیا بیا بیا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، سرشار از شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن شاعر با زبانی تکرار شونده و کوبنده، تمام هستی خویش را به سوی محبوب فرا می‌خواند. فضا، فضایِ سوز و گدازِ دلی است که از قید عقل و منطق رها شده و به دنبال وصالِ معشوق ازلی است.

پیام اصلی شعر، عبور از خودخواهی، عقل جزئی و دوگانه‌بینی‌های دنیا است. شاعر معتقد است تا زمانی که انسان در بندِ واژه‌ها، منزل‌ها و تحلیل‌های عقلانی است، از جمالِ حقیقی محروم می‌ماند و تنها با سوختنِ عقل در آتش عشق است که می‌توان به حقیقت رسید.

معنی و تفسیر

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

ای تمام خواسته‌ها و امیال دل من، به سوی من بیا. ای کسی که تو تنها مقصود و کمالِ حاصلِ عمر منی، به سوی من بیا.

نکته ادبی: تکرار واژه «بیا» در پایان مصراع‌ها، علاوه بر ایجاد موسیقی گوش‌نواز، نشان‌دهنده تکرار و اصرار و شدتِ طلبِ عارفانه است.

مشکل و شوریده ام چون زلف تو چون زلف تو ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا

حال و روز من همچون زلف تو آشفته و درهم‌پیچیده است؛ ای کسی که تنها تو توانِ گره‌گشایی از مشکلاتِ من را داری، به سوی من بیا.

نکته ادبی: تشبیه حالِ درونی شاعر به زلف معشوق، کنایه از حیرت و سرگردانی در مسیر عشق است.

از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا

دیگر از مسیر و منزلگاه و دوری و نزدیکیِ راه با من سخن مگو؛ چرا که خودِ تو، هم راهِ منی و هم مقصد و منزلِ من، پس به سوی من بیا.

نکته ادبی: در عرفان، «منزل» استعاره از مقاماتِ سلوک است که شاعر اینجا آن‌ها را فدایِ خودِ معشوق می‌کند.

درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل در میان آن گلم بیا بیا بیا بیا

تو بودی که از خاکِ زمین، وجودِ مرا آفریدی؛ اکنون که در این کالبدِ خاکیِ من حضور داری، به جلوه‌گری در میانِ این گلِ وجودم بیا.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش انسان از خاک (گل) که در ادبیات عرفانی با دمیدنِ روح الهی همراه است.

تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم از جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا

تا زمانی که من اسیرِ تشخیصِ نیکی و بدی (دوگانه‌بینی) هستم، از مشاهده‌ی جمال و زیباییِ بی‌نهایتِ تو محروم و غافلم، پس به سوی من بیا.

نکته ادبی: نکته اخلاقی-عرفانی: تقابلِ «واقف بودن به نیک و بد» با «غافل بودن از جمال»، نشان‌دهنده حجابِ تعقل و قضاوت است.

تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما

تا وقتی که عقلِ من در آتشِ عشقِ تو نسوخته باشد، من همچنان عاقل و آگاه به جهانِ مادی هستم و از تو بی‌خبرم؛ پس بگذار عقل را کنار بگذارم و به دیدارِ تو برسم.

نکته ادبی: پارادوکسِ «غافلم نی عاقلم» به معنای وارستگی از عقلِ مصلحت‌اندیش برای رسیدن به شهودِ عرفانی است.

شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی ای عجوبه و اصلم بیا بیا بیا بیا

ای صلاح‌الدین، که تو هم در ظاهر نزدِ منی و هم در باطن غایبی، ای که مایه شگفتی و ریشه و اصلِ منی، به سوی من بیا.

نکته ادبی: اشاره به شیخ صلاح‌الدین زرکوب، مرشدِ مولوی، که تجلیِ حضور و غیبتِ الهی برای او بود.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) بیا بیا بیا بیا

تکرار برای تاکید بر نیاز و استغاثه عاشق به معشوق.

تشبیه مشکل و شوریده ام چون زلف تو

تشبیه حالِ آشفته‌ی درونیِ شاعر به پریشانیِ زلفِ معشوق.

تناقض (پارادوکس) هم حاضری هم غایبی

اشاره به ماهیتِ ناپیدایِ محبوب که در همه جا حضور دارد اما با چشمِ سر دیده نمی‌شود.