دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۳

مولوی
میندیش میندیش که اندیشه گری ها چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تری ها
خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت که تا جمله نیستان نماید شکری ها
جنونست شجاعت میندیش و درانداز چو شیران و چو مردان گذر کن ز غری ها
که اندیشه چو دامست بر ایثار حرامست چرا باید حیلت پی لقمه بری ها
ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی وگر حرص بنالد بگیریم کری ها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به نکوهشِ عقلِ جزوی و حسابگر می‌پردازد و سالک را به وادیِ جنونِ عاشقانه و تسلیمِ محض در برابرِ حق دعوت می‌کند. شاعر بر این باور است که تفکرِ وسواس‌گونه، همچون آتشی سوزان، طراوتِ روح را نابود می‌کند و مانع از درکِ شیرینیِ حقیقت می‌شود.

مفهومِ اصلی این کلام، دعوت به رها کردنِ دلبستگی‌های دنیوی و حیله‌گری‌هایِ حاصل از طمع است. در این دیدگاه، شجاعتِ واقعی نه در تدبیر و مکر، بلکه در گذشتن از «خود» و پذیرشِ حیرت است؛ تا انسان بتواند با چشم‌پوشی از لقمه‌هایِ دنیوی، به حقیقتِ هستی دست یابد.

معنی و تفسیر

میندیش میندیش که اندیشه گری ها چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تری ها

دست از اندیشیدنِ وسواس‌گونه و تحلیل‌هایِ ذهنی بردار، زیرا این‌گونه تفکرات، همچون نفت، سوزاننده هستند و ریشه‌ی هرگونه طراوت و شادابی درونی را می‌سوزانند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «نفط» به عنوانِ مشبه‌به برای اندیشه، استعاره‌ای است از سوزندگی و ویرانگریِ عقلِ جزوی که باعثِ خشکیِ جان می‌شود.

خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت که تا جمله نیستان نماید شکری ها

از سرِ مستیِ معنوی و حیرتِ عاشقانه، خود را به نادانی و بی‌خبری بزن تا آنجا که تمامِ جهانِ هستی برایت شیرین و دل‌انگیز جلوه کند.

نکته ادبی: «خرف» در این مقام به معنایِ بلاهتِ اصطلاحی و عرفانی است که رها کردنِ عقلِ مصلحت‌سنج در برابرِ جذبه‌هایِ الهی است.

جنونست شجاعت میندیش و درانداز چو شیران و چو مردان گذر کن ز غری ها

شجاعتِ حقیقی همان جنونِ عاشقانه است؛ پس فکر نکن و در میدانِ عمل پا بگذار. همچون شیرانِ بیشه‌ی عشق، از غوغا و هیاهوهایِ پوچِ دنیا بگذر.

نکته ادبی: «غری» ریشه در «غرّیدن» دارد و در اینجا استعاره از هیاهویِ افکار و وسوسه‌هایِ دنیوی است که مانعِ حرکتِ سالک می‌شوند.

که اندیشه چو دامست بر ایثار حرامست چرا باید حیلت پی لقمه بری ها

تفکرِ عقلانی مانند دامی است که راه را بر ایثار و گذشت می‌بندد؛ پس چرا باید برای به دست آوردنِ روزیِ دنیوی، به حیله و نیرنگ متوسل شد؟

نکته ادبی: «لقمه» در اینجا نمادِ رزق و خواسته‌هایِ دنیوی و حیوانی است که مانعِ رسیدن به ایثارِ الهی می‌شود.

ره لقمه چو بستی ز هر حیله برستی وگر حرص بنالد بگیریم کری ها

هنگامی که راهِ طمع و حرص را بر خود ببندی، از تمامیِ حیله‌ها و فریب‌هایِ دنیوی رهایی می‌یابی؛ و اگر هوایِ نفس و حرص بخواهد ناله و شکایت کند، ما خود را به ناشنوایی می‌زنیم و به آن اعتنا نمی‌کنیم.

نکته ادبی: عبارتِ «بگیریم کری‌ها» کنایه از بی‌اعتناییِ مطلق به وسوسه‌هایِ نفسانی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اندیشه چو دامست

اندیشه و تفکرِ دنیوی به دامی تشبیه شده که سالک را در راهِ رسیدن به معشوق گرفتار می‌کند.

استعاره نفط

اندیشه به نفت تشبیه شده تا سوزندگی و تخریبِ طراوتِ درونی توسطِ عقلِ جزوی تبیین شود.

کنایه خرف باش

کنایه از رها کردنِ عقلِ مصلحت‌اندیش و رسیدن به مرتبه‌یِ حیرت و بی‌خودی.

مجاز لقمه

استفاده از واژه لقمه به معنایِ تمامِ دلبستگی‌ها و بهره‌هایِ ناچیزِ دنیوی.