دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱

مولوی
در آب فکن ساقی بط زاده آبی را بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می پر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را
ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سر پر کن ز می احمر سغراق و شرابی را
بنما ز می فرخ این سو اخ و آن سو اخ بربای نقاب از رخ معشوق نقابی را
احسنت زهی یار او شاخ گل بی خار او شاباش زهی دارو دل های کبابی را
صد حلقه نگر شیدا زان باده ناپیدا کاسد کند این صهبا صد خمر لعابی را
مستان چمن پنهان اشکوفه ز شاخ افشان صد کوه چو که غلطان سیلاب حبابی را
گر آن قدح روشن جانست نهان از تن پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را
ماییم چو کشت ای جان سرسبز در این میدان تشنه شده و جویان باران سحابی را
چون رعد نه ای خامش چون پرده تست این هش وز صبر و فنا می کش طوطی خطابی را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل که سرشار از شور و مستی عارفانه است، دعوتی است به رهایی از تعلقات دنیوی و غوطه‌ور شدن در دریای بی‌کران عشق الهی. شاعر با استفاده از نمادهای ملموسِ دنیای مادی همچون ساقی، می، بهار و گل، فضایی از نشاط و بی‌خودی معنوی ترسیم می‌کند که در آن، جانِ آدمی از قید و بندِ تن و عقلِ مصلحت‌بین رها شده و در آرزوی وصال محبوب یگانه می‌سوزد.

در این اثر، شاعر بر ناپایداریِ هستیِ مادی تأکید می‌ورزد و آن را چون حبابی بر روی آبِ هستی می‌داند. هدفِ اصلی، تبیینِ جایگاهِ فنا و نیستیِ عاشق در برابر هستیِ مطلق است؛ جایی که حتی صبر و سکوت، خود ابزاری برای رسیدن به آن حقیقتِ پنهان و شنیدنِ نجوای عشق است.

معنی و تفسیر

در آب فکن ساقی بط زاده آبی را بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را

ای ساقی، آن مرغابی (تمثیلی از نفس و تنِ وابسته به دنیا) را در آب بینداز؛ در این کار شتاب کن، زیرا برای کسانی که از باده‌ی جوانیِ معنوی مست‌اند، تعجیل در رهایی از قید تن، کاری پسندیده است.

نکته ادبی: بط در اینجا استعاره از تعلقات دنیوی و جسمانی است که باید در دریای وحدت رها شود.

ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می پر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را

ای کسی که هم در بهار و هم در زمستان، جان‌بخشِ مایی و مانند حاتم‌طایی در بخششِ نقل و می (معارف الهی) سخاوتمندی؛ برای آن کسی که همچون نی، نوای ربابِ عشق را می‌نوازد، پیاله را از شکرِ حضور پر کن.

نکته ادبی: حاتم در ادبیات فارسی نماد بارز جود و کرم است.

ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سر پر کن ز می احمر سغراق و شرابی را

ای ساقیِ شور و هیجان، دوباره مجلسِ عیش و عرفان را برپا کن و جام را از شرابِ سرخ‌رنگِ معرفت پر کن تا کامِ عاشقان سیراب شود.

نکته ادبی: می احمر کنایه از تجلیات عالی عرفانی و شوق وافر است.

بنما ز می فرخ این سو اخ و آن سو اخ بربای نقاب از رخ معشوق نقابی را

به واسطه‌ی آن شرابِ مبارک، پرده‌ها را از هر سو کنار بزن و نقاب را از چهره‌ی معشوقی که در حجاب پنهان است، بردار تا جلوه‌ی او نمایان شود.

نکته ادبی: تکرارِ «اخ» نوعی آواپردازی برای القای فوریت و جهت‌دهی به حرکتِ معنوی است.

احسنت زهی یار او شاخ گل بی خار او شاباش زهی دارو دل های کبابی را

آفرین بر این یار که چون شاخه‌ی گلی بدون خار است؛ احسنت بر این دارو که مرهمی برای دل‌های سوخته و کباب‌شده از غمِ دوری است.

نکته ادبی: شاخه گلِ بی‌خار استعاره از محبوبِ مطلق است که هیچ رنجی در وصال او نیست.

صد حلقه نگر شیدا زان باده ناپیدا کاسد کند این صهبا صد خمر لعابی را

به آن صد حلقه‌ای که از سرِ مستی و شیدایی پدید آمده بنگر؛ این شرابِ نادیدنی و معنوی چنان کیفیتی دارد که شراب‌های معمولی در برابرش بی‌ارزش و خوار هستند.

نکته ادبی: صهبا به معنای شراب و لعابی به معنای کم‌بها و سطحی است.

مستان چمن پنهان اشکوفه ز شاخ افشان صد کوه چو که غلطان سیلاب حبابی را

مستانِ باغِ حقیقت پنهان‌اند و گل‌افشانی می‌کنند؛ صد کوه بزرگ در برابر عظمتِ این مستی همچون حبابی بر روی آب، در حالِ غلطیدن و ناپدید شدن‌اند.

نکته ادبی: تشبیه کوه به حباب، اشاره به ناچیزی و فانی بودنِ کوه‌های ستبری دارد که در برابر دریای فنا هیچ‌اند.

گر آن قدح روشن جانست نهان از تن پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را

اگر آن جامِ نورانیِ حقیقت از جسمِ خاکی پنهان است، باز هم نمی‌توان نشانه‌های مستی و خرابی (ویرانیِ عقلِ جزئی) را که از آن حاصل شده، پنهان کرد.

نکته ادبی: خرابی در اصطلاح عرفانی، رهایی از عقلِ عادی و رسیدن به مستیِ الهی است.

ماییم چو کشت ای جان سرسبز در این میدان تشنه شده و جویان باران سحابی را

ای جان، ما در این میدانِ هستی همچون کشتزاری تشنه هستیم که بی‌تابانه در جستجوی بارانِ رحمتِ الهی (سحاب) می‌باشیم.

نکته ادبی: سحاب (ابر) نماد فیض و رحمتِ بی‌دریغ پروردگار است.

چون رعد نه ای خامش چون پرده تست این هش وز صبر و فنا می کش طوطی خطابی را

تو مانند رعد خاموش نیستی، پس از این سکوت که پوششِ توست بهره ببر و طوطیِ ناطقِ درون (روحِ ناطقه) را به صبر و فدا کردنِ «منِ» خویش وادار کن تا به مقامِ حقیقت برسی.

نکته ادبی: طوطی خطابی استعاره از روحِ ناطقه است که باید با سکوت و فنا صیقل یابد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

اشاره به عشق، جذبه‌های الهی و معارفی که عقلِ مصلحت‌بین را زایل می‌کند.

تشبیه صد کوه چو که غلطان سیلاب حبابی

مقایسه کوه‌های عظیم با حبابی ناچیز برای نشان دادنِ ناپایداریِ جهان در برابر حقیقتِ مطلق.

تناسب (مراعات نظیر) بهار، گل، شاخ، شکوفه

گردآوری واژگانی که در یک حوزه معناییِ طبیعت و رویش قرار دارند.

ایهام خرابی

به معنای ویرانیِ ظاهری و در عین حال، رسیدن به مقامِ مستی و رهایی از قیدِ عقلِ خودپرست.