دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۸

مولوی
ما را سفری فتاد بی ما آن جا دل ما گشاد بی ما
آن مه که ز ما نهان همی شد رخ بر رخ ما نهاد بی ما
چون در غم دوست جان بدادیم ما را غم او بزاد بی ما
ماییم همیشه مست بی می ماییم همیشه شاد بی ما
ما را مکنید یاد هرگز ما خود هستیم یاد بی ما
بی ما شده ایم شاد گوییم ای ما که همیشه باد بی ما
درها همه بسته بود بر ما بگشود چو راه داد بی ما
با ما دل کیقباد بنده ست بنده ست چو کیقباد بی ما
ماییم ز نیک و بد رهیده از طاعت و از فساد بی ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در فضای عرفان کلاسیک ایران و با محوریت آموزه «فنا» سروده شده است. شاعر در این قطعه به دنبال تبیین حالتی است که در آن «منِ» انسانی و فردیتِ خودخواهانه محو می‌شود و عارف به مرحله‌ای از وحدت با حقیقتِ مطلق دست می‌یابد که در آن تمامی قیودِ دنیوی، اخلاقی و ذهنی کنار می‌روند.

درونمایه اصلی شعر، پارادوکسِ «هستی در عین نیستی» است؛ به این معنا که انسان تنها زمانی به حقیقتِ شادی، کمال و آزادی دست می‌یابد که از هویتِ محدود و متکی بر «خود» رها شود و به دریای بی‌کرانِ حضورِ محبوب بپیوندد، جایی که دیگر «من» و «ما»یی در میان نیست و همه‌چیز در او خلاصه می‌شود.

معنی و تفسیر

ما را سفری فتاد بی ما آن جا دل ما گشاد بی ما

ما بدون دخالتِ نفس و منیّت خود، وارد سفری معنوی شدیم و در آنجا دلمان بدونِ وجودِ محدودِ ما، به گشایش و آرامش رسید.

نکته ادبی: «فتاد» در اینجا به معنای رخ دادن یا آغاز شدن یک سیر است و «بی ما» تکرارِ یک قیدِ حال است که بر نفیِ خود اشاره دارد.

آن مه که ز ما نهان همی شد رخ بر رخ ما نهاد بی ما

آن یارِ زیبارویی که از چشمِ ما پنهان بود، بدون اینکه ما برای رسیدن به او خودنمایی کنیم، چهره بر چهره‌ی ما نهاد.

نکته ادبی: «مه» استعاره از محبوبِ ازلی است و «نهان همی شد» اشاره به حجاب‌هایی دارد که بین عارف و معشوق فاصله می‌اندازد.

چون در غم دوست جان بدادیم ما را غم او بزاد بی ما

هنگامی که در راهِ عشق، از جانِ خود (نفسِ امّاره) گذشتیم، غمِ عشقِ او بدونِ دخالتِ ما، وجودِ تازه‌ای به ما بخشید.

نکته ادبی: «جان بدادیم» کنایه از مرگِ ارادی یا فناست و «بزاد» استعاره از تولد دوباره در ساحتِ عشق است.

ماییم همیشه مست بی می ماییم همیشه شاد بی ما

ما همواره بدونِ نوشیدنِ شرابِ ظاهری مستیم و بدونِ وجودِ «منِ» شخصی، همیشه شادمانیم.

نکته ادبی: «می» نمادِ اسبابِ شادی‌های گذرا و دنیوی است که در برابرِ مستیِ حقیقیِ عرفانی قرار گرفته است.

ما را مکنید یاد هرگز ما خود هستیم یاد بی ما

هرگز ما را به یاد نیاورید، زیرا ما در این مرتبه، خودِ همان «یاد» و «ذکر» هستیم که بدونِ واسطه‌ی «من» وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ عارف و معشوق؛ در این مرحله، عارف به جای «به یاد آوردنِ محبوب»، خود تبدیل به محلِ تجلیِ او می‌شود.

بی ما شده ایم شاد گوییم ای ما که همیشه باد بی ما

ما که بدونِ «منِ» خود به شادی رسیده‌ایم، خطاب به خودِ پیشین می‌گوییم: ای «من» که همیشه بدونِ منیّت، پاینده بودی و هستی.

نکته ادبی: «باد» در اینجا فعلِ دعایی به معنای «پاینده و جاری باشد» است و خطاب به «ما»یِ فانی است.

درها همه بسته بود بر ما بگشود چو راه داد بی ما

همه‌ی درهای معرفت بر روی ما بسته بود، اما وقتی حقیقت، راه را به ما نشان داد، درها بدونِ واسطه‌ی خودِ ما گشوده شد.

نکته ادبی: «درها» استعاره از حجاب‌های ذهنی و مادی است که مانعِ دیدنِ حقیقت هستند.

با ما دل کیقباد بنده ست بنده ست چو کیقباد بی ما

دلِ قدرتمندان و شاهان (مانند کیقباد) در این ساحت بنده است؛ و حتی خودِ کیقباد در این مقام، بدونِ اتکا به قدرتِ خود، بنده و فرمان‌بردار است.

نکته ادبی: «کیقباد» نمادِ قدرتِ دنیوی است که در برابرِ عشق، تمامِ این ابهت‌ها فرومی‌ریزد.

ماییم ز نیک و بد رهیده از طاعت و از فساد بی ما

ما از قیدِ نیکی و بدی رها شده‌ایم و بدونِ دخالتِ هویتِ خود، از بندِ طاعتِ (عابدانه) و فساد (گناهکارانه) بیرون آمده‌ایم.

نکته ادبی: این بیت اشاره به «مقامِ بی‌خودی» دارد که فراتر از دوتایی‌هایِ اخلاقیِ معمولی است و در عرفان به «فراسوی نیک و بد» معروف است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس) سفری بی ما / گشاد بی ما

شاعر از تناقضِ «بودن در عینِ نبودن» برای توصیفِ تجربه‌ی وحدت وجود استفاده کرده است.

استعاره مه

به کار بردنِ «ماه» برای توصیفِ زیباییِ مطلق و درخشندگیِ محبوبِ ازلی.

واج‌آرایی ماییم همیشه مست بی می / ماییم همیشه شاد بی ما

تکرارِ صامتِ «م» که آهنگِ درونیِ شعر را تقویت کرده و بر هویتِ ناپیدایِ عارف تاکید می‌کند.

کنایه جان بدادیم

به معنای ترکِ تعلقاتِ دنیوی و گذشتن از «خودخواهی» است، نه مرگِ جسمانی.