دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶

مولوی
بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
از حمله های جند او وز زخم های تند او سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما
اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما
زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما
هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما
گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما
اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گرِ جایگاهِ رفیعِ عشقِ الهی و دشواریِ قدم نهادن در مسیرِ حقیقت است. شاعر با لحنی قاطع و مقتدرانه، سالکِ مبتدی یا فردِ وابسته به دنیای مادی را مخاطب قرار داده و هشدار می‌دهد که این راه، مسیرِ خودبینی و نام‌جویی نیست.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به فنا و نیستی است؛ یعنی سالک باید نخست از شرابِ عشق بنوشد، خود را همچون شیشه در برابر سنگِ محکِ حقیقت بشکند و با فروتنیِ کامل در دریای بی‌کرانِ حق غرق شود تا به کمال برسد.

معنی و تفسیر

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما زیرا نمی دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

ای صاحب‌منصبِ دنیوی، از راه و رسم ما که در نظر تو ننگ و عار است دوری کن؛ چرا که تو هنوز ظرفیت و تواناییِ همرنگ شدن با ما و درکِ این مسیر را نداری.

نکته ادبی: میرِ اجل: ترکیبی استعاری از کسی که به جایگاه دنیوی تکیه کرده اما در آستانه مرگ است. "شدن همرنگ ما" اشاره به وحدت وجود و فنای فی‌الله است.

از حمله های جند او وز زخم های تند او سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما

بدان که در برابر حملات سپاهِ عشق و دردهای سهمگینِ آن، تو توانِ ایستادگی نداری و تمامِ رگ و پیِ وجودت در چنگِ حقیقتِ ما از هم می‌پاشد.

نکته ادبی: جند: به معنای لشکر و سپاه؛ در اینجا اشاره به قوا و تجلیات الهی است که به قلب سالک هجوم می‌آورد.

اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما

ابتدا باید از شرابِ عشق بنوشی تا سرمست شوی، سپس از خودِ دروغینت بی‌خود شوی و آن‌گاه است که می‌توانی آهنگِ همراهی با ما را در سر بپرورانی.

نکته ادبی: آهنگ ما: در اینجا به معنای قصد کردنِ مسیرِ ما و هماهنگ شدن با جریانِ فکری ماست.

زین باده می خواهی برو اول تنک چون شیشه شو چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما

اگر طالبِ این شرابِ الهی هستی، ابتدا باید همچون شیشه، نازک و خالی از خودبینی شوی؛ و چون به این مرتبه از شفافیت و ظرافت رسیدی، باید اجازه دهی که در برابر سنگِ محکِ حقیقت، خرد شوی.

نکته ادبی: تنک شدن: به معنای نازک و لطیف شدن؛ استعاره از تزکیه نفس و تخلیه قلب از اغیار برای پذیرش حقیقت.

هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد از دل فراخی ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما

هر کس از این شرابِ سرخِ عشق بنوشد، به کمال و گشایش می‌رسد؛ اما برای کسی که آماده نباشد و باری بر دوش داشته باشد، این شراب تنها باعث اندوه و دلتنگی می‌شود.

نکته ادبی: می احمر: استعاره از عشق ناب و شورانگیز. بابرگ: به معنای با ساز و برگ، برخوردار و مجهز.

بس جره ها در جو زند بس بربط شش تو زند بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما

راهبرِ ما همچون شاهینِ شکاری در میدانِ عشق، بربط می‌نوازد و با شاهانِ عالم درگیر می‌شود؛ او سردارِ فاتحِ دل‌هاست.

نکته ادبی: جره: مخفف جِره‌باز، نوعی شاهین شکاری که نماد تیزبینی و قدرت است. سرهنگ: در اینجا به معنای پیشوا و رهبرِ لشکرِ عشق.

ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما

مریخ (نماد جنگاوری و تندی) در برابرِ نبردِ ما، همچون زنی ضعیف است؛ اگر در میدانِ جنگِ ما، مقنعه و نقابِ خودپسندی بر صورت داری، توانِ ایستادگی نخواهی داشت.

نکته ادبی: ماده است مریخ: اشاره به ضعفِ قدرت‌های ظاهری در برابر قدرتِ معنوی است. مقنعه استعاره از ضعف و عدمِ آمادگی برای نبردِ روحانی است.

گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما

اگر طالبِ تیغِ حقیقت هستی، آن را از خورشیدِ معرفت بگیر و اگر می‌خواهی در امان باشی، از ماه، سپر بساز. اگر به قیصری و دنیاپرستی خو کرده‌ای، از این حال و هوای سیاهِ ما دور شو.

نکته ادبی: قیصری: اشاره به منسوب بودن به قیصر روم؛ کنایه از دنیاطلبی و تعلقاتِ مادی. زنگ: به معنای سیاهی و تیرگی، در اینجا کنایه از جایگاهِ عرفانیِ عارفان است.

اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما

در این راهِ قربانی شدن، همچون اسحاق باش؛ و در دریای بی‌کرانِ ما، خاموش و تسلیم شو، تا کشتیِ وجودت در اعماقِ مجهولِ این دریا، درهم نشکند.

نکته ادبی: اسحاق: اشاره به داستان قربانی شدن اسحاق (یا اسماعیل در روایات اسلامی) که نماد تسلیم مطلق در برابر امر خداوند است. گنگ: کنایه از عمیق، مبهم و هولناک.

آرایه‌های ادبی

استعاره می احمر

استعاره از عشق الهی که جان‌بخش و در عین حال سوزاننده است.

تناقض (پارادوکس) شیشه گشتی برشکن

دعوت به رسیدن به کمالِ لطافت (شیشه‌شدن) و سپس نابودی آن برای رسیدن به حقیقتی برتر.

تلمیح اسحاق

اشاره به داستان قرآنی قربانی شدن فرزند به دست پدر، جهت تأکید بر تسلیمِ محض در برابر معشوق.

نمادگرایی مریخ

به عنوان نمادِ جنگاوریِ زمینی که در برابر جنگِ روحانیِ عارفان، ناتوان و ضعیف جلوه می‌کند.