دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۸

مولوی
بنمود وفا از این جا هرگز نرویم ما از این جا
این جا مدد حیات جانست ذوقست دو چشم را از این جا
این جاست که پا به گل فرورفت چون برگیریم پا از این جا
این جا به خدا که دل نهادیم کس را مبر ای خدا از این جا
این جاست که مرگ ره ندارد مرگست بدن جدا از این جا
زین جای برآمدی چو خورشید روشن کردی مرا از این جا
جان خرم و شاد و تازه گردد زین جا یابد بقا از این جا
یک بار دگر حجاب بردار یک بار دگر برآ از این جا
این جاست شراب لایزالی درریز تو ساقیا از این جا
این چشمه آب زندگانیست مشکی پر کن سقا از این جا
این جا پر و بال یافت دل ها بگرفت خرد هوا از این جا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این سروده، شاعر در پی توصیف جایگاهی روحانی و متعالی است که روح انسان در آن به آرامش و بقای حقیقی دست می‌یابد. این مکان که نمادی از حضور محبوب یا وصل حقانی است، سرچشمه‌ حیات، شادی و روشنایی است و پیوندی ناگسستنی میان عاشق و معشوق برقرار می‌کند.

شاعر با لحنی مشتاقانه و پرشور، از دلبستگی عمیق خود به این ساحت معنوی سخن می‌گوید و آن را نه تنها پناهگاهی در برابر زوال و مرگ جسمانی، بلکه جایگاه پرواز خرد و جان به سوی کمال می‌داند.

معنی و تفسیر

بنمود وفا از این جا هرگز نرویم ما از این جا

ما عهد وفاداری خود را در اینجا بستیم و هرگز از این ساحت روحانی و حضور محبوب جدا نخواهیم شد.

نکته ادبی: بنمودن در اینجا به معنای آشکار کردن عهد و پیمان است.

این جا مدد حیات جانست ذوقست دو چشم را از این جا

اینجا کانون حیات معنوی و بخشنده جان است؛ چنانکه دیدن این جلوه، چشم دل را سرمست و شادمان می‌سازد.

نکته ادبی: مدد حیات جان، ترکیب اضافی برای توصیف هستی‌بخشیِ این ساحت است.

این جاست که پا به گل فرورفت چون برگیریم پا از این جا

اینجاست که جان چنان در عشق غرق می‌شود که گویی پاهایش در گل فرو رفته و توان گریز ندارد؛ چگونه می‌توان از این ساحت دل‌انگیز دل کند؟

نکته ادبی: پا در گل فرورفتن، کنایه از گرفتاریِ عاشقانه و اشتیاق شدید است که مانع رفتن می‌شود.

این جا به خدا که دل نهادیم کس را مبر ای خدا از این جا

ما از صمیم قلب به این آستانه دل بسته‌ایم؛ ای پروردگار، هیچ کس را از این فیض و حضور جدا مگردان.

نکته ادبی: به خدا که، قسمی است که تأکید بر عمق دلبستگیِ شاعر دارد.

این جاست که مرگ ره ندارد مرگست بدن جدا از این جا

این جایگاه فراتر از تیررس مرگ است؛ زیرا مرگ تنها برای تن و جسم رخ می‌دهد که از این ساحت روحانی جدا می‌شود، نه برای جانِ مرتبط با اینجا.

نکته ادبی: مرگ، در اینجا استعاره از پایانِ پیوند دنیوی است که در برابر بقای روحانی قرار دارد.

زین جای برآمدی چو خورشید روشن کردی مرا از این جا

تو همچون خورشیدی از این جایگاه برآمدی و با طلوعِ نورت، تاریکیِ وجود مرا روشن کردی.

نکته ادبی: تشبیه محبوب به خورشید برای تأکید بر جنبه روشنگری و هدایت‌گری اوست.

جان خرم و شاد و تازه گردد زین جا یابد بقا از این جا

جان در این ساحتِ معنوی، طراوت و شادابی می‌یابد و به زندگانی جاویدان دست پیدا می‌کند.

نکته ادبی: بقا، واژه‌ای عرفانی است به معنای دوام و هستیِ جاودان در نزد محبوب.

یک بار دگر حجاب بردار یک بار دگر برآ از این جا

ای محبوب، یک بار دیگر پرده‌های حجاب را کنار بزن و یک بار دیگر از این جایگاه جلوه‌گری کن تا تو را ببینم.

نکته ادبی: حجاب، استعاره از موانع دنیوی میان عاشق و معشوق است.

این جاست شراب لایزالی درریز تو ساقیا از این جا

اینجاست که شرابِ حقیقت و معرفتِ ابدی جاری است؛ ای ساقیِ جان، از این باده‌ عشق در جام وجود ما بریز.

نکته ادبی: شراب، در ادبیات عرفانی نماد مستیِ ناشی از جذبه‌های الهی است.

این چشمه آب زندگانیست مشکی پر کن سقا از این جا

این ساحت، چشمه‌ حیات‌بخشِ حقیقت است؛ ای ساقی، مشکِ جانِ مشتاقان را از این آب حیات پر کن.

نکته ادبی: چشمه آب زندگانی، نمادِ منبع فیض الهی و علم لدنی است.

این جا پر و بال یافت دل ها بگرفت خرد هوا از این جا

در این مکان است که جان‌ها توانِ پرواز و اوج گرفتن می‌یابند و عقل و خرد نیز از این منبع نور، قدرت درک و تعالی می‌گیرد.

نکته ادبی: پر و بال یافتن، کنایه از آماده شدن برای سلوک و عروج روحانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب لایزالی و آب زندگانی

اشاره به فیض و معرفت الهی که جان را مست و زنده نگه می‌دارد.

تشبیه زین جای برآمدی چو خورشید

تشبیه حضور معشوق به خورشید برای توصیف روشنایی‌بخشی و گرما.

کنایه پا به گل فرورفت

کنایه از شدت دلبستگی و اسارت در دام عشق که امکان حرکت را می‌گیرد.

تضاد مرگ و بقا

مقایسه مرگ جسمانی با بقای جان که در این ساحت محقق می‌شود.