دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۳

مولوی
چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را
اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را
وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را
چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را
زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را
جهانی را کشان کرده بدن هاشان چو جان کرده برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را
چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

درونمایه اصلی این غزل، تبیین رابطه میان صورتِ ظاهری جهان و حقیقتِ پنهان و معنوی آن است. شاعر با پرسشگری عمیق درباره‌ی منشأ زیبایی‌ها و حیاتِ موجودات، به این نکته اشاره دارد که هر آنچه در این عالم رنگ و بوی دلنشینی دارد، وام‌دار حضوری ناپیداست که اگر از بندِ صورت رخت بربندد، جهان چیزی جز هیبت و تاریکی نخواهد بود.

در ادامه، شاعر با نگاهی عرفانی به تقابل عقلِ جزئی و جانِ حقیقی می‌پردازد و در نهایت، همه‌ی این اسرارِ آفرینش را به جلوه‌ای از نورِ الهی و پیرِ طریق نسبت می‌دهد که هم‌زمان، پیدا و پنهان، بر جانِ جهان فرمان می‌راند و آن را به سوی حقیقت راهبری می‌کند.

معنی و تفسیر

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را

آن حقیقتِ پنهانی که بازتابِ وجودش به چهره و ظاهرِ هستی، شیرینی و زیبایی می‌بخشد چیست؟ وقتی آن حقیقت پنهان شود، گویی صورتِ ظاهری جهان تبدیل به دیوی زشت‌سیرت شده است.

نکته ادبی: حلاوت به معنای شیرینی و در اینجا نمادِ زیبایی و حیات‌بخشی است.

چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را

هنگامی که آن حقیقتِ متعالی با صورت پیوند می‌خورد، جهان از عشق به شور و غوغا می‌افتد و چون آن حضور پنهان شود، اندوه بر جهان چیره می‌گردد و دیگر اثری از شادی و نشاط در چهره‌ی عالم نمی‌بینی.

نکته ادبی: برهم آمدن جهان کنایه از شور و حالِ عاشقانه و تغییرِ وضعیتِ عادی به وضعیتِ عارفانه است.

اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را

اگر آن حقیقتِ پنهان همان جان و روح است، پس چرا برخی جان‌ها سنگین و ناخوشایند هستند؟ بسیاری از این جان‌ها مانند آتش، هستیِ خود را بر باد می‌دهند و به خاکستر تبدیل می‌کنند.

نکته ادبی: گران‌جان کنایه از افرادی است که از معرفتِ حقیقی بی‌بهره‌اند و وجودشان ملال‌آور است.

وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را

و اگر آن حقیقت همان عقلِ پر از نیرنگ است، چرا گاهی عقل دشمنِ آدمی می‌شود؟ چرا که مکر و حیله‌ی همین عقلِ جزئی است که پایه‌های دنیای مادی (صورت) را بنا می‌نهد.

نکته ادبی: عقل در اینجا به معنای عقلِ مصلحت‌اندیش و جزئی است که در مقابل عقلِ کل یا عشق قرار دارد.

چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را

آن عقلِ کژاندیش و سطحی‌نگر چه می‌داند؟ از او چیزی نپرس و او را آزرده مکن؛ چرا که همان لطف و دانشِ برتر (حقیقتِ الهی) است که صورتِ هستی را تعلیم می‌دهد.

نکته ادبی: کژخوان اشاره به کسی است که متنِ هستی را غلط می‌خواند و به حقیقت نمی‌رسد.

زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را

چه شکوه و چه نوری! چقدر نزدیک و چقدر دور! این حقیقتِ مطلق، با اینکه هم‌زمان آشکار و پنهان است، تمامِ صورت‌های عالم را مطیع و فرمان‌بردارِ خود می‌کند.

نکته ادبی: حاضر و دوری تضادی است که به مقامِ وحدت و کثرت اشاره دارد.

جهانی را کشان کرده بدن هاشان چو جان کرده برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را

اوست که جهانی را به دنبالِ خود کشانده و بدن‌های بی‌جان را مانندِ روح، سرزنده کرده است؛ و برای آزمودنِ آدمیان، عشق را آموزگار و مربیِ صورت‌های عالم قرار داده است.

نکته ادبی: کشان کردنِ جهان به معنای تسخیرِ عالم توسط اراده‌ی الهی است.

چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را

هنگامی که همراه با شمسِ تبریزی سیر می‌کردم، از او پرسیدم که آن رازِ بزرگی که به واسطه‌ی آن، تمامِ آفرینش و شکل‌گیریِ صورت‌های عالم را دیدم، چیست؟

نکته ادبی: شمسِ تبریزی نمادِ پیرِ کامل و حقیقتِ مطلقی است که پرده از اسرارِ آفرینش برمی‌دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) پیدا و مستور

اشاره به جلوه‌های متضادِ حقیقتِ الهی که هم‌زمان آشکار و نهان است.

استعاره و کنایه دیوی زاد صورت را

تشبیه زشتی و بی‌روحیِ جهانِ بدونِ معنویت به زایشِ دیو.

پرسشِ انکاری چرا بعضی گران جانست

استفاده از پرسش برای تاکید بر تفاوتِ میانِ جان‌هایِ آگاه و ناآگاه.

ایهام عقل

اشاره به دوگانگیِ عقلِ جزئی (دشمن) و عقلِ کل (هادی) که در ابیاتِ مختلف به آن پرداخته شده است.