دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۹

مولوی
بکت عینی غداه البین دمعا و اخری بالبکا بخلت علینا
فعاقبت التی بخلت علینا بان غمضتها یوم التقینا
چه مرد آن عتابم خیز یارا بده آن جام مالامال صهبا
نرنجم ز آنچ مردم می برنجند که پیشم جمله جان ها هست یکتا
اگر چه پوستینی بازگونه بپوشیدست این اجسام بر ما
تو را در پوستین من می شناسم همان جان منی در پوست جانا
بدرم پوست را تو هم بدران چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
یکی جانیم در اجسام مفرق اگر خردیم اگر پیریم و برنا
چراغک هاست کآتش را جدا کرد یکی اصلست ایشان را و منش
یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی که سرهاشان نباشد غیر پاها
در این تقریر برهان هاست در دل به سر با تو بگویم یا به اخفا
غلط خود تو بگویی با تو آن را چه تو بر توست بنگر این تماشا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

بخش نخست ابیات، تصویرگر اندوهی است که از فراق و دوری بر جان انسان می‌نشیند و تضادِ رفتاری اعضای بدن را در برابر این دردِ جانکاه به نمایش می‌گذارد. این قسمت از شعر، روایتی از یک کشمکش درونی میانِ غمِ پنهان و آشکار است که به شکلی نمادین در رفتار دو چشم تجلی یافته است.

در بخش دوم، شاعر با گذار از آن وادیِ سوگواری، به تبیینِ بینش عرفانی در باب «وحدت وجود» می‌پردازد. او با بهره‌گیری از تمثیلِ «پوستین» برای جسم و «چراغ» برای روح، مرزهای ظاهری و تفاوت‌های اعتباری میان انسان‌ها را از میان برمی‌دارد و معتقد است که در پسِ این حجاب‌هایِ گوناگون، حقیقتی واحد و روحی یگانه در جریان است که تمامی نزاع‌های پوچ و تفاوت‌های ظاهری میان آدمیان را بی‌معنا می‌سازد.

معنی و تفسیر

بکت عینی غداه البین دمعا و اخری بالبکا بخلت علینا

در آن هنگام که زمان جدایی فرا رسید، یکی از چشمانم از سرِ اندوه گریست، اما چشم دیگرم از گریستن برای من خودداری کرد.

نکته ادبی: ابیات عربی در اینجا از سبکِ مرثیه و تغزلِ سنتی بهره می‌برند که در آن اعضای بدن به عنوان ابزارهای بیانِ احساساتِ متناقض شخصیت‌پردازی شده‌اند.

فعاقبت التی بخلت علینا بان غمضتها یوم التقینا

در نتیجه، آن چشمی که از گریستن در فراق سر باز زده بود را مجازات کردم و در هنگامِ دیدار، آن را بر هم نهادم و بستم.

نکته ادبی: اشاره به یک بازیِ عاطفی در ادبیات کهن؛ شاعر چشم خشک‌مانده را به نوعی تنبیه می‌کند تا با «ندیدن»، سزایِ «ننگریستن» در سوگ را ببیند.

چه مرد آن عتابم خیز یارا بده آن جام مالامال صهبا

ای دوست، برخیز و از این سخت‌گیری و ملامت دست بردار و آن جام شرابی که از معرفت لبریز است، به من پیشکش کن.

نکته ادبی: صهبا در عرفان، نمادِ عشق الهی و آگاهیِ متعالی است که سالک را از خود بی‌خود می‌کند.

نرنجم ز آنچ مردم می برنجند که پیشم جمله جان ها هست یکتا

من از آنچه مردم عادی به خاطرش آزرده می‌شوند، دلگیر نمی‌شوم؛ زیرا از دیدگاه من، تمامی جان‌ها و ارواح در اصل، حقیقتی واحد و یگانه دارند.

نکته ادبی: تاکید بر جایگاه والایِ عارف که از بندِ تفاوت‌های اعتباری و قضاوت‌های مردمی رها شده است.

