دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۱

مولوی
برای تو فدا کردیم جان ها کشیده بهر تو زخم زبان ها
شنیده طعنه های همچو آتش رسیده تیر کاری زان کمان ها
اگر دل را برون آریم پیشت ببخشایی بر آن پرخون نشان ها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت مها دشمن چه گوید جز چنان ها
بیا ای آفتاب جمله خوبان که در لطف تو خندد لعل کان ها
که بی تو سود ما جمله زیانست که گردد سود با بودت زیان ها
گمان او بسستش زهر قاتل که در قند تو دارد بدگمان ها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، گویای اوجِ ایثار و جان‌نثاری عاشق در طریقِ عشق است. شاعر با زبانی حاکی از دردِ هجران و رنجِ سرزنش‌هایِ بدخواهان، بر عهد و پیمانِ خود با معشوق پای می‌فشارد و دشواری‌های مسیر را برای رسیدن به آن یگانه محبوب، به جان می‌خرد.

درونمایه اصلی شعر، جدالِ میانِ عشقِ خالصانه با تیرگی‌های بدگمانی و ملامتِ اغیار است. شاعر معتقد است که در حضورِ معشوق، تمامِ آنچه زیان پنداشته می‌شود به سود بدل می‌گردد و یگانه راهِ رستگاری، ایمانِ بی‌چون و چرا به شیرینیِ وجودِ معشوق است.

معنی و تفسیر

برای تو فدا کردیم جان ها کشیده بهر تو زخم زبان ها

ما در راهِ عشقِ تو از جان و هستیِ خود گذشتیم و برای رسیدن به تو، طعنه‌ها و زخم‌زبان‌هایِ تلخِ بدگویان را به جان خریدیم.

نکته ادبی: زخمِ زبان کنایه از سرزنش‌ها و سخنانِ آزاردهنده است.

شنیده طعنه های همچو آتش رسیده تیر کاری زان کمان ها

ما سرزنش‌هایی که همچون آتش سوزنده بودند را شنیدیم و تیرهایِ زهرآگین و کاری که از کمانِ کینه‌توزان رها شده بود، بر جانمان نشست.

نکته ادبی: تیرِ کاری اشاره به ضربه‌ای عمیق و اثربخش دارد که کاملاً بر هدف می‌نشیند.

اگر دل را برون آریم پیشت ببخشایی بر آن پرخون نشان ها

اگر دلِ خونین و رنجورِ خود را از سینه بیرون آوریم و به پیشگاهِ تو تقدیم کنیم، امید داریم که تو بر این نشانه‌هایِ خونین و آثارِ رنج، چشمِ لطف و مرحمت بپوشانی.

نکته ادبی: دل برون آوردن استعاره‌ای از ابرازِ عشقِ صادقانه و فداکاریِ محض است.

اگر دشمن تو را از من بدی گفت مها دشمن چه گوید جز چنان ها

ای معشوق، اگر دشمنان درباره من سخنانِ بدی به تو گفتند، از دشمن چه انتظاری جز این می‌توان داشت؟ دشمن جز بدگویی و کینه‌توزی کار دیگری نمی‌کند.

نکته ادبی: مها به معنای ای ماه و ای معشوقِ زیباست. در اینجا لحنِ کلام، آرام‌بخش و دفاعی است.

بیا ای آفتاب جمله خوبان که در لطف تو خندد لعل کان ها

ای کسی که مانندِ خورشید در میانِ همه زیبارویان می‌درخشی، جلوه و لطفِ تو چنان است که سنگ‌هایِ بی‌ارزشِ معدن در برابرِ درخششِ تو، به لعلِ گرانبها بدل شده و می‌خندند.

نکته ادبی: لعلِ کان استعاره از درخشش و زیبایی است که در برابرِ نورِ معشوق، ارزشِ دوچندان می‌یابد.

که بی تو سود ما جمله زیانست که گردد سود با بودت زیان ها

زندگیِ بدونِ حضورِ تو، سراسر زیان و خسارت است، اما در سایه‌یِ حضورِ تو، هر آنچه زیان می‌نمود، به سود و خیر تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میانِ سود و زیان برای نشان دادنِ تغییرِ وضعیتِ عاشق در پرتوِ معشوق به کار رفته است.

گمان او بسستش زهر قاتل که در قند تو دارد بدگمان ها

برای کسی که در وجودِ تو شک و تردید دارد، همین بدگمانی همچون زهرِ کشنده است، چرا که او حتی در میانِ شیرینیِ کلام و وجودِ تو، به دنبالِ شک و بدگمانی می‌گردد.

نکته ادبی: قند استعاره از شیرینیِ ذات و کلامِ معشوق است که در برابرِ آن، جایِ هیچ شک و تردیدی نیست.

آرایه‌های ادبی

کنایه زخم زبان

اشاره به سخنانِ آزاردهنده و سرزنش‌هایِ بدگویان.

استعاره تیر کاری

به معنای ضربه‌یِ سخت و کاری که بر دل می‌نشیند، استعاره از رنج‌هایِ بزرگ.

تشبیه طعنه‌هایِ همچو آتش

تشبیه سرزنش‌هایِ بدخواهان به آتش برای نشان دادنِ سوزندگی و دردِ آن‌ها.

تضاد سود و زیان

به کارگیریِ واژگانِ متضاد برایِ تبیینِ تأثیرِ حضورِ معشوق بر زندگیِ عاشق.

استعاره قند تو

استعاره از شیرینیِ وجود یا کلامِ معشوق.