دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۴

مولوی
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف می نهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی درنگ گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را
روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر با همین دیده دلا بینی همین تبریز را
تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را
نفس تو عجل سمین و تو مثال سامری چون شناسد دیده عجل سمین تبریز را
همچو دریاییست تبریز از جواهر و ز درر چشم درناید دو صد در ثمین تبریز را
گر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آن وافروشی هست بر جانت غبین تبریز را
گر نه جسمستی تو را من گفتمی بهر مثال جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را
چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را
چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو پس چه گویم با تو جان جان این تبریز را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با نگاهی عرفانی به شهر تبریز می‌نگرند و آن را نه صرفاً یک مکان جغرافیایی، بلکه کانونی برای جلوه و تجلیات الهی می‌دانند. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم معرفت‌شناختی، بر این نکته تأکید دارد که درک حقیقت این شهر نیازمند عبور از ظواهر مادی و دستیابی به بینش باطنی و قلبی است.

در این نگاه، دیدن تبریزِ حقیقی از توانِ عقلِ جزوی و حواسِ ظاهری خارج است و تنها صاحبدلان و پاک‌باختگان می‌توانند مقام والا و سرّ نهفته در خاک و فضای این دیار را درک کنند. شاعر با ملامتِ نفسِ اماره و ناآگاهیِ عقلِ مادی، مخاطب را به تزکیه و کسبِ بصیرت برای فهمِ جایگاهِ روحانیِ تبریز فرامی‌خواند.

معنی و تفسیر

دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را

ای دل، بصیرت و بینش باطنی کسب کن تا بتوانی حقیقت تبریز را مشاهده کنی، زیرا بدون داشتن چشمِ دل، هرگز نمی‌توان چنین حقیقتی را دید.

نکته ادبی: دیده در اینجا به معنای بصرِ قلبی و عارفانه است که در تقابل با چشمِ سر قرار دارد.

هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف می نهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را

تمام موجوداتِ والامقام و روحانیِ آسمانی، از روی احترام و برای کسبِ شرافت، پنهانی سر بر خاکِ تبریز می‌سایند.

نکته ادبی: افلاک روحانی به عقول مجرده و موجودات ملکوتی اشاره دارد.

پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی درنگ گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را

اگر با چشم ظاهر به این خاک می‌نگری و تبریز را معمولی می‌پنداری، از سرِ غرور و نادانی، خود را برتر از آسمان‌ها می‌بینی.

نکته ادبی: چشم سر در تقابل با چشم جان قرار دارد و به معنای بیناییِ مادی است.

روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر با همین دیده دلا بینی همین تبریز را

ای دل، تا زمانی که گرفتارِ نفسِ حیوانی و عقلِ ناقص و محدود خود هستی، تنها همین ظاهرِ مادی تبریز را خواهی دید.

نکته ادبی: شب‌کوری کنایه از ناتوانی عقل جزوی در دیدن حقایقِ تابناک و الهی است.

تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را

اگر از اوصافِ تبریز می‌پرسی، باید بدانی که این شهر، بهشتِ برین است و حتی خاکسارترینِ خاک‌های آن، از نور و صفا بهره‌مند است.

نکته ادبی: فردوس برین نمادِ کمالِ مطلوب و جایگاهِ معنوی است.

نفس تو عجل سمین و تو مثال سامری چون شناسد دیده عجل سمین تبریز را

نفسِ سرکشِ تو مانند گوساله سامری است و تو خود مانند سامری گمراهی؛ چطور ممکن است چنین نفسی بتواند حقیقتِ متعالی تبریز را بشناسد؟

نکته ادبی: اشاره به داستانِ قرآنی سامری و ساختن گوساله برای فریب بنی‌اسرائیل.

همچو دریاییست تبریز از جواهر و ز درر چشم درناید دو صد در ثمین تبریز را

تبریز همچون دریایی سرشار از مروارید و جواهراتِ معنوی است، اما چشمِ دنیابین، این ثروت‌های گران‌بها را نمی‌بیند.

نکته ادبی: در ثمین استعاره از معارفِ بلندِ عرفانی و ارزش‌های والای معنوی است.

گر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آن وافروشی هست بر جانت غبین تبریز را

اگر آن حقیقتِ معنویِ تبریز را که باعثِ چرخشِ آسمان‌هاست، نادیده بگیری و به دنبالِ امور دنیوی بروی، قطعاً زیان کرده‌ای.

نکته ادبی: غبین به معنای زیان و خسارت در معامله است که در اینجا به معاملهٔ با حق اشاره دارد.

گر نه جسمستی تو را من گفتمی بهر مثال جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را

اگر در قیدِ تن و جسمِ مادی نبودی، برای توصیفِ حقیقتِ تبریز، آن را به جواهر یا زمرد یا طلا تشبیه می‌کردم.

نکته ادبی: شاعر محدودیتِ زبان و بیان را ناشی از وابستگیِ مخاطب به جسم می‌داند.

چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را

وقتی حتی موجوداتِ قدسی و روحانی از درکِ حقیقتِ تبریز عاجز هستند، تو چگونه با این عقلِ محدودِ خود می‌توانی به کنه آن پی ببری؟

نکته ادبی: رای رزین به معنای اندیشه استوار و محکم است.

چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو پس چه گویم با تو جان جان این تبریز را

کسی که تنه درخت را نمی‌بیند، پرنده روی آن را هم نخواهد دید؛ بنابراین چه بگویم که توانِ درکِ حقیقتِ جانِ این تبریز را نداری.

نکته ادبی: تمثیلِ درخت و مرغ برای بیانِ لزومِ شناختِ مقدماتِ معرفت به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریایی از جواهر

تشبیه حقیقت معنوی تبریز به دریایی پر از جواهرات و مروارید برای نشان دادن ارزش والای آن.

تلمیح عجل سمین و سامری

اشاره به داستان حضرت موسی و گوساله سامری برای توصیف نفس اماره و گمراهی انسان.

کنایه شب‌کوری

کنایه از ناتوانی عقل مادی و سطحی‌نگر در درک حقیقتِ باطنی و معنوی.

تمثیل درخت و مرغ

استفاده از یک مثال ملموس برای بیان ضرورتِ آگاهی از مراتب و مقدمات برای درکِ کمال.