دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۷

مولوی
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر، جلوه‌ای از غرق‌شدگیِ مطلقِ عاشق در وجودِ معشوق ازلی است. شاعر در این قطعه، تمام تضادها، دوگانگی‌ها و ثنویت‌های جهان هستی را در وجودِ یگانه محبوب حل‌ شده می‌بیند و او را کانون تمامیِ داشته‌ها و خواسته‌های خویش می‌داند. فضا، فضایِ تسلیمِ کاملِ عاشق در برابر معشوقی است که هم پناه است و هم بلا، و هم درد است و هم درمان.

درونمایه‌ی اصلی، میل به تعالی و گذر از تعلقاتِ محدودِ جسمانی است. شاعر از معشوق می‌خواهد که او را از حالت 'خامی' و ناپختگی به 'پختگی' و کمالِ معنوی برساند و حجاب‌های تن را که مانعِ پیوند با حقیقت هستند، کنار بزند تا روحِ او به مقامِ رستگاری برسد.

معنی و تفسیر

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

ای محبوب من، تو همان پناهگاه امن من و همان عشقی هستی که با اشتیاقِ تمام، جانم را درگیر کرده‌ای.

نکته ادبی: ترکیب 'عشق جگرخوار' استعاره از عشقی است که وجود و توانِ عاشق را می‌سوزاند و مصرف می‌کند.

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

ای سرور و مولای من، تو همان حقیقتی هستی که باید نگهدار و حافظِ من باشی؛ چرا که تمامِ پناه و مونسِ من تنها تویی.

نکته ادبی: واژه 'خواجه' در اینجا به معنای سرور و صاحب‌اختیار به کار رفته است.

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا

تو برای من همچون نوح، کشتیِ نجات و صاحبِ جانِ منی؛ تو هم پیروزِ میدانِ دل هستی و هم آن‌که حقیقت را بر من گشوده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان نوح نبی که نماد نجات‌بخشی است و 'مفتوح' بودن قلب به معنای گشایشِ اسرار الهی در سینه است.

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

تو آن کسی هستی که سینه‌اش محلِ تجلیِ نور و اسرارِ الهی است؛ پس بر این درگاه، منِ ناچیز را دریاب.

نکته ادبی: عبارت 'سینه مشروح' تلمیحی به آیه «اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَک» (آیا سینه تو را گشاده نکردیم) است.

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضهٔ امید تویی راه ده ای یار مرا

تو سرچشمه‌ی هدایت و نور هستی؛ تو همان پیروزی و شکوهی که هرکس را به سر منزل مقصود می‌رسانی.

نکته ادبی: واژه 'منصور' اشاره به نصرت و یاریِ الهی دارد که به بنده عطا می‌شود.

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

جانِ خسته‌ی من همچون پرنده‌ای است که در کوه طور (محل تجلی خداوند) اسیر شده و با منقارِ اشتیاق به دنبال تو می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به داستان موسی و کوه طور؛ مرغِ خسته استعاره از روحِ سالک است که در بندِ عالمِ مادی است.

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

تو هم قطره‌ای و هم اقیانوس، تو هم مظهر لطف و رحمت هستی و هم مظهر قهر و جلال؛ همه چیز در تو جمع است.

نکته ادبی: تضادِ 'قطره و بحر' و 'لطف و قهر' برای نشان دادنِ جامعیتِ صفاتِ الهی است.

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

تو هم شیرینیِ قند هستی و هم تلخیِ زهر؛ بیش از این با این دوگانگی‌ها مرا آزار مده و وجودم را به سوی خودت بکش.

نکته ادبی: تضاد میان قند و زهر، نشان‌دهنده یگانگیِ ذات در عینِ تضادِ تجلیات است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) قطره و بحر، لطف و قهر، قند و زهر

استفاده از مفاهیم متضاد برای نشان دادنِ گستره‌ی صفاتِ معشوق که همه چیز را در خود جمع کرده است.

تلمیح نوح، طور

ارجاع به داستان‌های پیامبران (نوح و موسی) برای ایجاد عمق معنایی و استفاده از نمادهای مذهبی و عرفانی.

تکرار و ردیف تویی، مرا

تکرار واژه 'تویی' بر مالکیتِ مطلق و حضورِ همه‌جانبه‌ی معشوق تأکید دارد و ردیف 'مرا' نیازِ عمیقِ عاشق را نشان می‌دهد.

استعاره خام و پخته

تمثیلی از مراتبِ سیر و سلوک که در آن فرد ناپخته (خام) باید به درجه‌ی کمال (پخته) برسد.