مثنوی معنوی - دفتر ششم
بخش ۴۰ - صفت آن عجوز
مولوی
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست
از حدیث پست نازل چاره نیست
واستان هین این سخن را از گرو
سوی افسانهٔ عجوزه باز رو
چون مسن گشت و درین ره نیست مرد
تو بنه نامش عجوز سال خورد
نه مرورا راس مال و پایه ای
نه پذیرای قبول مایه ای
نه دهنده نی پذیرندهٔ خوشی
نه درو معنی و نه معنی کشی
نه زبان نه گوش نه عقل و بصر
نه هش و نه بیهشی و نه فکر
نه نیاز و نه جمالی بهر ناز
تو بتویش گنده مانند پیاز
نه رهی ببریده او نه پای راه
نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه