دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۰

مولوی
امروز گزافی ده آن باده نابی را برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را
گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را
ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه بربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را
تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را
گر زان که نمی خواهی تا جلوه شود گلشن از بهر چه بگشادی دکان گلابی را
ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی در آب فکن زوتر بط زاده آبی را
ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان لب خشک و به جان جویان باران سحابی را
هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو لاحول بزن بر سر آن زاغ غرابی را
ای فتنه هر روحی کیسه بر هر جوحی دزدیده رباب از کف بوبکر ربابی را
امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی این جان محدث را وان عقل خطابی را
ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه شیر شتر گرگین جانست عرابی را
ای جاه و جمالت خوش خامش کن و دم درکش آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاهِ شور و شیداییِ سالکی است که در پیِ نوشیدنِ باده‌ی معرفت و رسیدن به وصالِ محبوب، تمامیِ قید و بندهای زمانی و عقلی را در هم می‌شکند. شاعر با استفاده از نمادهای عرفانی، فضایی را ترسیم می‌کند که در آن، عقلِ جزئی و استدلال‌های منطقی، مانعی بر سرِ راهِ کشفِ حقیقت تلقی می‌شوند و تنها راهِ رهایی، غرق شدن در مستیِ الهی و سکوتِ عارفانه است.

در بافتارِ این اثر، شاعر تقابلی عمیق میانِ دنیایِ ظاهر و حقیقتِ باطن برقرار می‌کند. او از مخاطب می‌خواهد که با چشم‌پوشی از امورِ دنیوی و وسوسه‌های فکری، به سویِ سرچشمه‌ی اصلیِ هستی بازگردد. کلامِ شاعر آکنده از دعوت به رهایی، پرده‌دری از اسرارِ نهان و گذار از سطحی‌نگری است تا جانِ آدمی، فارغ از دغدغه‌های بشری، در آغوشِ حقیقتِ مطلق آرام گیرد.

معنی و تفسیر

امروز گزافی ده آن باده نابی را برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را

امروز به جایِ محدودیت، از آن شرابِ نابِ الهی به من فراوان بنوشان و این چرخِ گردون که بی‌وقفه و شتابان در گردش است، به کلی در هم بشکن و نابود کن.

نکته ادبی: گزاف: به معنای زیاده و فراوانی است. چرخِ شتابی: استعاره از گردشِ روزگار و گذرِ زمان که مانعِ پیوند با ابدیت است.

گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را

حتی اگر باده‌ی الهی از دیدگانِ ظاهربین پنهان بماند و قدحِ غیبی رؤیت نشود، نمی‌توان اثراتِ مستی و ویرانگریِ آن را در وجودِ عارف پنهان کرد.

نکته ادبی: خرابی در این سیاق به معنایِ مستیِ عرفانی و ویران شدنِ خودپرستی است که نشانه‌ای از کششِ الهی است.

ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه بربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را

ای عشق که ذاتاً شادی‌بخش هستی و از اندیشه‌ای بلند برخوردار، نقاب را از چهره‌ی آن محبوبِ ازلی که پشتِ پرده‌ی غیب پنهان است، بردار.

نکته ادبی: شاهِ نقابی: استعاره از خداوند یا معشوقِ حقیقی که ذاتش از دسترسِ درکِ عادی خارج است.

تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را

ای خوشبخت، برای اینکه از هر سو فریادِ شوق و طلب برخیزد، جام و شرابِ ظاهری را کنار بگذار و از این مرحله نیز فراتر برو.

نکته ادبی: سغراق: به معنی جامِ شراب است. این بیت اشاره به گذار از مرحله‌ی مستیِ ظاهری به حقیقتِ محض دارد.

گر زان که نمی خواهی تا جلوه شود گلشن از بهر چه بگشادی دکان گلابی را

اگر قصد نداری که این باغِ هستی و جلوه‌های آن آشکار شود، پس اصلاً چرا بساطِ این همه زیبایی و عطر (گلاب) را پهن کردی؟

نکته ادبی: دکانِ گلابی: استعاره از جهانِ خلقت و ظهورِ صفاتِ جمالیِ خداوند در طبیعت.

ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی در آب فکن زوتر بط زاده آبی را

اکنون که ما را از خود بی‌خود کردی و این جویِ روانِ زندگی را جاری ساختی، پس این مرغابی (جانِ مشتاق) را زودتر در آبِ حقیقت رها کن.

نکته ادبی: بطِ زاده‌ی آب: استعاره از روحِ انسانی که از عالمِ معنا آمده و اکنون باید به اصلِ خود بازگردد.

ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان لب خشک و به جان جویان باران سحابی را

ای جان، ما در این میدانِ دنیا همچون کشتزاری هستیم که تشنه‌لب، با تمامِ وجود در پیِ بارانِ رحمتِ تو هستیم.

نکته ادبی: کشت: نمادِ انسان که محتاجِ تربیت و رحمتِ الهی برای رشد است.

هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو لاحول بزن بر سر آن زاغ غرابی را

هر لحظه وسوسه‌ای نو از راه می‌رسد و می‌گوید که به مقصد نخواهی رسید؛ با یادِ خدا (لا حول) بر سرِ این افکارِ شوم و بدیمن بکوب.

نکته ادبی: زاغِ غراب: نمادِ ناامیدی و پیام‌آورِ شوم که مانعِ راهِ سالک است.

ای فتنه هر روحی کیسه بر هر جوحی دزدیده رباب از کف بوبکر ربابی را

ای که مایه‌ی فتنه‌ی هر روحی هستی و از هر نادانی بهره‌کشی می‌کنی، تو موسیقیِ جان (رباب) را از دستِ استادِ این کار ربوده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به داستان‌هایِ تمثیلیِ عرفانی در ربودنِ حقیقت از دستِ مدعیانِ دروغین.

امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی این جان محدث را وان عقل خطابی را

امروز چنان طلب می‌کنم که این جانِ محدث (خلق‌شده) و آن عقلِ استدلالی را به کل به مستی و بی‌خبری از خویشتن بکشانی.

نکته ادبی: جانِ محدث: اشاره به نفسِ انسانی که از عالمِ امر است اما درگیرِ زمان شده است.

ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه شیر شتر گرگین جانست عرابی را

ای آبِ حیاتِ ما، اگرچه برایِ عرب (که اسیرِ عادت است) شیرِ شتر مایه‌ی بقاست، اما تو خود را همچون روزِ قیامت بر ما آشکار کن.

نکته ادبی: تضاد میانِ نیازهایِ اولیه و نیازِ متعالیِ روح به آبِ حیات (خداوند).

ای جاه و جمالت خوش خامش کن و دم درکش آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را

ای کسی که شکوه و زیبایی‌ات فریبنده است، خاموش باش و سخن مگو، مبادا که هیچ غافلی را از حالِ خوشِ ما آگاه کنی.

نکته ادبی: تاکید بر رازداری و پنهان نگاه داشتنِ اسرارِ میانِ عاشق و معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده ناب

اشاره به معرفتِ عمیق و جذبه‌ی الهی که عقل را از کار می‌اندازد.

تشبیه ماییم چو کشت

تشبیه کردنِ انسان به کشتزار که برایِ بقا و رشد نیازمندِ بارانِ رحمتِ حق است.

نماد زاغ غراب

نمادِ وسوسه‌هایِ شیطانی و تردیدهایی که مانعِ راهِ سالک می‌شوند.

تناقض (پارادوکس) مست و خرف سازی

آرزویِ رسیدن به حالتی که در آن عقلِ جزئی از کار بیفتد و انسان به معنایِ واقعی به خدا نزدیک شود.