دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۵

مولوی
چو او باشد دل دلسوز ما را چه باشد شب چه باشد روز ما را
که خورشید ار فروشد ار برآمد بس است این جان جان افروز ما را
تو مادرمرده را شیون میاموز که استادست عشق آموز ما را
مدوزان خرقه ما را مدران نشاید شیخ خرقه دوز ما را
همه کس بر عدو پیروز خواهد جمال آن عدو پیروز ما را
همه کس بخت گنج اندوز جوید ولیکن عشق رنج اندوز ما را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این ابیات، شاعر به توصیف حالِ عاشقی می‌پردازد که با تکیه بر حضورِ معشوق، از تمامی قید و بندهای زمانی و ظاهری رهایی یافته است. حضورِ آن جانِ جان‌افروز، چنان استغنایی در وجودِ عاشق پدید می‌آورد که دیگر تفاوتی میانِ شب و روز، یا پیروزی و شکستِ دنیوی برای او باقی نمی‌ماند.

رویکردِ عارفانه در این اشعار، نفیِ ظاهرسازی‌ها و مناسکِ صوری است؛ چرا که عاشق، خود را در مکتبِ عشق چنان پرورده می‌بیند که نیازی به راهنماییِ مصلحت‌اندیشان ندارد. در نگاهِ شاعر، رنجِ عشق، گنجی است که ارزشِ آن برتر از تمامِ ثروت‌های دنیاست و این‌گونه، جهانِ معنا را بر جهانِ صورت برتری می‌بخشد.

معنی و تفسیر

چو او باشد دل دلسوز ما را چه باشد شب چه باشد روز ما را

وقتی آن محبوبِ مهربان در کنار ماست، دیگر فرقی نمی‌کند که شب باشد یا روز؛ چرا که حضورِ او زمان را برای ما بی‌معنا کرده است.

نکته ادبی: تکرار واژه 'ما را' در هر دو مصرع برای تأکید بر محوریتِ احوالِ عاشق به کار رفته و دلالت بر غلبه‌ی حضورِ معشوق دارد.

که خورشید ار فروشد ار برآمد بس است این جان جان افروز ما را

دیگر برای ما اهمیتی ندارد که خورشیدِ عالم‌تاب طلوع کند یا غروب؛ چرا که آن جانِ روشنی‌بخشِ معشوق برای ما کافی است.

نکته ادبی: استفاده از 'ار' به معنای 'اگر' یا 'خواه' که نشان‌دهنده‌ی بی‌تفاوتیِ عارف نسبت به گردشِ طبیعیِ روزگار و پدیده‌های مادی است.

تو مادرمرده را شیون میاموز که استادست عشق آموز ما را

به کسی که داغدار و مصیبت‌زده است، شیوه گریه کردن را یاد مده؛ چرا که عشق خود استادِ ماست و آدابِ سوگواری و دردمندی را به ما می‌آموزد.

نکته ادبی: تشبیه عشق به استاد؛ اشاره به اینکه در مکتبِ عشق، رنج‌ها و سختی‌ها خود معلمِ حقیقت هستند.

مدوزان خرقه ما را مدران نشاید شیخ خرقه دوز ما را

خرقه‌ی صوفیانه‌ی ما را ندوز و پاره مکن؛ چرا که این ظاهرسازی‌ها برای کسی مثل من که در پیِ حقیقت است، شایسته نیست و کارِ شیوخِ خرقه‎دوزِ ظاهرپرست است.

نکته ادبی: نفیِ ریاکاری و آدابِ ظاهری؛ 'خرقه' نمادِ لباسِ رسمیِ صوفیان است که در اینجا برای نشان دادنِ انزجار از قشری‌گری به کار رفته است.

همه کس بر عدو پیروز خواهد جمال آن عدو پیروز ما را

همگان به دنبال پیروزی بر دشمنِ خود هستند، اما برای من، همین زیباییِ آن کسی که دیگران دشمن می‌نامندش، عینِ پیروزی و کامیابی است.

نکته ادبی: ایهام در واژه 'عدو' که می‌تواند به رقیب اشاره داشته باشد یا حتی به خودِ معشوق که با ناز و کرشمه‌اش عاشق را می‌آزارد.

همه کس بخت گنج اندوز جوید ولیکن عشق رنج اندوز ما را

همه به دنبال بخت و ثروتی هستند که مال و منال جمع کنند، اما قسمتِ ما در عشق، اندوختنِ رنجی است که روحمان را صیقل می‌دهد و به کمال می‌رساند.

نکته ادبی: تضادِ بنیادین میان 'گنج' به معنای ثروت و 'رنج' به معنای دردِ مقدسِ عاشقی که در عرفانِ ایرانی جایگاهِ والایی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تقابل شب و روز

نشان‌دهنده بی‌اعتباریِ گذرِ زمان و رویدادهای مادی در برابرِ حضورِ ازلی و ابدیِ معشوق.

نمادگرایی خرقه

اشاره به لباسِ ظاهریِ صوفیان که نمادِ ریا و تظاهر در مقابلِ حقیقتِ باطنی و بی‌تکلفِ عشق است.

جناس و تضادِ معنایی گنج و رنج

بازی با کلمات برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ عامه مردم به ثروت با نگاهِ عارفانه به درد و رنج که گنجِ واقعی است.