دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۸

مولوی
سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما در تک دریای دل گوهر مبادا بی شما
شاخه های باغ شادی کان قوی تازه ست و تر خشک بادا بی شما و تر مبادا بی شما
این همای دل که خو کردست در سایه شما جز میان شعله آذر مبادا بی شما
دیدمش بیمار جان را گفتمش چونی خوشی هین بگو چون نیست میوه برمبادا بی شما
روز من تابید جان و در خیالش بنگرید گفت رنج صعب من خوشتر مبادا بی شما
چون شما و جمله خلقان نقش های آزرند نقش های آزر و آزر مبادا بی شما
جرعه جرعه مر جگر را جام آتش می دهیم کاین جگر را شربت کوثر مبادا بی شما
صد هزاران جان فدا شد از پی باده الست عقل گوید کان می ام در سر مبادا بی شما
هر دو ده یعنی دو کون از بوی تو رونق گرفت در دو ده این چاکرت مهتر مبادا بی شما
چشم را صد پر ز نور از بهر دیدار توست ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بی شما
بی شما هر موی ما گر سنجر و خسرو شوند خسرو شاهنشه و سنجر مبادا بی شما
تا فراق شمس تبریزی همی خنجر کشد دست های گل بجز خنجر مبادا بی شما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی تمام‌نما از سوزِ هجران و وابستگیِ مطلقِ عاشق به معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های بدیع، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که تمام هستی، از زیبایی‌های ظاهری گرفته تا کمالات درونی، تنها در پرتو حضور معشوق است که معنا و ارزش پیدا می‌کند و در غیاب او، همه چیز حتی شادی و زندگی، به پوچی و تباهی می‌گراید.

شاعر در این اثر، گویی پیمان بسته است که هیچ نعمتی، از ثروت و جاه و مقام گرفته تا آرامشِ جان، بدونِ محبوب برایش گوارا نباشد. او با لحنی حماسی و در عین حال عاشقانه، جهانِ بی‌معشوق را جهانی تهی، بی‌روح و حتی دردناک تصویر می‌کند که در آن، حتی رنجِ دوری از او بر هر لذتِ دیگری برتری دارد.

معنی و تفسیر

سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما در تک دریای دل گوهر مبادا بی شما

رونق و درخششِ چهره‌ام در غیاب تو بی‌معناست و نباید طلا و زینتی داشته باشد. همچنین، دلِ من که چون دریایی عمیق است، بدون حضور تو نباید هیچ گوهر و ارزشی در خود بپروراند.

نکته ادبی: سکه رخسار: استعاره از درخشش و زیبایی چهره. زر: استعاره از ارزش.

شاخه های باغ شادی کان قوی تازه ست و تر خشک بادا بی شما و تر مبادا بی شما

آن شاخه‌های سرسبز و شاداب در باغِ زندگی‌ام، اگر تو نباشی باید خشک شوند؛ چرا که طراوت و تازگی در غیابِ تو هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان خشک و تر برای تأکید بر بی‌معنایی زیبایی در فقدان معشوق.

این همای دل که خو کردست در سایه شما جز میان شعله آذر مبادا بی شما

این جانِ من که همچون همای سعادت، به سایه تو خو گرفته است، بدون تو نباید در هیچ جایی جز شعله‌های آتشِ دوری و رنج جای بگیرد.

نکته ادبی: هما نماد سعادت است و اینجا به دلِ عاشق تشبیه شده که پناهگاهش سایه معشوق است.

دیدمش بیمار جان را گفتمش چونی خوشی هین بگو چون نیست میوه برمبادا بی شما

به جانِ بیمارم گفتم حال تو چطور است؟ آیا خوشی؟ او پاسخ داد که از حالم نپرس، چرا که بدونِ تو هیچ میوه و نتیجه‌بخشِ شیرینی در این زندگی وجود ندارد.

نکته ادبی: میوه استعاره از ثمرِ زندگی یا آرامشِ جان است.

روز من تابید جان و در خیالش بنگرید گفت رنج صعب من خوشتر مبادا بی شما

روزِ من با یادِ تو درخشید و جانم در خیالِ تو نگریست و گفت: ای کاش هیچ رنجِ سختی بر من آسان نگذرد و همه سختی‌ها در غیابِ تو باشد که برایم گواراتر است.

