غزلیات

رضی‌الدین آرتیمانی

غزل شمارهٔ ۸۲

رضی‌الدین آرتیمانی
نمیدانی تو رسم دوست داری نمیدانم که با جانم چه داری
مگو پیمان و عهدم استوار است که در پیمــــان شکستن استواری
غمت چندانکه با ما سازگار است تو صد چنـــدان بما نــاســــازگاری
غبارم را توانی داد بر باد اگر بر دل ز من داری غباری
دمار از روزگار غم بر آرم اگر افتد بدستم روزگاری
رضی گوئی تو را دیگر چه حال است خبر گویا ز حٰال مانداری