دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۳۰

مولوی
بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را
ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را
بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را
جان را تو چو مشک ساز ساقی آن جان شریف غیب دان را
پس جانب آن صبوحیان کش آن مشک سبک دل گران را
وز ساغرهای چشم مستت درده تو فلان بن فلان را
از دیده به دیده باده ای ده تا خود نشود خبر دهان را
زیرا ساقی چنان گذارد اندر مجلس می نهان را
بشتاب که چشم ذره ذره جویا گشتست آن عیان را
آن نافه مشک را به دست آر بشکاف تو ناف آسمان را
زیرا غلبات بوی آن مشک صبری بنهشت یوسفان را
چون نامه رسید سجده ای کن شمس تبریز درفشان را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل دعوتی است پرشور و عرفانی برای بیداری از خواب غفلت و رسیدن به درکِ حقایق هستی که از آن به شرابِ معنوی تعبیر شده است. در این فضا، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، ساقی را به عنوان منبعِ فیض و راهنمایِ طریق معرفی می‌کند که با بخششِ عشقی آسمانی، جانِ آدمیان را مانند مشک، خوش‌بو و معطر می‌سازد تا از قیدِ محدودیت‌های دنیوی رها شوند.

مفهومِ محوریِ این ابیات، انتقالِ بی‌آلایش و مستقیمِ حقیقت است که نیازی به گفتار و حواسِ ظاهری ندارد. شاعر با تأکید بر شور و اشتیاقِ نهفته در ذرّات عالم برای رسیدن به معشوقِ ازلی، این غزل را به ستایشِ شمسِ تبریزی ختم می‌کند تا نشان دهد سرچشمه‌ی همه‌ی این انوار و مستی‌های معنوی، در پرتوِ وجودِ اوست.

معنی و تفسیر

بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را

مستانِ حقیقی را که در پیِ حقیقت‌اند بیدار کنید تا از شرابِ زندگی‌بخشِ الهی که جان‌فزا و روحبخش است، بنوشند.

نکته ادبی: نبیذ واژه‌ای کهن به معنای شراب است که در متون عرفانی استعاره از آگاهی و جذبه الهی است.

ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را

ای راهبر و ساقیِ شرابِ جاودانی، این شرابِ کهن و ازلی را از خمخانه‌ی حقایقِ الهی استخراج کن و به مشتاقان بنوشان.

نکته ادبی: خم قدیم به معنای دانش و فیض ازلی است که تاریخ‌دار نیست و همیشه جاری است.

بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را

این باده‌ و دانشِ معنوی، نوشیدنیِ جسمانی نیست که از گلو پایین برود، بلکه شرابِ آگاهی است که گره از زبانِ دل می‌گشاید و توانِ گفتنِ اسرار را می‌بخشد.

نکته ادبی: ایهام در 'گشودن زبان' که هم به معنای سخن گفتن و هم به معنای رسیدن به مقامِ کشف و شهود است.

جان را تو چو مشک ساز ساقی آن جان شریف غیب دان را

ای ساقی، جانِ مشتاق را همچون ظرفِ مشکِ خوش‌بو لطیف و معطر ساز؛ همان جانِ شریفی که به عالمِ غیب آگاه است و حقایق را درک می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه جان به مشک، کنایه از معطر شدن با خوی الهی و ویژگی‌های قدسی است.

پس جانب آن صبوحیان کش آن مشک سبک دل گران را

پس آنان را که سحرگاهان به راز و نیاز با دوست مشغولند (صبوحیان) به سویِ خود بکش و این جانِ سبک‌بال اما سرشار از عمق و معنا را سیراب کن.

نکته ادبی: صبوحیان کسانی هستند که در هنگامه‌ی سحر، باده‌ی انس با حق را می‌نوشند.

وز ساغرهای چشم مستت درده تو فلان بن فلان را

از جام‌هایِ نگاهِ سکرآور و مستِ خود، بر دل و جانِ این و آن (منظور از فلان بن فلان، انسان‌های رهرو است) باده‌ی عشق بپاش.

نکته ادبی: استفاده از عبارت فلان بن فلان برای اشاره به عموم رهروان است که هویتشان در برابرِ تجلیِ ساقی محو می‌شود.

از دیده به دیده باده ای ده تا خود نشود خبر دهان را

این باده را نه از طریقِ کلام، بلکه از چشم‌به‌چشم (دیدارِ عرفانی) به جان‌ها ببخش، چنان که دیگر نیازی به سخن گفتن نباشد.

نکته ادبی: بیانِ این نکته که ارتباطِ عاشق و معشوق در مراحلِ عالی، فراتر از الفاظ و زبان است.

زیرا ساقی چنان گذارد اندر مجلس می نهان را

زیرا ساقیِ ازلی چنین مقرّر کرده است که در مجلسِ انس، اسرارِ پنهان را به شیوه و باطنی خاص به عاشقان واگذارد.

نکته ادبی: مجلسِ می، استعاره از محفلِ ذکر و خلوتِ عارفانه است.

بشتاب که چشم ذره ذره جویا گشتست آن عیان را

بشتاب و فرصت را غنیمت شمار، چرا که چشمانِ تمامیِ ذرّاتِ هستی با اشتیاق به دنبالِ آن حقیقتی هستند که عیان و آشکار است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود، که در آن هر جزءِ هستی، به دنبالِ اصلِ خویش است.

آن نافه مشک را به دست آر بشکاف تو ناف آسمان را

آن کیسه‌ی مشکِ معطّرِ اسرارِ الهی را به دست آور و با شکافتنِ آن (نفوذ به عمیق‌ترین لایه‌های آسمان)، حقیقتِ ناب را آشکار ساز.

نکته ادبی: ناف آسمان استعاره از مرکزیت و قلبِ هستی است که منشأ فیض است.

زیرا غلبات بوی آن مشک صبری بنهشت یوسفان را

زیرا غلبه و شدّتِ رایحه‌ی آن مشکِ روحانی، چنان جان‌ها را بی‌تاب می‌کند که حتی برایِ کسانی که صبرِ یوسفی دارند، دیگر صبری باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت یوسف که نماد صبر و زیبایی است؛ در اینجا قدرتِ جذبه‌ی الهی از صبرِ عظیم نیز فراتر است.

چون نامه رسید سجده ای کن شمس تبریز درفشان را

هنگامی که این پیام و نغمه‌ی آسمانی به تو رسید، در برابرِ تابشِ نورِ شمسِ تبریزی، سرِ تعظیم و سجده فرود آور.

نکته ادبی: شمسِ تبریز نمادِ پیر و مرشدِ کامل است که جان‌بخشِ شاعر بوده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نبیذ، ساقی، مشک

نبیذ استعاره از آگاهی الهی، ساقی استعاره از مرشد یا حق، و مشک استعاره از اسرار و فیضِ معنوی است.

تلمیح یوسفان

اشاره به داستان حضرت یوسف و صبرِ مشهورِ او که در برابرِ مستیِ عشق، فرو می‌ریزد.

تشخیص چشم ذره ذره جویا گشتست

نسبت دادنِ صفتِ جستجوگری و دیدن به ذرّاتِ بی جانِ عالم که نشان از حیاتِ همه‌جانبه‌ی جهان دارد.