دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۵۰

مولوی
ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا بر من خسته کرده ای روی گران چرا چرا
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا چرا
گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری جان و جهان همی بری جان و جهان چرا چرا
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا چرا
مهر تو جان نهان بود مهر تو بی نشان بود در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا چرا
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن ای بنموده روی تو صورت جان چرا چرا
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا چرا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گرِ احوالِ عاشقی است که در میانه‌یِ بیم و امید، رفتارهای متناقضِ معشوق را به پرسش می‌کشد. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و پرسش‌گری، از «چراهای» بی‌شماری سخن می‌گوید که در ذهنِ دلداده نسبت به عملکردِ محبوب شکل گرفته است. این غزل به زیبایی، تقابلِ میانِ حضورِ عاشقانه و دوریِ دردناک را به تصویر می‌کشد و گویی عاشق، در جستجویِ دلیلی برایِ این بی‌مهری‌هاست که در عینِ حال، تمامِ هستیِ او را نیز در تسخیر دارد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، واکاویِ «پارادوکسِ عشق» است؛ آنجا که محبوب، همزمان سرچشمه‌ی حیات و بخشندگی است و هم مسببِ آتشِ هجران و خشک‌دهانیِ عاشق. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عرفانی، از این نکته پرده برمی‌دارد که چگونه در مسیرِ عشق، عاشق همواره در میانه‌یِ نورِ حقیقت و ابرِ گمانِ خویش گرفتار است و نمی‌تواند به سادگی از بندِ این تضادهای درونی رهایی یابد.

معنی و تفسیر

ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا چرا بر من خسته کرده ای روی گران چرا چرا

ای کسی که با وفاداری، از من دوری گزیده‌ای، چرا چنین می‌کنی؟ چرا به من که خسته و دل‌شکسته هستم، با بی‌اعتنایی و سردی نگاه می‌کنی؟

نکته ادبی: «گوشه کران گرفتن» کنایه از عزلت‌نشینی و دوری گزیدن است و «روی گران» در ادبیات کلاسیک به معنای بی‌اعتنایی و سنگینیِ رفتار در برابرِ عاشق به کار می‌رود.

بر دل من که جای تست کارگه وفای تست هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا چرا

قلبِ من که جایگاهِ تو و کارگاهِ وفاداریِ توست، چرا با هر نفَس، آماجِ تیرِ کینه‌ی تو می‌شود؟

نکته ادبی: «سنان» به معنای سرِ نیزه است و در اینجا استعاره از کلام یا رفتارِ تند و آزاردهنده‌ی معشوق است که قلب عاشق را مجروح می‌کند.

گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری جان و جهان همی بری جان و جهان چرا چرا

تو جواهری هستی که از مشتری (سیاره‌ی نمادِ درخشندگی) نیز فراتر رفته‌ای و بر آن پیشی گرفته‌ای؛ تو که هستی و جانِ مرا می‌ستانی، چرا چنین با جانِ جهان رفتار می‌کنی؟

نکته ادبی: «مشتری» در فرهنگ قدیم نماد خوشبختی و درخشندگی است و «سبق بردن» به معنای پیشی گرفتن در ارزش و مقام است.

چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا چرا

تو برای من همچون چشمه‌ی خضر و حوضِ کوثر هستی و از آبِ حیات نیز گواراتری، پس چرا من به خاطر آتشِ دوری از تو، این‌چنین تشنه‌کام و پریشانم؟

نکته ادبی: «چشمه خضر» و «کوثر» نمادهای اساطیری و مذهبیِ آبِ جاودانگی و کمال هستند که در تقابل با «آتش هجر» قرار گرفته‌اند تا تضادِ وضعیتِ عاشق را نشان دهند.

مهر تو جان نهان بود مهر تو بی نشان بود در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا چرا

عشقِ تو در عمقِ جانم پنهان بود و هیچ نشانه‌ای از آن آشکار نبود؛ پس چه شد که اکنون در قلبِ من، تمامِ آثار و نشانه‌های تو نمایان شده است؟

نکته ادبی: شاعر به رازآلودگیِ عشق اشاره دارد که در ابتدا بی نشان است اما به تدریج تمامِ وجودِ عاشق را تسخیر می‌کند.

گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن ای بنموده روی تو صورت جان چرا چرا

معشوق پاسخ داد که من جانِ جان هستم و نباید توقع داشته باشی که حقیقتِ جان را ببینی. پس ای کسی که چهره‌ات را به من نشان دادی، چرا سیمایِ جان را بر من آشکار کردی؟

نکته ادبی: اشاره به یک مبحث عرفانی دارد که ذاتِ معشوق (خداوند) قابل رؤیتِ مستقیم نیست و ظهورِ او در چهره‌ی زیبا، تضادی در ذهنِ عاشق ایجاد کرده است.

ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا چرا

ای که وجودت سراسر نورِ مستقل است و ستارگان از درخششِ تو شرمسارند، چرا این همه شک و دودلی در قلبِ من از جانبِ ابرِ گمان‌ها ایجاد شده است؟

نکته ادبی: «دودلی» در اینجا هم به معنای شک و تردید است و هم به معنای دوپارگیِ قلب میانِ واقعیتِ درخشانِ محبوب و گمان‌های تاریکِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) چشمه خضر / آتش هجر

تقابلِ میان آبِ حیات‌بخش و آتشِ سوزانِ دوری برای نمایشِ وضعیت متناقض و دردناکِ عاشق.

استعاره زخم سنان

تشبیه کلام یا نگاهِ تندِ محبوب به نوکِ نیزه که قلبِ عاشق را مجروح می‌کند.

تکرار (ردیف) چرا چرا

تکرارِ پرسش برای القای حسِ حیرت، شکایت و سرگردانیِ عاشق در برابرِ رفتارهای مبهمِ معشوق.

اغراق برد سبق ز مشتری

بالا بردنِ مقامِ محبوب از سیاره‌یِ درخشانِ مشتری که نشان از عظمت و بی‌همتاییِ معشوق در نگاهِ عاشق دارد.