غزلیات

رضی‌الدین آرتیمانی

غزل شمارهٔ ۳۲

رضی‌الدین آرتیمانی
حیف که اوقات ما تمام هبا شد عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد
ما حصلی خود نداشت غیر ندامت حیف ز عمری که صرف مهر و وفا شد
آنکه جمٰال تو دید بی دل و دین گشت و آنکه وصال تو یافت بی سر و پا شد
یار شد اغیار و روزگار دگر شد روزی کافر مبٰاد آنچه به ما شد
دین و دلی داشتیم و خاطر جمعی زلف پریشان و چشم مست بلا شد
غیر نکرد آنچه ما ز خویش کشیدیم هجر نکرد آنچه روز وصل بما شد
دربدر افتاد و اختیار نماندش از درت آنکو به اختیار جدا شد
مرگ رضی موجب ملال تو گردید زنده بلا بس نبود مرده بلا شد