دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۵

مولوی
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما
نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما
ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما
من دوش گفتم عشق را ای خسرو عیار ما سر درمکش منکر مشو تو برده ای دستار ما
واپس جوابم داد او نی از توست این کار ما چون هرچ گویی وادهد همچون صدا کهسار ما
من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در ستایش و خطاب به حقیقتِ مطلق و معشوقِ ازلی سروده شده است. شاعر با تکیه بر استعاره‌های عرفانی، فقرِ ذاتی انسان در برابرِ غنایِ بی‌پایانِ حضرتِ حق را به تصویر می‌کشد و تمامِ هستی و کمالِ خویش را وام‌دارِ وجودِ او می‌داند. در واقع، او خود را بدون حضورِ آن محبوب، تهی از هرگونه دارایی و معنا می‌بیند.

در بخش پایانی، شاعر واردِ گفتگویی عمیق و چالش‌برانگیز در بابِ مسئلهٔ جبر و اختیار می‌شود و با بهره‌گیری از تمثیلِ «کوه و پژواک»، رابطهٔ میانِ کنشِ انسانی و ارادهٔ الهی را به شکلی تأمل‌برانگیز مطرح می‌کند. این فضا سرشار از فروتنیِ عاشقانه در برابرِ معشوقی است که هم پناهگاهِ جان است و هم منشأِ تمامیِ خیرات و نیکی‌ها.

معنی و تفسیر

ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما

بیت اول: ای دوست و محبوب و محرمِ اسرارِ من! بیت دوم: ای کسی که زیباییِ رخسارت چون یوسفِ کنعان است و با آمدنت، بازارِ وجودِ من پررونق و باارزش شده است.

نکته ادبی: تشبیه یوسف برای دلالت بر نهایتِ زیبایی و رونقِ بازار برای نشان دادنِ ارزشمندیِ جان در پرتوِ عشق.

نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما

بیت اول: ببین که آن عاشقِ سالِ گذشته، دوباره با آغازِ سالِ نو به سراغِ ما آمد. بیت دوم: ما در برابرِ فقرِ وجودیِ خود، تو را به عنوانِ تنها گنجِ باارزش و ثروتِ حقیقی‌مان داریم.

نکته ادبی: مفلس استعاره از فقرِ معنوی و نیازِ عاشق به معشوق است.

ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما

بیت اول: ما در راهِ کمال کاهلیم و تویی که برای ما حکمِ زیارتِ کعبه و جهادِ در راهِ حق را داری. بیت دوم: ما در غفلتِ خود خفته‌ایم و تو آن بختِ بیدار و آگاهی هستی که ما را به هوشیاری می‌رسانی.

نکته ادبی: تقابلِ کاهلی با حج و پیکار برای نشان دادنِ جایگزینیِ عشق به جای عباداتِ ظاهری.

ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما

بیت اول: ما دل‌شکسته و مجروحیم و تو تنها دارویِ شفابخشِ دردِ ما هستی. بیت دوم: ما در اثرِ دوری از تو ویران شده‌ایم و تو تنها کسی هستی که با بزرگواریِ خویش، وجودِ ما را دوباره بنا می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ مرهم و معمار در استعاره‌ای برایِ ترمیمِ روح.

من دوش گفتم عشق را ای خسرو عیار ما سر درمکش منکر مشو تو برده ای دستار ما

بیت اول: شبِ گذشته به «عشق» گفتم ای پادشاهِ هوشمند و چابک! بیت دوم: از من رو برنگردان و انکار نکن که تو بودی که آبرویِ مرا بردی و مرا در میانِ مردم رسوا کردی.

نکته ادبی: دستار بردن کنایه از سلبِ آبرو و خودنمایی و تشخصِ فرد است.

واپس جوابم داد او نی از توست این کار ما چون هرچ گویی وادهد همچون صدا کهسار ما

بیت اول: عشق در پاسخ به من گفت: نه، این کارِ خودِ توست. بیت دوم: همان‌طور که کوه هر چه را به سویِ آن بگویی، به تو بازمی‌گرداند، این رفتارِ توست که به سویِ خودت بازگشته است.

نکته ادبی: تشبیه به کوه و پژواک برای تبیینِ قانونِ بازتابِ اعمال و نتایجِ رفتارِ آدمی.

من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما زیرا که که را اختیاری نبود ای مختار ما

بیت اول: به او گفتم: اگر ما کوه باشیم و سخنِ ما پژواک باشد، کوه خود اختیاری ندارد. بیت دوم: پس ای خدایی که تمامِ اختیار در دستِ توست، چرا مرا مسئولِ این اعمال می‌دانی؟

نکته ادبی: طرحِ پرسشِ فلسفی درباره جبر و اختیار با استفاده از نمادِ کوه.

آرایه‌های ادبی

تشبیه یوسف دیدار ما

تشبیه زیباییِ معشوق به زیباییِ یوسف پیامبر.

استعاره معمار ما

خداوند به عنوان معماری که خرابی‌های روحِ عاشق را آباد می‌کند.

کنایه دستار ما

کنایه از آبرو، شخصیت و استقلالِ فردی که عاشق در راهِ معشوق از دست داده است.

تضاد خفتگانیم و ... بیدار

تقابل میان غفلتِ عاشق و هوشیاریِ معشوق.

تمثیل صدای کهسار

تمثیلِ کوه و پژواک برای تبیینِ رابطهٔ علّی میانِ کنشِ انسانی و نتایجِ آن.