دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۴۴

مولوی
عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما
جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم چرخ شاید جای تو یا سدره ها یا منتها
طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا
پر در پر بافته رشک احد گرد رخش جان احمد نعره زن از شوق او واشوقنا
غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کون گر سر مویی ز حسنش بی حجاب آید به ما
از ورای صد هزاران پرده حسنش تافته نعره ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا
سجده تبریز را خم درشده سرو سهی غاشیه تبریز را برداشته جان سها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر، ترسیم‌گرِ جایگاهِ رفیعِ معشوقی است که از دایره‌ فهمِ عقلِ جزئی و حتی ادراکِ فرشتگان و پیامبران نیز فراتر است. شاعر در این قطعه، با تکیه بر مفاهیمِ عرفانی و بهره‌گیری از نمادهای قدسی، شکوهِ جمالِ محبوب را به تصویر می‌کشد که حتی در پسِ حجاب‌های متعدّد نیز، حیرت و شیداییِ سالکانِ کویِ عشق را برمی‌انگیزد.

فضای کلی شعر سرشار از شورِ عارفانه و اعتراف به عجزِ وجود در برابرِ تجلیاتِ حق است. شاعر تأکید می‌کند که ذاتِ این محبوب چنان عظیم است که هرگونه پرده‌برداریِ کامل از آن، هستیِ دو عالم را به آتش خواهد کشید و تنها راهِ مواجهه با او، سرسپردگی و سجده‌ای عاشقانه از سرِ نیاز و کرنش است.

معنی و تفسیر

عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما

آیا عقل می‌تواند تو را درک کند، یا عشق و یا جانِ پاک؟ آیا فقط لوحِ محفوظ و فرشتگانِ آسمانی قادر به شناختِ تو هستند؟

نکته ادبی: لوحِ محفوظ: اصطلاحی قرآنی به معنای مخزنِ علمِ الهی است. جانِ صفا: ترکیبی اضافه برای اشاره به روحِ تزکیه شده.

جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم چرخ شاید جای تو یا سدره ها یا منتها

آیا جبرئیل، مسیح و یا موسی در خواب‌های خود تو را می‌بینند؟ آیا آسمان‌ها، سدرةالمنتهی و یا منتهای عالم، جایگاهِ شایسته‌ای برای وجودِ تو هستند؟

نکته ادبی: سدره ها: اشاره به سدرةالمنتهی، مرزِ میانِ عالمِ ملک و ملکوت. کلیم: لقبِ موسی (ع) به معنای هم‌کلام‌شده با خدا.

طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا

کوهِ طور که جایگاهِ تجلیِ خدا بر موسی بود، در آرزوی دیدارِ تو بارها از خونِ خود رنگین شد، چرا که امید داشت صدای وجودِ شمسِ تبریزی در آن بپیچد.

نکته ادبی: طورِ موسی: نمادی از مکانِ مقدس برای دریافتِ وحی. خون گشتن: استعاره از رنجِ شدید و انتظارِ طولانی.

پر در پر بافته رشک احد گرد رخش جان احمد نعره زن از شوق او واشوقنا

جمالِ تو چنان در احاطه و محافظتِ الهی است که گویی حجاب‌های متعدّد بر آن کشیده شده؛ و جانِ پیامبر (احمد) از شدتِ اشتیاقِ به تو، فریادِ «واشوقا» سر می‌دهد.

نکته ادبی: رشکِ احد: به معنای غیرتِ خداوند که مانع از دیده شدنِ حقیقتِ محبوب برای همگان است. جانِ احمد: کنایه از اوجِ کمالِ انسانی و بندگی.

غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کون گر سر مویی ز حسنش بی حجاب آید به ما

اگر حتی ذره‌ای از زیباییِ تو بدون حجاب و پرده بر ما نمایان شود، غیرت و رشکِ الهی، شعله‌ای برپا می‌کند که تمامِ این جهان و جهانِ دیگر را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: دو کون: یعنی دنیا و آخرت. بی حجاب: بدون پوشش و مانع.

از ورای صد هزاران پرده حسنش تافته نعره ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا

جمالِ تو از پسِ هزاران حجاب و پرده، نورافشانی می‌کند و این درخشش چنان در جان‌ها اثر می‌گذارد که فریادِ «مرحبا ای پادشاه، مرحبا» برمی‌خیزد.

نکته ادبی: ورای: به معنی پشتِ سر یا فراتر از. تابیدن: در اینجا به معنای درخشیدن و آشکار شدن است.

سجده تبریز را خم درشده سرو سهی غاشیه تبریز را برداشته جان سها

زیباییِ تو چنان است که حتی سروِ سرافراز و بلندقامت در برابرِ عظمتِ تبریز (مقامِ شمس) سر فرود می‌آورد و حتی ستاره‌ی کم‌نورِ سها، غاشیه (زینِ اسب) او را برای خدمت به دوش می‌کشد.

نکته ادبی: سروِ سهی: نمادِ زیبایی و رعنایی. غاشیه: پوششی که بر اسب می‌اندازند، کنایه از نهایتِ فروتنی و خدمتکاری.

آرایه‌های ادبی

تلمیح طور موسی، سدره ها، مسیحا، کلیم، احمد

اشاره به داستان‌های پیامبران و مفاهیمِ دینی برای عمق بخشیدن به فضای معنوی شعر.

استعاره سرو سهی

تشبیه قامتِ بلند و زیبا به درختِ سرو که از نمادهای کلاسیک در شعر فارسی است.

تشخیص (جان‌بخشی) طور موسی خون گشت

دادنِ ویژگیِ انسانی (خون گریستن) به کوه به دلیلِ اشتیاقِ شدید.

اغراق آتش زند اندر دو کون

بزرگ‌نماییِ قدرتِ تجلیِ معشوق که توصیف‌گرِ شدتِ تأثیرِ دیدارِ اوست.