چند قطعه

رهی معیری

پاس ادب

رهی معیری
پاس ادب به حد کفایت نگاه دار خواهی اگر ز بی ادبان یابی ایمنی
با کم ز خویش هر که نشیند به دوستی با عز و حرمت خود خیزد به دشمنی
در خون نشست غنچه که شد همنشین خار گردن فراخت سرو ز بر چیده دامنی
افتاده باش لیک نه چندان که همچو خاک پامال هر نبهره شوی از فروتنی