دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۱۰

مولوی
تو بشکن چنگ ما را ای معلا هزاران چنگ دیگر هست این جا
چو ما در چنگ عشق اندرفتادیم چه کم آید بر ما چنگ و سرنا
رباب و چنگ عالم گر بسوزد بسی چنگی پنهانیست یارا
ترنگ و تنتنش رفته به گردون اگر چه ناید آن در گوش صما
چراغ و شمع عالم گر بمیرد چو غم چون سنگ و آهن هست برجا
به روی بحر خاشاکست اغانی نیاید گوهری بر روی دریا
ولیکن لطف خاشاک از گهر دان که عکس عکس برق اوست بر ما
اغانی جمله فرع شوق وصلیست برابر نیست فرع و اصل اصلا
دهان بربند و بگشا روزن دل از آن ره باش با ارواح گویا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ عرفانی، دعوتی است به عبور از ظواهر و ابزارهایِ مادی برای رسیدن به حقیقتی که در باطنِ هستی جریان دارد. شاعر با بیانی استعاری، موسیقی و سازهایِ دنیوی را تنها فرعی از یک حقیقتِ کلان‌تر می‌داند که برایِ اهلِ دل، همواره در جریان است.

پیامِ اصلیِ اثر، بی‌اعتباریِ دنیایِ مادی در برابرِ عشقِ حقیقی است. او مخاطب را تشویق می‌کند تا به جایِ دل‌بستن به نمودهایِ گذرا، با سکوتِ زبان و گشودنِ دریچه‌یِ دل، به حقیقتی متصل شود که نه با حواسِ ظاهری، بلکه با دیده‌یِ جان دریافت می‌شود.

معنی و تفسیر

تو بشکن چنگ ما را ای معلا هزاران چنگ دیگر هست این جا

ای کسی که ادعای برتری داری، اگر ساز ما را بشکنی مهم نیست؛ چرا که در این عالم، بی‌شمار سازهای معنوی دیگر وجود دارد.

نکته ادبی: معلا به معنای والا و برتر است و در اینجا خطاب به کسی است که با تکیه بر جایگاه ظاهری خود به انکارِ حقیقت می‌پردازد.

چو ما در چنگ عشق اندرفتادیم چه کم آید بر ما چنگ و سرنا

وقتی ما گرفتارِ عشقِ الهی شدیم، دیگر ساز و آوازِ دنیوی برایمان ارزشی ندارد و نبودنِ آن‌ها لطمه‌ای به حالِ ما نمی‌زند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه «چنگ»؛ هم به معنی ساز موسیقی است و هم به معنی پنجه و چنگالِ عشق که عاشق را اسیر می‌کند.

رباب و چنگ عالم گر بسوزد بسی چنگی پنهانیست یارا

اگر تمام سازهای موسیقیِ این عالم از بین بروند، نگران نباش؛ چرا که موسیقی‌هایِ معنوی و پنهانی در درون جانِ آدمیان همیشه جاری است.

نکته ادبی: یارا در اینجا به معنای ای دوست یا ای یار است که برای خطابِ همدلانه به کار رفته است.

ترنگ و تنتنش رفته به گردون اگر چه ناید آن در گوش صما

نغمه‌ها و طنینِ این موسیقیِ روحانی تا آسمان‌ها بالا رفته است، هرچند که گوش‌هایِ بسته و غیرِ روحانی، قادر به شنیدنِ آن نیستند.

نکته ادبی: ترنگ و تنتن آواهایِ برآمده از ساز هستند (نام‌آوا) که برای بازنماییِ موسیقیِ غیبی به کار رفته‌اند.

چراغ و شمع عالم گر بمیرد چو غم چون سنگ و آهن هست برجا

اگر تمامِ چراغ‌ها و نورهایِ مادیِ جهان خاموش شوند، اهمیت چندانی ندارد؛ زیرا جوهره‌یِ اصلیِ حقیقت (مانند آتشِ نهفته در سنگ و آهن) همیشه باقی و پایدار است.

نکته ادبی: استعاره از سنگ و آهن برای اشاره به پتانسیلِ نهفته‌یِ حقیقت در کائنات که با ضربه‌ و رنجِ عشق آشکار می‌شود.

به روی بحر خاشاکست اغانی نیاید گوهری بر روی دریا

نغمه‌ها و آوازهایِ ظاهری، مانندِ خاشاک و کفِ رویِ دریا هستند که هیچ ارزشِ گران‌بهایی مانندِ مروارید در خود ندارند.

نکته ادبی: اغانی جمعِ غنا به معنای سرودها و آوازهاست.

ولیکن لطف خاشاک از گهر دان که عکس عکس برق اوست بر ما

با این‌حال، همان ظاهرِ بی‌ارزش نیز نشانه‌ای از حقیقت است؛ چرا که زیباییِ این امور، پرتوی از آن نورِ اصلی است که بر ما تابیده است.

نکته ادبی: اشاره به نظریه تجلی که هر پدیده‌ای در این جهان، بازتابی (عکس) از انوارِ الهی است.

اغانی جمله فرع شوق وصلیست برابر نیست فرع و اصل اصلا

تمامِ آوازها و نغمه‌ها، تنها فرعی هستند که از اشتیاقِ رسیدن به اصلِ حقیقت ناشی می‌شوند؛ بنابراین، نباید هیچ‌گاه فرع را با اصل یکی دانست.

نکته ادبی: تقابلِ فلسفی میان اصل (حقیقتِ معنوی) و فرع (نمودهایِ مادی و ظاهری).

دهان بربند و بگشا روزن دل از آن ره باش با ارواح گویا

سخن گفتنِ بیهوده را رها کن و دریچه‌یِ قلبت را به سویِ حقیقت بگشا تا از آن راه، با عالمِ معنا و ارواحِ الهی هم‌سخن شوی.

نکته ادبی: استعاره از دهان بستن برای دوری از سخنانِ لغو و باز کردنِ روزنِ دل برای دریافتِ شهود.

آرایه‌های ادبی

ایهام چنگ

به کارگیریِ دو معنای سازِ موسیقی و پنجه‌یِ عشق که هر دو در متن صادق‌اند.

استعاره خاشاک و گهر

خاشاک نمادِ ظواهرِ دنیوی و گهر نمادِ حقیقتِ درونی است.

تمثیل سنگ و آهن

تمثیلی برای وجودِ حقیقتِ پنهان که با برخورد و مجاهدت، آتشِ آن شعله‌ور می‌شود.

تضاد اصل و فرع

برجسته کردنِ تفاوتِ ماهوی میانِ ریشه‌یِ حقیقت و نمودهایِ ظاهری آن.