دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۲

مولوی
به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را
همه اجزای ما را او کشانیدست از هر سو تراشیدست عالم را و معجون کرده زان ما را
ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده دربینی چو اشتر می کشاند او به گرد این جهان ما را
چه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست او که چون کنجد همی کوبد به زیر آسمان ما را
خنک آن اشتری کو را مهار عشق حق باشد همیشه مست می دارد میان اشتران ما را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات فضایی عمیق و فلسفی دارد و به موضوع جبر و اختیار و رابطه میان انسان و پروردگار می‌پردازد. شاعر در این قطعه، هستی را به مثابه یک بازی شطرنج یا یک چرخه‌ی کارگاهی توصیف می‌کند که در آن، تمامی اجزای عالم و از جمله جان انسان، در تسخیر و فرمان اراده الهی است. جهان صحنه‌ی امتحانی بزرگ است و انسان‌ها با نیروهایی که در درون خود دارند، به سوی مقصدی که حق تعیین کرده، هدایت می‌شوند.

در ادامه، شاعر به تضاد میان دو نوع هدایت اشاره می‌کند؛ یکی هدایتی که با مهارِ «حرص و شهوت» صورت می‌گیرد و آدمی را چون حیوانی بارکش در پی امور دنیوی می‌دواند، و دیگری هدایتی که با «مهار عشق» رخ می‌دهد. این نوع دوم، انسان را از قیدهای مادی رها ساخته و در میان هیاهوی دنیوی، به آرامش و مستی معنوی می‌رساند.

معنی و تفسیر

به خانه خانه می آرد چو بیذق شاه جان ما را عجب بردست یا ماتست زیر امتحان ما را

خداوند جان ما را همانند مهره‌ای در شطرنج، خانه به خانه حرکت می‌دهد و هدایت می‌کند. ما در شگفتیم که آیا این حرکت در بازیِ بزرگِ زندگی، به نفع و پیروزی ما تمام می‌شود و یا در پایان این امتحان الهی، به شکست و مات ختم خواهد شد.

نکته ادبی: بیذق در اینجا به معنای سرباز شطرنج است که مهره‌ای پیاده و تابع اراده شاه محسوب می‌شود.

همه اجزای ما را او کشانیدست از هر سو تراشیدست عالم را و معجون کرده زان ما را

او تمام ذرات وجود ما را از گوشه و کنار عالم گرد هم آورده و جهان را مانند معجونی از این اجزا ساخته و پرداخته است تا هستی ما شکل بگیرد.

نکته ادبی: تراشیدن به معنای آفریدن و شکل دادن به کائنات است که به هنرِ آفرینش اشاره دارد.

ز حرص و شهوتی ما را مهاری کرده دربینی چو اشتر می کشاند او به گرد این جهان ما را

او حرص و شهوت‌های نفسانی را همچون مهاری در بینی ما کرده است و مانند ساربانی که شتر را به هر سو می‌کشد، ما را نیز در این دنیا به دنبال خود می‌کشاند.

نکته ادبی: مهار کردن در بینی اشاره به سنت کهن بستن افسار به بینی شتر برای کنترل کامل حیوان است که کنایه از تسلط غرایز بر انسان دارد.

چه جای ما که گردون را چو گاوان در خرس بست او که چون کنجد همی کوبد به زیر آسمان ما را

تنها ما نیستیم که در اسارت او هستیم، بلکه حتی آسمان و افلاک نیز مانند گاوهایی که در دستگاه روغن‌گیری بسته می‌شوند، در اختیار او هستند و این چرخ گردون، ما را همچون دانه‌های کنجد در زیر فشار خود می‌کوبد.

نکته ادبی: خرس به معنای ابزار روغن‌گیری سنتی است و تشبیه گردش افلاک به گاوِ روغن‌گیر، کنایه از رنج‌ها و فشارهای سختِ روزگار است.

خنک آن اشتری کو را مهار عشق حق باشد همیشه مست می دارد میان اشتران ما را

خوشا به حال آن انسانی که به جای مهارهای دنیوی، مهارِ عشقِ خداوند در دست اوست؛ چرا که این عشق، او را در میان دیگران که گرفتارِ غرایز هستند، همواره در مستی و شادیِ معنوی نگه می‌دارد.

نکته ادبی: خنک در اینجا به معنای خوشا و مبارک باد است و اشاره به بهره‌مندی از عشق الهی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیذق شاه

جانِ انسان به مهره شطرنج تشبیه شده است که حرکت‌دهنده آن خداوند (شاه) است.

تشبیه گردون را چو گاوان در خرس

آسمان و گردش افلاک به گاوی در روغن‌گیری تشبیه شده تا سختی و فشار روزگار بر انسان نشان داده شود.

تمثیل شتر و مهار

نفوس انسانی به شترانی تشبیه شده‌اند که با مهار شهوت یا عشق، به سوی مقصدی نامعلوم کشیده می‌شوند.