دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۴

مولوی
اندر دل ما تویی نگارا غیر تو کلوخ و سنگ خارا
هر عاشق شاهدی گزیدست ما جز تو ندیده ایم یارا
گر غیر تو ماه باشد ای جان بر غیر تو نیست رشک ما را
ای خلق حدیث او مگویید باقی همه شاهدان شما را
بر نقش فنا چه عشق بازد آن کس که بدید کبریا را
بر غیر خدا حسد نیارد آن کس که گمان برد خدا را
گر رشک و حسد بری برو بر کین رشک بدست انبیا را
چون رفت بر آسمان چارم عیسی چه کند کلیسیا را
بوبکر و عمر به جان گزیدند عثمان و علی مرتضا را
شمس تبریز جو روان کن گردان کن سنگ آسیا را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

فضای حاکم بر این غزل، سرشار از شور، اشتیاق و یکتاپرستیِ عارفانه است که در آن شاعر با طردِ تمامی تعلقاتِ دنیوی و جلوه‌های فانی، برتریِ مطلقِ عشقِ الهی را به تصویر می‌کشد. در این دیدگاه، وقتی جانِ عاشق، حقیقتِ بی‌پایانِ محبوب را درک می‌کند، تمامِ زیبایی‌ها و امورِ دیگر در نظرش خوار، بی‌ارزش و همچون سنگ و کلوخ جلوه می‌کنند.

مضمونِ اصلی، سیرِ تعالیِ روح از کثرت به وحدت است؛ جایی که عاشق پس از دیدنِ کبریا و عظمتِ الهی، از رشک‌های دنیوی فاصله می‌گیرد و به سوی معرفتِ حقیقی گام برمی‌دارد. در نهایت، شاعر با استعانت از نام شمس تبریزی، از او می‌خواهد که چشمه‌ی جوشانِ معرفت را در جانش روان سازد و او را در مسیرِ کمال و تحول، پویا و زنده گرداند.

معنی و تفسیر

اندر دل ما تویی نگارا غیر تو کلوخ و سنگ خارا

ای محبوب من، در دلِ من تنها تو جای داری و غیر از تو، هرچه هست در برابرِ عظمتِ تو همچون کلوخ و سنگِ بی‌ارزش است.

نکته ادبی: نگارا: منادا برای محبوب، همراه با 'الف' تخلص یا ندای عاطفی.

هر عاشق شاهدی گزیدست ما جز تو ندیده ایم یارا

هر عاشقی معشوقی را برای خود انتخاب کرده است؛ اما من ای یار، به جز تو هیچ‌کس را ندیده‌ام و نخواسته‌ام.

نکته ادبی: یارا: منادا، خطاب عاطفی به معشوق.

گر غیر تو ماه باشد ای جان بر غیر تو نیست رشک ما را

ای جانِ من، حتی اگر غیر از تو کسی چون ماه زیبا و درخشان باشد، من هیچ حسد و رشکِ قلبی نسبت به او ندارم، چرا که دلم درگیرِ توست.

نکته ادبی: ماه: استعاره از زیبایی و درخشش ظاهری.

ای خلق حدیث او مگویید باقی همه شاهدان شما را

ای مردم، سخن از دیگران برای من نگویید؛ آن محبوب‌های مجازی و دنیوی، همگی شایسته شما هستند و من به آن‌ها هیچ نیازی ندارم.

نکته ادبی: شاهدان: در ادبیات عرفانی به معنای معشوقانِ زیبا و جلوه‌های دنیوی است.

بر نقش فنا چه عشق بازد آن کس که بدید کبریا را

کسی که جلال و عظمتِ خداوند را دیده باشد، دیگر چگونه می‌تواند دل به جلوه‌های ناپایدار و فناپذیرِ این دنیا ببندد؟

نکته ادبی: نقش فنا: اشاره به مظاهرِ دنیوی که بی‌بنیاد و گذرا هستند.

بر غیر خدا حسد نیارد آن کس که گمان برد خدا را

آن‌کس که شناختِ حقیقی نسبت به خداوند پیدا کرده و او را باور دارد، دیگر به هیچ‌چیزِ دیگری غیر از خدا حسادت نمی‌ورزد.

نکته ادبی: گمان برد: در اینجا به معنای درک کردن، شناختن و باورِ قلبی است.

گر رشک و حسد بری برو بر کین رشک بدست انبیا را

اگر قرار است حسادت و رشک‌ورزی داشته باشی، به دنبال این باش که مانند انبیا، غیرت و رشکِ مقدسِ الهی داشته باشی و به جای امورِ دنیوی، بر سرِ قربِ الهی رقابت کنی.

نکته ادبی: رشکِ انبیا: اشاره به رشکِ عارفانه که ریشه‌ی در کمال‌خواهیِ معنوی دارد.

چون رفت بر آسمان چارم عیسی چه کند کلیسیا را

همان‌طور که حضرت عیسی (ع) وقتی به آسمانِ چهارم عروج کرد، دیگر نیازی به کلیسا و تعلقاتِ زمینی نداشت، عارف نیز با عروجِ روح، از قید و بندهای ظاهری فراتر می‌رود.

نکته ادبی: آسمان چهارم: در کیهان‌شناسی قدیم، فلکِ خورشید است و به عروجِ روحانی اشاره دارد.

بوبکر و عمر به جان گزیدند عثمان و علی مرتضا را

همان‌طور که جانِ مؤمنانِ نخستین با انتخابِ درستِ حقیقت آرام گرفت، من نیز با تمامِ وجودم تو را برگزیده‌ام.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به صحابه و چهار خلیفه که در عرفانِ شاعر نمادِ وحدت و گزینشِ راهِ حقیقت‌اند.

شمس تبریز جو روان کن گردان کن سنگ آسیا را

ای شمس تبریزی، چشمه‌ی معرفت و خرد را در جانم جاری کن و این روحِ سرگشته‌ی مرا مانند سنگِ آسیا به حرکت و کار وادار تا به کمال برسم.

نکته ادبی: سنگ آسیا: استعاره از ابزاری که با چرخشِ خود، دانه را به آرد (معنا و حقیقت) تبدیل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد تویی / غیر تو

تقابلِ حضورِ معشوق در برابرِ بیگانگان برای تاکید بر یگانه‌پرستی.

تلمیح عیسی، آسمان چارم، بوبکر و عمر و عثمان و علی

اشاره به داستان‌های مذهبی و شخصیت‌های تاریخی برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ روحانی و ایمانی.

استعاره سنگ آسیا

تمثیلی برای پویاییِ روح و خرد کردنِ خودِ کاذبِ انسانی در مسیرِ معرفت.

منادا نگارا، یارا

استفاده از حروف ندا برای ایجاد لحنی صمیمانه و عاطفی در خطاب به محبوب.