دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴

مولوی
ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر بیانگرِ حالِ عارفانه‌ای است که در آن، جانِ مشتاق با زبانی سرشار از شور و شیدایی، معشوقِ ازلی را خطاب قرار می‌دهد. شاعر در این قطعه، ضمن توصیفِ زیبایی و شکوهِ معشوق، به فرآیندِ استحاله و دگرگونیِ درونیِ خود نیز اشاره دارد.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از استیصالِ عاشقانه و اشتیاقِ وافر برای وصال است. در این مسیر، عاشق برای رسیدن به آن مطلوبِ حقیقی، از تمامیِ تعلقاتِ دنیوی و حتی آبروی ظاهری خود می‌گذرد تا در آتشِ عشق بسوزد و به حقیقتِ ناب دست یابد.

معنی و تفسیر

ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای زیباییِ بی‌همتای ما، که بر بامِ وجودِ ما جلوه‌گری می‌کنی؛ تویی که جامِ محدودیت‌های دنیوی ما را شکستی و دامی را که بر سرِ راهِ کمال ما بود، از هم دریدی.

نکته ادبی: یوسف در اینجا نمادِ زیباییِ مطلق و محبوبِ حقیقی است.

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای نورِ جانِ ما، ای شادی‌بخشِ ما و ای دولتِ پیروز و جاودانِ ما؛ در شورِ این عشق، تلاطم و هیجانی ایجاد کن تا همان‌طور که انگور در خمره به جوش می‌آید و به شراب بدل می‌شود، ما نیز به کمالِ روحانی برسیم.

نکته ادبی: استعاره از کمال‌یابی و جوششِ درونیِ جان که با مثالِ شراب‌سازی تبیین شده است.

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای آنکه دلبر و مقصودِ نهاییِ ما هستی، ای قبله و معبودِ ما؛ تو وجودِ ما را چون چوبِ عود، در آتشِ عشق سوزاندی، اکنون به دودِ برخاسته از این سوختن که گواه و نشانه‌ی هستیِ فدا شده‌ی ماست، بنگر.

نکته ادبی: عود در اینجا نمادِ هستیِ خودمحور است که باید در آتشِ عشق بسوزد تا رایحه‌ی حقیقت از آن متصاعد شود.

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

ای یار و ای معیارِ سنجشِ ارزشِ ما؛ از یاری و دستگیریِ ما روی برنتاب و اگر لازم است، دستارِ ما را که نمادِ آبرو و اعتبارِ ظاهری ماست، به عنوان گروگان بستان و ما را از خود مران.

نکته ادبی: عیار در اینجا به معنایِ محک‌زننده و سنجش‌گرِ ارزشِ وجودی است.

در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

پایِ دلِ من در گلِ تعلقاتِ دنیوی گرفتار مانده است؛ اکنون که در آستانه‌ی جان‌باختن هستم، دیگر مجالِ سخن از دل گفتن نیست. از شدتِ آتشِ این عشق و سودا، فریادِ ما به آسمان بلند است.

نکته ادبی: گلِ تعلقات استعاره از وابستگی‌های مادی است که مانعِ حرکتِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره یوسف

اشاره به زیبایی و کمالِ معشوق که دلبریِ او را تداعی می‌کند.

کنایه در گل بمانده پای دل

کنایه از گرفتار شدن در دامِ خواهش‌های نفسانی و مادیات.

نماد عود و دود

نمادِ سوختنِ هستیِ مجازی برای رسیدن به حقیقت و نشان دادنِ اثرِ این سوختن (دود).

تمثیل انگور و شراب

تمثیلِ فرآیندِ عرفانیِ کمال و رسیدنِ از حالتِ خامی به پختگی.