دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۴

مولوی
چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بی من با شاه جهان تنها
ای مشعله آورده دل را به سحر برده جان را برسان در دل دل را مستان تنها
از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل آن را مگذار این جا وین را بمخوان تنها
شاهانه پیامی کن یک دعوت عامی کن تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها
چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بازتابی از احوالِ یک عارفِ واصل است که با رهایی از قید و بندِ «منِ خویشتن»، به مقامِ وحدت با محبوبِ ازلی دست یافته است. در این فضا، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، شعفِ درونیِ خود را به شکوفاییِ گل تشبیه می‌کند و بر یگانگیِ دل و جان در مسیرِ عشق تأکید می‌ورزد.

مضمونِ اصلیِ ابیات، دعوتِ محبوب به جلوه‌گری و پایان بخشیدن به تنهاییِ ناشی از هجران است. شاعر با لحنی که آمیزه‌ای از نیاز، گلایه و اشتیاق است، از معشوق می‌خواهد که با پیامِ خویش، همگان را در این مستی و سرور شریک سازد و از جداییِ میانِ پیروان و محبان دوری جوید.

معنی و تفسیر

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها زیرا که منم بی من با شاه جهان تنها

همچون گل، تمامِ وجودم غرق در خنده و سرور است؛ نه اینکه فقط با زبان و دهان بخندم، زیرا من در این مرتبه، خودِ خودخواهانه را کنار گذاشته و با پادشاهِ عالم به یگانگی رسیده‌ام.

نکته ادبی: «منم بی من» پارادوکس یا متناقض‌نمایی است که به مقامِ فنای عارفانه اشاره دارد.

ای مشعله آورده دل را به سحر برده جان را برسان در دل دل را مستان تنها

ای که نورِ حقیقت را آوردی و دلِ مرا با سحر و افسونِ عشق ربودی، جانم را به کانونِ دل برسان و دلِ مرا در همان حالِ مستی و بیخودی تنها بگذار.

نکته ادبی: «مشعله» استعاره از انوارِ هدایت و عشقِ الهی است که دل را مسحور می‌کند.

از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل آن را مگذار این جا وین را بمخوان تنها

به سببِ خشم و حسادت، پیوندِ میان جان و دل را قطع مکن و آنان را از هم بیگانه مساز؛ این‌گونه نباشد که یکی را رها کنی و دیگری را به تنهایی بخوانی.

نکته ادبی: شاعر به ضرورتِ صلحِ باطنی و دوری از رذایل اخلاقی برای حفظِ اتحادِ دل و جان اشاره دارد.

شاهانه پیامی کن یک دعوت عامی کن تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها

ای سلطانِ جان، با بزرگواری پیامی بفرست و همگان را به سوی خود دعوت کن؛ تا کی باید شاهدِ این باشیم که تو با برخی هستی و برخی دیگر را در تنهاییِ فراق رها می‌کنی؟

نکته ادبی: دعوتِ عام اشاره به لطفِ همگانیِ خداوند است که نباید به گروهی خاص محدود شود.

چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها

اگر امشب هم مانندِ دیشب نیایی و لب از سخن فرو بندی، ما چنان غوغایی به پا خواهیم کرد که دیگر تنها و خاموش نمانیم.

نکته ادبی: «صد شور کنیم» به معنای فریاد و طلبِ عاشقانه برای شکستنِ سکوتِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون گل همه تن خندم

شاعر شادیِ وجودیِ خود را به خنده‌ی گل تشبیه کرده است که تمامِ اجزای آن را در بر می‌گیرد.

پارادوکس (متناقض‌نما) منم بی من

اشاره به نفیِ خودیت و رسیدن به خودِ حقیقی در ساحتِ عشق که با منطقِ ظاهر، متناقض به نظر می‌رسد.

مراعات نظیر خشم و حسد

هر دو از رذایلِ اخلاقی و دارای تناسبِ معنایی در نکوهشِ کینه‌توزی هستند.

استعاره سلطان

استعاره از محبوبِ حقیقی یا خداوند که صاحبِ اختیارِ جان و دل است.