غزلیات

رضی‌الدین آرتیمانی

غزل شمارهٔ ۸۳

رضی‌الدین آرتیمانی
چه التفات به خار و خس چمن داری که عار و ننگ ز نسرین و یاسمن داری
تمام سحر و فسونی به دلفریبی خلق چه احتیاج به زلف و رخ و ذغن داری
مگر تلافی ما در دلت گذشته که باز هزار عربده با خوی خویشتن داری
خورند خون همه اعضا ز ذوق شمشیرت مگر به خاطر خود فکر قتل من داری
نشاط و عیش ببزم تو خوشه چینانند که می قدح قدح و گل چمن چمن داری
چه دوستیست به آن سنگدل رضی دیگر چه دشمنیست که با جان خویشتن داری