قصاید و قطعات

رودکی

شمارهٔ ۴۸

رودکی
هر باد، که از سوی بخارا به من آید با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید
بر هر زن و هر مرد، کجا بروزد آن باد گویی: مگر آن باد همی از ختن آید
نی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچ کان باد همی از بد معشوق من آید
هر شب نگرانم به یمن تا: تو برآیی زیرا که سهیلی و سهیل از یمن آید
کوشم که: بپوشم، صنما، نام تو از خلق تا نام تو کم در دهن انجمن آید
با هر که سخن گویم، اگر خواهم وگر نی اول سخنم نام تو اندر دهن آید