دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۴

مولوی
گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما ور زان که نه ای مطرب گوینده شوی با ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند گر مرده ای ور زنده هم زنده شوی با ما
پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، دعوت‌نامه‌ای است عارفانه و شورانگیز به سوی تعالی روح و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را به وادیِ بی‌خودی و فنا فرامی‌خواند؛ وادی‌ای که در آن تضادهای ظاهریِ هستی، همچون دارایی و نداری یا بزرگی و بندگی، رنگ می‌بازند و همگی در سایه عشق، به یگانگی می‌رسند. پیام اصلی، تحولی است که در پرتوِ حضورِ پیرِ راه در جانِ آدمی رخ می‌دهد و او را از حالت خمودگی و جمود، به شکوفایی و حیاتِ ابدی می‌رساند.

در این مسیر، آن‌چه مانعِ پروازِ روح است، خودیت و زرق‌وبرق‌های برونی است؛ از همین رو، شاعر تعویضِ 'اطلس' که نماد جاه و جلال است با 'ژنده' که نماد تواضع و فقرِ عارفانه است را شرطِ اصلیِ ورود به این ساحت می‌داند. در نهایت، این شعر ترسیمی است از بیداریِ جان؛ جایی که انسان با شکستنِ پوسته‌ی منیّت، همچون دانه‌ای که در خاک نهفته و سر برآورده، به درختی تنومند و صاحبِ میوه‌ی معرفت بدل می‌شود و حقیقتِ هستی را با چشمانِ دل می‌بیند.

معنی و تفسیر

گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما ور زان که نه ای مطرب گوینده شوی با ما

اگر طالب و جوینده حقیقت نیستی، با ما همراه شو تا جوینده شوی؛ و اگر سخنور و گویا در راه حق نیستی، با ما باش تا زبانت به گفتنِ حقیقت باز شود.

نکته ادبی: کاربرد واژه مطرب در اینجا فراتر از معنای عام، اشاره به کسی است که نغمه‌های آسمانی را با جان می‌خواند.

گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما

اگر در ثروت و مکنتی همچون قارون غرقی، در وادی عشق ما مفلس و بی‌نیاز از دنیا می‌شوی و اگر در جهان صاحب قدرت و فرمانروایی هستی، نزد ما به مقام بندگیِ حق می‌رسی.

نکته ادبی: تضاد میان قارون (نماد ثروت دنیوی) و مفلس (نماد فقرِ الهی) برای نشان دادنِ دگرگونیِ ارزش‌ها در عشق است.

یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند گر مرده ای ور زنده هم زنده شوی با ما

یک شمع روشن در این انجمنِ روحانی، صدها شمع دیگر را می‌افروزد؛ فرقی نمی‌کند که تو از نظر معنوی مرده‌دل باشی یا زنده، در کنار ما به حیاتِ جاودان دست خواهی یافت.

نکته ادبی: شمع در اینجا استعاره از هدایت و نورِ معرفتِ پیر است که به مریدان سرایت می‌کند.

پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما

او (پیرِ راه) بندهای پایت را باز می‌کند و راهِ روشن را به تو نشان می‌دهد، تا تو نیز همچون گلی که شکوفه می‌زند، غرق در شادی و خنده با ما همراه شوی.

نکته ادبی: استعاره از شکوفایی گل برای اشاره به باز شدنِ گره‌های روحی و رسیدن به نشاطِ عرفانی است.

در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما

برای لحظه‌ای هم که شده، جامه‌ی درویشی و ژنده به تن کن تا هم‌نشینِ زنده‌دلان شوی؛ در این صورت است که لباسِ اطلس و فاخرِ دنیوی را از تن بیرون می‌کنی و جامه ساده‌زیستی را با ما بر تن می‌کنی.

نکته ادبی: تضادِ اطلس و ژنده تمثیلی از برتریِ تواضعِ درونی بر ظواهرِ فریبنده دنیوی است.

چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما

همان‌گونه که دانه وقتی در خاک افکنده می‌شود، رشد می‌کند و به درخت تبدیل می‌شود؛ تو نیز وقتی این رازِ نهفته در افکنده شدن (تواضع و فنا) را دریابی، با ما یگانه می‌شوی.

نکته ادبی: تشبیه انسان به دانه که برای رشد کردن باید از خودیت و ظاهرِ خود بگذرد، یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمِ عرفانی است.

شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

شمس‌الحق تبریزی به غنچه‌ی دلِ تو می‌گوید که وقتی چشمت به حقیقت باز شود، تو نیز در کنارِ ما به مقامِ بینایی و شهودِ حق می‌رسی.

نکته ادبی: غنچه‌ی دل استعاره از قلبِ مستعد اما بسته‌ای است که با نگاهِ پیر، به گلِ معرفت تبدیل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) قارون/مفلس، خداوندی/بندگی، مرده/زنده، اطلس/ژنده

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن تغییر وضعیت انسان از دنیاگرایی به معنویت‌گرایی.

استعاره شمع، دانه، غنچه

شمع به معنای نورِ هدایت، دانه به معنای مراحلِ رشدِ روح و غنچه به معنای قلبِ مستعدِ شکوفایی است.

کنایه پاهای تو بگشاید

کنایه از گشودنِ گره‌های روحی و برداشتنِ موانعِ سلوک از مسیرِ سالک.