نکته ادبی: اوجِ ایثارِ عاشق؛ رنجِ در فراقِ یار را بر آسایشِ بدون او ترجیح می‌دهد.

چون شما و جمله خلقان نقش های آزرند نقش های آزر و آزر مبادا بی شما

از آنجا که وجودِ شما و همه آفریده‌ها همچون نقش‌های ساخته آزر (بت‌ساز) است، پس در دنیای بدونِ تو، نه بت‌ساز معنا دارد و نه بت‌ها ارزش ماندن دارند.

نکته ادبی: آزر: پدر یا عموی ابراهیم که بت‌تراش بود و نمادِ بت‌سازی و پدید آوردنِ ظواهر است.

جرعه جرعه مر جگر را جام آتش می دهیم کاین جگر را شربت کوثر مبادا بی شما

ما جرعه‌جرعه، جامِ آتشِ هجران را می‌نوشیم؛ چرا که در غیابِ تو، حتی نوشیدنِ آبِ گوارای کوثر نیز برای این جگرِ سوخته، گوارا نیست.

نکته ادبی: استعاره از تحملِ سختی به عنوانِ شربتِ عشق در نبودِ معشوق.

صد هزاران جان فدا شد از پی باده الست عقل گوید کان می ام در سر مبادا بی شما

هزاران جان در راهِ پیمانِ ازلی (باده الست) فدا شدند؛ عقل می‌گوید که این شور و مستی در غیابِ تو، در سرِ من نباشد بهتر است.

نکته ادبی: باده الست: اشاره به آیه "الست بربکم" و میثاقِ عاشقی که در عالمِ ملکوت بسته شده.

هر دو ده یعنی دو کون از بوی تو رونق گرفت در دو ده این چاکرت مهتر مبادا بی شما

هر دو جهان (دنیا و آخرت) به خاطر وجودِ تو رونق یافته‌اند؛ پس در این دو جهان، اجازه نده که منِ بنده، بدونِ حضورِ تو سروری و بزرگی داشته باشم.

نکته ادبی: دو ده: کنایه از دو روستاست که به استعاره برای دو جهان (دنیا و آخرت) به کار رفته.

چشم را صد پر ز نور از بهر دیدار توست ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بی شما

چشمانم صدها پرتوِ نور دارند تا فقط تو را تماشا کنند؛ پس ای محبوب، به چشمانم اجازه نده که بدونِ تو حتی یک پرتو برای دیدنِ چیز دیگری داشته باشند.

نکته ادبی: پر در اینجا به معنای پرتو و نیرو برای بینایی است.

بی شما هر موی ما گر سنجر و خسرو شوند خسرو شاهنشه و سنجر مبادا بی شما

اگر در نبودِ تو، هر تارِ موی من به شکوهِ سنجر و خسرو (شاهان بزرگ) برسد، من آن پادشاهی و بزرگی را بدونِ تو نمی‌خواهم.

نکته ادبی: سنجر و خسرو: نماد قدرت و ثروتِ دنیوی که در برابرِ عشقِ یار ناچیزند.

تا فراق شمس تبریزی همی خنجر کشد دست های گل بجز خنجر مبادا بی شما

از آن زمان که فراقِ شمس تبریزی همچون خنجری جانم را می‌درد، دستانِ معشوقِ گل‌چهره‌ام نیز در غیابِ او، نباید چیزی جز خنجر به دست بگیرند (اشاره به دردِ دوری).

نکته ادبی: فراقِ شمس تبریزی: اشاره به دوری از پیر و مرشدِ اصلی شاعر که منشأ درد و سوزِ غزل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سکه رخسار

تشبیه زیبایی و درخشش چهره به سکه طلا برای نشان دادن ارزش و عیار آن.

تلمیح نقش های آزر

اشاره به داستان ابراهیم و آزر بت‌تراش که نماد خالقِ صورت‌های ظاهری و بی‌جان است.

کنایه دو ده

کنایه از دو جهان (دنیا و آخرت) که برای تحقیرِ اهمیتِ آن‌ها در برابرِ معشوق به کار رفته است.

نماد هما

نماد سعادت و کمال که در اینجا به جانِ عاشق نسبت داده شده است.

پارادوکس (تناقض) رنج صعب من خوشتر مبادا بی شما

عاشق حتی رنجِ خود را در غیابِ معشوق، بی‌معنا و نامطلوب می‌داند و به دنبالِ دردِ در کنارِ یار است.