اگر چه پوستینی بازگونه بپوشیدست این اجسام بر ما

اگرچه این اجسامِ مادی، مانند پوستینی که از رو به تن کرده باشیم، بر حقیقتِ ما پوشیده شده‌اند.

نکته ادبی: پوستین در اینجا استعاره از بدن است که مانند لباس، حقیقتِ روح را در خود پنهان کرده است.

تو را در پوستین من می شناسم همان جان منی در پوست جانا

ای جان! من تو را از زیرِ این ظاهر و پوستین می‌شناسم؛ چرا که تو در حقیقت، همان جانِ منی که در قالبی دیگر جای گرفته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به اشتراکِ جوهری ارواح در نزد عارفان؛ جسم را حجابی می‌دانند که حقیقتِ یگانگی را می‌پوشاند.

بدرم پوست را تو هم بدران چرا سازیم با خود جنگ و هیجا

بیا تا این حجاب و پوستینِ مادی را کنار بزنیم؛ چرا باید با یکدیگر بجنگیم و کینه بورزیم؟

نکته ادبی: دعوت به کنار گذاشتنِ خودپرستی و تفاوت‌های ظاهری برای رسیدن به صلح و اتحاد.

یکی جانیم در اجسام مفرق اگر خردیم اگر پیریم و برنا

ما همگی در این کالبدها و اجسامِ گوناگون، یک جانِ واحد هستیم؛ خواه پیر باشیم و خواه جوان، این حقیقت تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: مفرق به معنای پراکنده و جدا جدا است؛ تضادِ میانِ کثرتِ اجسام و وحدتِ جان.

چراغک هاست کآتش را جدا کرد یکی اصلست ایشان را و منش

مانند چراغ‌های متعددی که شعله‌ای واحد دارند، تفاوت‌های ما در ظاهر است اما منشأ و حقیقتِ همه ما یکی است.

نکته ادبی: استعاره‌ی چراغ‌ها برای نشان دادنِ تعددِ صور و وحدتِ معنا؛ چراغ‌ها جدا هستند اما نوری که از آن‌ها ساطع می‌شود، از یک سرچشمه است.

یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی که سرهاشان نباشد غیر پاها

اگرچه طبع، رنگ و عادت‌های ما با هم متفاوت است، اما ریشه و بنیادِ هستی ما، همانند ریشه‌ی گیاهان در خاک، با هم پیوند خورده است.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که تفاوت‌های اخلاقی و رفتاری، اموری عرضی هستند و به جوهره‌ی اصلیِ انسان آسیب نمی‌زنند.

در این تقریر برهان هاست در دل به سر با تو بگویم یا به اخفا

در بابِ این حقیقت (یگانگی جان‌ها)، دلایل و برهان‌های بسیاری در قلبم دارم؛ آیا این‌ها را آشکارا به تو بگویم یا در خفا بیان کنم؟

نکته ادبی: تقریر به معنای بیان کردن و استوار کردنِ یک مطلب است.

غلط خود تو بگویی با تو آن را چه تو بر توست بنگر این تماشا

خودت این حقیقت را بر خودت آشکار می‌کنی؛ چرا که تو در حالِ نگریستن به خویشتنی، پس به این شگفتی خوب بنگر.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ عارف و معروف؛ آنکه حقیقت را می‌بیند و آن حقیقتی که دیده می‌شود، در نهایت یکی هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره پوستین

اشاره به جسم مادی که روح را مانند لباسی در خود پنهان کرده است.

تمثیل چراغک ها

تشبیه ارواحِ افرادِ گوناگون به چراغ‌های متعدد که همگی از یک منبعِ نور (خداوند/عشق) تغذیه می‌شوند.

تضاد یکی جانیم در اجسام مفرق

تقابل میان یگانگیِ روح (وحدت) و تعددِ جسم‌ها (کثرت) برای بیانِ پیام اصلی شعر.

نماد صهبا

نمادِ شرابِ معرفت و عشقِ الهی که مستی و رهایی از تعلقات دنیوی را به همراه دارد.