دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۹

مولوی
یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا من خمره افیونم زنهار سرم مگشا
آتش به من اندرزن آتش چه زند با من کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا
گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را
یا صافیه الخمر فی آنیه المولی اسکر نفرا لدا و السکر بنا اولی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات، تصویری از مقامِ والای یک عارفِ عاشق را ترسیم می‌کند که در نهایتِ بی‌خودی و مستیِ الهی، خود را از قیودِ عالمِ ماده و حتی عقلِ جزئی رها می‌بیند. شاعر در این قطعه، با لحنی مقتدرانه، مخاطب را از نزدیک‌شدن به حریمِ پرشورِ درونی‌اش برحذر می‌دارد، چرا که معتقد است ظرفیتِ تحملِ این آتشِ عشق در همگان نیست.

فضای حاکم بر این سخنان، فضایِ فنا و استغنا است. شاعر با زبانی حماسی-عرفانی، پیوندِ میانِ خود و معشوقِ ازلی را چنان عمیق توصیف می‌کند که دیگر ابزارها و درگیری‌های دنیوی در برابرِ آن رنگ می‌بازند و او خود را منشأِ این شور و غوغا می‌داند.

معنی و تفسیر

یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا من خمره افیونم زنهار سرم مگشا

یک نصیحت از من بپذیر تا در زندگی دچار بی‌آبرویی و شکست نشوی: من مانند ظرفی پر از داروی بی‌هوشی یا شرابِ ناب هستم؛ پس هشدار که درِ این ظرف را باز نکنی (چرا که آشکار شدنِ حالِ درونی من برای تو که تابِ آن را نداری، خطرناک است).

نکته ادبی: افیون در اینجا نمادی از مستی و بی‌خودی عرفانی است که فرد ناآگاه را از پای درمی‌آورد.

آتش به من اندرزن آتش چه زند با من کاندر فلک افکندم صد آتش و صد غوغا

بیهوده به جانِ من آتشِ بلا و سختی می‌اندازی؛ مگر آتشِ دنیا می‌تواند بر کسی که خود کانونِ شعله است اثر کند؟ وقتی من در آسمان‌ها و زمین، شعله‌ها و آشوب‌های بسیاری به پا کرده‌ام، دیگر از آتشِ کوچکِ تو هراسی ندارم.

نکته ادبی: آتش اندر زدن کنایه از آزار رساندن و بلا وارد کردن است؛ شاعر با تکیه بر استغنای درونی، تهدیدات خارجی را بی‌اثر می‌داند.

گر چرخ همه سر شد ور خاک همه پا شد نی سر بهلم آن را نی پا بهلم این را

اگر آسمان سراسر عقل و تدبیر گردد و اگر زمین تماماً جنبش و پویایی (پا) شود، من به هیچ‌یک از این‌ها دلبسته نمی‌شوم و خود را اسیرِ محدودیت‌های عالمِ بالا (عقل) یا عالمِ پایین (ماده) نمی‌کنم.

نکته ادبی: سر نماد عقل و تدبیرِ فلکی و پا نماد حرکت و وابستگی زمینی است؛ شاعر از هر دو ساحت عبور کرده است.

یا صافیه الخمر فی آنیه المولی اسکر نفرا لدا و السکر بنا اولی

ای شرابِ زلال و پاک که در ظرفِ هستیِ معشوق ریخته شده‌ای؛ تو دیگران را در آن سو (در عالمِ کثرت) مست می‌کنی، اما این مستی و بی‌خودی برای ما (عاشقانِ راه) سزاوارتر و شایسته‌تر است.

نکته ادبی: این بیت به زبان عربی است و به تفاوت میان مستیِ عامِ مردم و مستیِ خاصِ اهلِ معرفت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خمره افیون

شاعر وجودِ خود را به ظرفی پُر از ماده‌ای سُکرآور تشبیه کرده تا شدتِ جذبه و حالِ درونی‌اش را نشان دهد.

تضاد و تناسب سر و پا

سر به نشانه عقل و آسمان، و پا به نشانه حرکت و زمین در مقابل هم قرار گرفته‌اند تا عبورِ شاعر از کلِ جهان هستی را نشان دهند.

نماد آتش

نمادِ عشقِ الهی و بلاهای معنوی است که فردِ عارف را به فنا می‌رساند.

مبالغه صد آتش و صد غوغا

اغراق در توصیفِ تأثیرگذاری و قدرتِ معنویِ شاعر در عالمِ هستی.