دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵

مولوی
من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا
امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی
امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری فردا زمین و آسمان در شرح تو باشد فنا
امشب غنیمت دارمت باشم غلام و چاکرت فردا ملک بی هش شود هم عرش بشکافد قبا
ناگه برآید صرصری نی بام ماند نه دری زین پشگان پر کی زند چونک ندارد پیل پا
باز از میان صرصرش درتابد آن حسن و فرش هر ذره ای خندان شود در فر آن شمس الضحی
تعلیم گیرد ذره ها زان آفتاب خوش لقا صد ذرگی دلربا کان ها نبودش ز ابتدا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری با فضای عرفانی و شوریدگی است که در آن شاعر به ستایشِ جمال مطلقِ الهی یا معشوقِ آسمانی می‌پردازد. در این اثر، شاعر از یک سو بر ناتوانیِ واژگان و درکِ بشری در وصفِ این زیباییِ بی‌کران تأکید دارد و از سوی دیگر، فرآیندِ فنا شدنِ موجودات در برابرِ تجلیِ سهمگین و در عین حال دل‌ربایِ معشوق را تصویر می‌کند.

مضمون اصلی، گذار از خودبینی و دنیایِ محدودِ مادی به سویِ ساحتِ بی‌کرانِ حقیقت است. در این مسیر، طوفانِ تجلیاتِ الهی، ساختارهایِ فرسوده و عادت‌هایِ ذهنی انسان را در هم می‌شکند تا جایی برایِ ظهورِ خورشیدِ حقیقت در جانِ کوچک‌ترین ذراتِ وجود باز شود.

معنی و تفسیر

من دی نگفتم مر تو را کای بی نظیر خوش لقا ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا

آیا دیروز به تو نگفتم که ای کسی که در زیبایی بی‌همتایی، قد و قامتِ آسمان از شدتِ حسادت به تو، مانندِ ماهِ نو خمیده و دوتا شده است؟

نکته ادبی: دی به معنای دیروز است. آسمان دوتا شدن کنایه از خمیدگی هلال ماه است که در اثر رشک به زیبایی معشوق رخ داده است.

امروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدی هم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفی

امروز صد برابرِ گذشته بزرگ شده‌ای؛ قبلاً نگهبانِ درِ حقیقت بودی اما حالا خودت به پادشاه تبدیل شده‌ای؛ تو هم زیباییِ یوسفِ کنعان را داری و هم نور و معنویتِ پیامبر اسلام را.

نکته ادبی: حاجب در لغت به معنای پرده‌دار و نگهبان است. یوسف و مصطفی نمادهای کمال زیبایی و کمال معنوی هستند.

امشب ستایمت ای پری فردا ز گفتن بگذری فردا زمین و آسمان در شرح تو باشد فنا

امشب تو را می‌ستایم و وصف می‌کنم، اما فردا از دایره گفتار و سخن فراتر خواهی رفت؛ چرا که فردا، تمامِ زمین و آسمان در برابرِ عظمت و حقیقتِ تو نیست و نابود می‌شوند.

نکته ادبی: فنا شدن در ادبیات عرفانی به معنای محو شدن کثرت‌ها در برابر وحدتِ حق است.

امشب غنیمت دارمت باشم غلام و چاکرت فردا ملک بی هش شود هم عرش بشکافد قبا

امشب قدرِ حضورِ تو را می‌دانم و غلامِ تو هستم، اما فردا، تمامِ هستی حیران و بی‌هوش می‌شود و حتی عرشِ الهی نیز در برابرِ جلالِ تو، گریبان می‌درد.

نکته ادبی: قبا دریدن کنایه از بیقراریِ شدید و ماتم یا شوریدگیِ عارفانه است.

ناگه برآید صرصری نی بام ماند نه دری زین پشگان پر کی زند چونک ندارد پیل پا

ناگهان بادی بسیار تند و سهمگین (نمادِ قهر یا تجلیِ حق) می‌وزد که نه سقفی باقی می‌گذارد و نه دری؛ در چنین شرایطی که حتی فیلِ تنومند هم نمی‌تواند قدمی استوار بردارد، پشه چطور می‌تواند پرواز کند؟

نکته ادبی: صرصر به معنای باد سرد و شدید است. این بیت اشاره به ضعفِ موجودات در برابرِ شکوهِ حقیقت دارد.

باز از میان صرصرش درتابد آن حسن و فرش هر ذره ای خندان شود در فر آن شمس الضحی

باز هم از میانِ همان بادِ سهمگین، زیبایی و شکوهِ تو درخشان می‌شود؛ آن‌گاه هر ذره‌ای در پرتوِ این خورشیدِ تابناکِ صبح‌گاهی، به خنده و شادی می‌افتد.

نکته ادبی: شمس‌الضحی استعاره از انوارِ الهی است که پس از طوفانِ فنا، حقیقت را آشکار می‌کند.

تعلیم گیرد ذره ها زان آفتاب خوش لقا صد ذرگی دلربا کان ها نبودش ز ابتدا

همه ذراتِ هستی از آن خورشیدِ زیبا، تعلیم می‌گیرند و صدها ویژگیِ دل‌ربا به دست می‌آورند که از ابتدا در وجودشان نبود.

نکته ادبی: تعلیم گرفتنِ ذرات اشاره به تکاملِ کائنات در اثرِ تابشِ عشق و معرفتِ الهی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه آسمان دوتا گشته

اشاره به هلال ماه که چون آسمان است و از رشک معشوق خمیده شده است.

تلمیح یوسف کنعان و نور مصطفی

اشاره به داستان حضرت یوسف و مقام نبوت برای نشان دادن زیبایی و کمال.

نمادپردازی صرصر

نمادِ تجلیاتِ سهمگینِ الهی یا حوادثی که پیوندهایِ مادی را قطع می‌کند.

اغراق (مبالغه) عرش بشکافد قبا

برای بیانِ عظمتِ بی‌پایانِ معشوق که حتی بزرگ‌ترین ساحت‌های هستی در برابرش تاب نمی‌آورند.