دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۱

مولوی
ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را
زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را
آن باده انگوری مر امت عیسی را و این باده منصوری مر امت یاسین را
خم ها است از آن باده خم ها است از این باده تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را
آن باده بجز یک دم دل را نکند بی غم هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را
یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر جانم به فدا باشد این ساغر زرین را
این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد آن را که براندازد او بستر و بالین را
زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می جو رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، دعوتی است عارفانه برای گذار از لذت‌های زودگذر و مادی به سوی حقیقتِ هستی و سرمستیِ روحانی. شاعر با ترسیم تضاد میان باده‌ی انگوری (مظهر لذات دنیوی) و باده‌ی منصوری (مظهر عشق الهی و عرفانی)، سالک را به شکستنِ قیدوبندهای نفسانی فرا می‌خواند.

درونمایه‌ی اصلی اثر، کیمیایِ عشق است که جانِ آدمی را همچون زر، ارزشمند و متعالی می‌سازد. در این مسیر، راهرو باید شجاعانه با دشواری‌ها روبرو شود و از وسوسه‌های دنیوی دوری گزیند تا به آن مقامِ معنوی برسد که در آن، رنج‌ها به کمال و پختگی بدل می‌شوند.

معنی و تفسیر

ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را

ای پیر و مرشدِ روحانی، آن پیمانه‌ی کهن و اصیلِ معرفت را برایم پر کن؛ همان شرابِ عشقی که دل را می‌رباید و انسان را در مسیرِ دین و حقیقتِ ناب، راهبری می‌کند.

نکته ادبی: ساقی جان استعاره از مرشد یا فیض الهی است. راه زن دل کنایه از جذبه‌ای است که اختیار را از عاشق می‌ستاند.

زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را

آن باده‌ای را طلب کن که از درونِ دل می‌جوشد و با روح انسان پیوند می‌خورد؛ جوشش و هیجانِ این عشق، چشمی را که به حقیقتِ الهی می‌نگرد، سرمست و بی‌قرار می‌کند.

نکته ادبی: مخمور در اینجا به معنای کسی است که از سر شوق و عرفان به خودآگاهیِ عمیق رسیده و از عالم ماده جدا شده است.

آن باده انگوری مر امت عیسی را و این باده منصوری مر امت یاسین را

آن باده‌ی انگوری (مادی) تنها برای کسانی است که به ظواهر شریعت (منسوب به امت عیسی در عرفان) اکتفا کرده‌اند، اما این باده‌ی منصوری (عشقِ شورانگیز) برای پیروان حقیقتِ محمدی است.

نکته ادبی: منصوری تلمیحی است به منصور حلاج که مظهر عشقِ بی‌پروا و فنای در حق است.

خم ها است از آن باده خم ها است از این باده تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را

خم‌های فراوانی از شراب مادی و خم‌های بسیاری از شراب روحانی وجود دارد؛ تا زمانی که قالب‌های تکراری و وابستگی‌های مادی را نشکنی، هرگز طعم حقیقتِ این شرابِ الهی را نخواهی چشید.

نکته ادبی: شکستنِ خم، کنایه از رهایی از خودپرستی و قیدوبندهای ظاهری است تا حقیقتِ باطنی نمایان شود.

آن باده بجز یک دم دل را نکند بی غم هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را

آن باده‌ی مادی، غمِ دل را جز برای لحظه‌ای کوتاه برطرف نمی‌کند و هرگز نمی‌تواند ریشه‌ی غم و کینه را در وجود انسان نابود سازد.

نکته ادبی: کین در اینجا نمادِ کدورت‌های نفسانی است که باده‌ی مادی قدرتِ زوالِ آن را ندارد.

یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر جانم به فدا باشد این ساغر زرین را

یک قطره از این شرابِ معنوی، وجودِ تو را همچون زر، ناب و گران‌بها می‌کند؛ من جانم را فدای این پیمانه‌ی زرینِ حقیقت می‌کنم.

نکته ادبی: تبدیل شدن به زر، تمثیلی از کیمیای عرفان است که وجودِ پستِ انسانی را به طلا (جوهره‌ی روحانی) بدل می‌کند.

این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد آن را که براندازد او بستر و بالین را

این حالتِ متعالیِ عرفانی معمولاً در سحرگاهان رخ می‌دهد؛ برای کسی که بسترِ آسایش و خوابِ غفلت را رها کرده و به شب‌زنده‌داری روی آورده است.

نکته ادبی: سحر در متون عرفانی زمانِ استجابتِ دعا و اشراقِ قلبی است.

زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را

مراقب باش که همنشینِ ناشایست تو را با وسوسه‌هایش فریب ندهد و باعث نشود که تو از سرِ سستی و ضعف، عهد و پیمانی که با شاهانِ حقیقت بسته‌ای، بشکنی.

نکته ادبی: سلاطین استعاره از اولیاء الهی و بزرگانِ طریق است که حفظِ پیمان با آنان واجب است.

گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می جو رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را

اگر در راه حقیقت زخمی شدی، باز هم به دنبال زخم‌های دیگر (در راه عشق) باش؛ میدانِ نبردِ حقیقت جایِ نازک‌طبعی نیست، پهلوانِ راه حق باید زخمِ عشق را به جان بخرد.

نکته ادبی: رستم نمادِ پهلوان و مبارز است. شاعر می‌گوید در مسیر عشق، جای گل و نسرین (رفاه و آسایش) نیست، بلکه جایِ زخمِ نبرد است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح امت عیسی، یاسین، منصور، رستم

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و اساطیری برای تبیینِ جایگاه مفاهیم عرفانی.

استعاره باده، خم، ساقی، زر

استفاده از نمادهای باده و خم برای توصیف حالات معنوی و لزومِ رهایی از قیدوبندها.

تضاد باده انگوری و باده منصوری

تقابل میان لذت‌های دنیویِ گذرا و عشقِ پاکِ الهی.

کنایه شکستن خم

کنایه از ترکِ تعلقات دنیوی و خودپرستی برای دستیابی به حقیقت.