مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را

مولوی
صد هزاران مرد ترسا سوی او اندک اندک جمع شد در کوی او
او بیان می کرد با ایشان براز سر انگلیون و زنار و نماز
او به ظاهر واعظ احکام بود لیک در باطن صفیر و دام بود
بهر این بعضی صحابه از رسول ملتمس بودند مکر نفس غول
کو چه آمیزد ز اغراض نهان در عبادتها و در اخلاص جان
فضل طاعت را نجستندی ازو عیب ظاهر را بجستندی که کو
مو به مو و ذره ذره مکر نفس می شناسیدند چون گل از کرفس
موشکافان صحابه هم در آن وعظ ایشان خیره گشتندی بجان