دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۰

مولوی
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا
هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو هم شسته به نظاره بر طارم تو جانا
تو جان سلیمانی آرامگه جانی ای دیو و پری شیدا از خاتم تو جانا
ای بیخودی جان ها در طلعت خوب تو ای روشنی دل ها اندر دم تو جانا
در عشق تو خمارم در سر ز تو می دارم از حسن جمالات پرخرم تو جانا
تو کعبه عشاقی شمس الحق تبریزی زمزم شکر آمیزد از زمزم تو جانا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، سروده‌ای پرشور و سرشار از وجد عرفانی است که در آن، شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و مملو از شیدایی، رابطه میان عاشق و معشوق (پیر و مرشد) را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر این اثر، فضایی است که در آن غمِ دوری از یار، عینِ شادی و سرور شمرده می‌شود و عاشق با تسلیم کامل در برابر جمال و جلال معشوق، به مقامی از بیخودی و رهایی از بندهای دنیوی دست یافته است.

شاعر در این ابیات، معشوق را نه تنها به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان کانون هستی، آرام‌بخشِ جان‌ها و مقصد نهاییِ اشتیاقِ سالکان می‌بیند. بهره‌گیری از نمادهای قدسی و اساطیری همچون سلیمان، کعبه و زمزم، نشان‌دهنده آن است که معشوق نزد شاعر، مظهر تجلی صفات الهی و نقطه ثقلِ جهانِ معناست که با هر دم و بازدمِ خود، نوری تازه در دل‌های مشتاقان می‌افروزد.

معنی و تفسیر

ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا

چقدر خوشبخت و مسروریم که در غم عشق تو گرفتار شده‌ایم؛ چرا که ما هم محرمِ اسرار عشق تو هستیم و هم به خودِ تو محرم شده‌ایم.

نکته ادبی: واژه محرم در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای آشنا بودن با اسرار و هم به معنای در حریمِ حضور بودن.

هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو هم شسته به نظاره بر طارم تو جانا

ما هم تماشاگرِ روی زیبای تو هستیم و هم از جامِ نوشیدنیِ عشق تو سرمستیم؛ و هم‌چنان با اشتیاق بر درگاه و بلندیِ جایگاهِ تو نشسته‌ایم و به تماشای تو مشغولیم.

نکته ادبی: طارم به معنای سقفِ بلند یا جایگاهِ رفیع است که در اینجا به منزله‌یِ حریمِ قدسیِ معشوق است.

تو جان سلیمانی آرامگه جانی ای دیو و پری شیدا از خاتم تو جانا

تو جان و روحِ سلیمان پیامبری و محل آرامشِ جان‌ها؛ ای کسی که دیوان و پریان از قدرتِ انگشتریِ تو (اقتدار و جاذبه‌ات) شیدا و حیران شده‌اند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و انگشتریِ او که نماد قدرتِ برتر و فرمانروایی بر جهانِ غیب است.

ای بیخودی جان ها در طلعت خوب تو ای روشنی دل ها اندر دم تو جانا

ای کسی که در برابرِ چهره‌یِ زیبای تو، جانِ عاشقان از خود بی‌خود می‌شود و ای کسی که روشنی‌بخشِ دل‌های ما، همان نفسِ مسیحایی و کلامِ توست.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و دم به معنای نفس است که هر دو استعاره از تجلیِ انوارِ الهی در وجودِ معشوق هستند.

در عشق تو خمارم در سر ز تو می دارم از حسن جمالات پرخرم تو جانا

در عشقِ تو مست و خمارم و در اندیشه‌ام تنها حضورِ تو را دارم؛ من از دیدنِ زیبایی‌هایِ بی‌شمارِ تو غرق در شادی و نعمت هستم.

نکته ادبی: واژه خمار در عرفان معمولاً به معنای حالتِ اشتیاق و طلبِ پس از چشیدنِ جرعه‌ای از عشق است.

تو کعبه عشاقی شمس الحق تبریزی زمزم شکر آمیزد از زمزم تو جانا

تو ای شمس تبریزی، کعبه و مقصدِ عاشقان هستی؛ از چشمه‌یِ وجودِ تو، زمزمِ عشق می‌جوشد که با شیرینیِ جان‌بخشِ خود کامِ جان‌ها را شیرین می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه شمس به کعبه، نشان‌دهنده این است که او قبله‌گاهِ قلبِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خاتم

اشاره به داستان سلیمان نبی و قدرتِ افسانه‌ای انگشتر او در تسخیرِ عوالم.

تشبیه کعبه عشاقی

تشبیه معشوق به کعبه برای نشان دادن جایگاهِ قبله‌گاهی و مقدسِ او نزد عاشق.

استعاره زمزم

تشبیه کلام و وجودِ معشوق به چشمه زمزم که سیراب‌کننده و شفابخشِ جان‌هاست.

تناقض شاد که ما هستیم اندر غم تو

لذت بردن از غمِ عشق (پارادوکس) که از ویژگی‌هایِ بارزِ اشعارِ عارفانه برای نشان دادن عمق ارادت است.