دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸

مولوی
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا
از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ناله‌ای مشتاقانه و پرشور برای رهایی از قیدوبندهای عالم مادی و وصال به حقیقت مطلق است. شاعر مرگ را نه پایان، بلکه آغازی برای پرواز روح به سوی منشأ بی‌همتای هستی می‌داند و با زبانی نمادین، دنیا را به «آسیا» و «کاه‌دان» تشبیه می‌کند که جایگاه اصلی جان‌های آزاده نیست.

در فضای کلی شعر، نوعی بی‌تابی عارفانه موج می‌زند؛ گویی شاعر در انتظار میزبانی است که او را از این جهانِ ناپایدار بیرون ببرد. او با نگاهی فلسفی و استعاری، حضور انسان در جهان را گذرا می‌پندارد و تأکید می‌کند که جان آدمی، تابشی از نور حقیقت است که در گذر از این جهان، نباید به آلودگی‌های آن دچار شود و باید به اصل خود بازگردد.

معنی و تفسیر

جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

چه کسی جز آن محبوبِ ازلی می‌تواند جان را از چنگال مرگ برباید و آن را به سوی خود بکشد؟ اگر او چنین کند، من صد جان فدای او می‌کنم و با شادی و رضایت به استقبال این واقعه می‌روم و می‌گویم: گوارای وجودم باد، خوش آمدی.

نکته ادبی: «هنییا» ریشه در زبان عربی دارد به معنای گوارا و در اینجا به معنای استقبال و خوش‌آمدگوییِ عارفانه به مرگ است.

رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا

من با اشتیاق و به حالت رقص‌کنان به سوی آسمان پرواز می‌کنم و از آنجا به سوی مقام «بی‌چون» (خداوندی که هیچ‌گونه همانندی ندارد) می‌روم. ای میزبانِ جان من، تو صبر و قرار را از من گرفته‌ای، پس زودتر بیا و مرا با خود ببر.

نکته ادبی: «بی‌چون» از اصطلاحات مهم عرفانی است که به ذات حق تعالی اشاره دارد که چون و چرا بردار نیست و شبیه هیچ‌چیز نیست.

از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را

تقدیر تو چنین است که هستی را از هم می‌گسلی؛ گاه ستاره را از گردِ ماه جدا می‌کنی و گاه طفل شیرخواره را می‌ستانی و گاه حتی دایه‌ای که مراقب اوست را به کام مرگ می‌کشانی.

نکته ادبی: اشاره به گستردگی و اجتناب‌ناپذیری مرگ که کوچک و بزرگ و پیر و جوان نمی‌شناسد.

دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا

من دلی به وسعت جهان دارم که بارهای سنگینِ دنیا را بر دوش می‌کشد. من که هستم که بتوانم چنین بارهای گران‌سنگی را تحمل کنم؟ کی قرار است مرا از این جهانِ حقیر و بی‌ارزش که مانند انباری برای کاه است، بیرون بکشی؟

نکته ادبی: «کاه‌دان» استعاره از دنیاست که در برابر معنویت، بی‌ارزش و پست شمرده می‌شود.

گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا

اگر موی سرم از شوقِ مرگ سفید شده و پیر گشته‌ام، نه به خاطر گذشت زمان، بلکه از سرِ اشتیاق برای رسیدن به آن سوی حقیقت است. من گندمِ زمینی نیستم که در آسیا خرد شوم؛ پس چرا در این چرخه‌ی دنیا افتاده‌ام؟

نکته ادبی: استعاره از پیری به عنوان نشانه‌ی پختگی و آمادگی برای مرگ عارفانه.

در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا

گندم به این دلیل به آسیاب می‌رود که از جنسِ سنبله‌ی زمینی است. از آنجایی که من از جنسِ این دنیا و سنبله‌های آن نیستم، چرا باید در آسیای دنیا گرفتار باشم؟

نکته ادبی: منطقِ عارفانه: چون روح از عالم بالاست، اسارت در تن و دنیا برای او غریب است.

نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا

نه، اصلاً این‌طور نیست؛ حقیقتِ جان من مانند نوری است که از روزنه‌ای بر آسیا می‌تابد. این نور به آسیاب می‌تابد اما در آنجا نمی‌ماند و دوباره به سوی منبع خود یعنی ماه بازمی‌گردد، نه اینکه در دکان نانوا خرد و مصرف شود.

نکته ادبی: تمثیلِ بسیار دقیق: روحِ انسان در دنیا هست، اما از دنیا نیست و سرانجام به آسمان بازمی‌گردد.

با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا

اگر من با عقلِ جزئیِ خودم همراه بودم، چیزهایی را بر زبان می‌آوردم که لایقِ گفتن بود. اما اکنون خاموش باش تا باد هوا این رازِ بزرگ را نشنود و فاش نشود.

نکته ادبی: اشاره به ناکارآمدی عقلِ استدلالی در درکِ اسرارِ عشق و دعوت به خاموشی برای حفظِ اسرارِ قلبی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آسیا

تشبیه جهان مادی به آسیاب که در آن هستیِ آدمی دستخوش تغییر و فنا می‌شود.

استعاره کاه‌دان

تشبیه تحقیرآمیز دنیا به انباری برای کاه، جهت نشان دادن بی‌ارزش بودن تعلقات مادی.

تناقض (پارادوکس) رقصان سوی گردون شدن

ترکیب رقص (نشانه شادی دنیوی) با مرگ (نشانه هجران)، برای نشان دادن اینکه مرگ برای عارف، شادی‌بخش است.

نماد ماه

نمادِ نورِ حقیقت و منبعِ اصلی روح که در آسمان (عالم علوی) قرار دارد.